مراسم تدفين و عزاي مردگان
در ملارد قديم
اهالي ملارد قديم درگذشتگان خود را در حيات منازل شسته و غسل مي
دادند و پس از کفن نمودن مردگان، تابوتي را که پيوسته در مسجد ملارد نگاهداري مي
شد براي حمل ميت به خانه مي
آوردند. سپس ميت را به مسجد منتقل و در آن
جا بر وي نماز مي
خواندند و به قبرستاني که در جوار امامزاده ملارد واقع است منتقل مي
نمودند. البته در سال
هايي بسيار دور اجساد را به قبرستاني که در محدوده مسجد حسينيه واقع بود و اکنون مسکوني شده است منتقل و در آن
جا به خاک مي
سپردند.
لازم به ذکر است، براي اين
که کفتار و يا حيوانات وحشي ديگر، جسد را از خاک بيرون نکشند، تا چند شب پيرامون قبر آتش روشن مي
کردند.
غسالخانه
نخستين غسالخانه ملارد که يک نمازخانه نيز داشت، توسط محمود افشار در حدود سال1335 و به جهت اجراي وصيت پدرش حاج غلامرضا افشار، در محل فعلي غسالخانه بنا گرديد. اهالي ملارد به بهانه دوري راه و نيز به دليل اين
که علاقمند بودند تا نماز ميت را در مسجد ملارد بخوانند؛ از اين کار خير استقبال نکردند و با وجود داشتن غسالخانه، همچنان مردگان خود را در حياط منازل مي
شستند و پس از انتقال به مسجد و خواندن نماز ميت، تابوت را بر دوش گرفته به قبرستان منتقل مي
نمودند.
در ملارد قديم شستن و کفن نمودن مردگان، قربة الي
الله و به جهت ثواب اخروي انجام مي
گرفت.
شيوه دفن
در ملارد دو شيوه دفن رايج بوده که يکي را دفن پيغمبري و ديگري را دفن شامي مي
گفته
اند.
دفن پيغمبري: در اين شيوه، زمين را به طول و عرض و عمقي که رايج و معمول است مي
کنده
اند و در آن پايين، در ديواره ضلع جنوبي به طول قبر، حفره
اي به اندازه
اي که يک جسد در آن قرار گيرد کنده مي
شده و پس از قرار گرفتن ميت، آن حفره
را با سنگ
، خشت و آجر مي
پوشانده
اند. پس از آن
که حفره ايجاد شده ديوار کشي مي
شد؛ بقيه مکان کنده شده را پر مي
کرده
اند. اين شيوه از قديم
الايام تا حدود سال1345 در ملارد رايج بوده است.
دفن شامي: اين نوع دفن، همان است که امروزه رايج و نيازي به توضيح آن نيست.
عزاي مردگان
از رسوم برجاي مانده در عزاي مردگان که تا امروز نيز جريان دارد اين است که، حاضران در مراسم تدفين از طرف صاحب عزا (افراد درجه اول) به نهار يا شام دعوت مي
شوند. شب اول درگذشت مردگان را شام غريب مي
گويند و در آن شب براي تازه متوفيٰ نماز وحشت مي
خوانند. اقوام و آشنايان متوفي جهت سرسلامتي دادن تا سه روز به خانه وي مي
روند و تا پاسي از شب رفت و آمد ادامه دارد.
هر فردي که به خانه متوفي وارد مي
شود جهت اعلام حضور مي
گويد: <فاتحه مع
الصلوات>. حاضرين مجلس در پاسخ او صلوات فرستاده فاتحه
اي نثار روان تازه گذشته مي
کنند. البته اگر چند نفر در يک زمان با يکديگر وارد مجلس شوند اعلام حضور توسط يک نفر انجام مي
گيرد. پس از صرف چاي، خرما و حلوا، از خوبي
هاي تازه گذشته ياد مي
شود. فردي که مي
خواهد مجلس را ترک کند با اعلام <فاتحه مع
الصلوات>، زمان خروج خود از مجلس را اعلام مي
دارد و حاضرين در پاسخ او صلوات فرستاده فاتحه مي
خوانند و آن فرد از مجلس خارج مي
شود. البته اگر چند نفر بخواهند در يک زمان مجلس را ترک کنند، اعلام خروج يک
نفر کفايت مي
کند.
اقوام و آشناياني که جهت سرسلامتي به منزل متوفي مي
روند، هنگام ورود و خروج از منزل، به کساني که صاحب عزا هستند سرسلامتي مي
دهند. از جمله مي
گويند: انشاءالله غم آخرتان باشد. خدا رحمتش کنه، انشاءالله به شادي
ها، و...
اين نيز گفته آيد، کساني که جهت سرسلامتي به خانه متوفي مي
روند اگر در هنگام شام و يا نهار در آن
جا باشند به صرف غذا دعوت مي
شوند.
تا چندين دهه
ي قبل، مردمان ملارد قديم، تا چهلم متوفيٰ خوردن تخمه و آجيل و آدامس را امري نکوهيده مي
دانستند و زنان در اين مدت، زيورآلات و آرايش به
کار نمي
بردند.
کسي که مي
مرد، همه مردم خود را صاحب عزا مي
دانستند. از اين
رو دست از کار کشيده و براي سرسلامتي به بازماندگان وي به خانه
اش مي
رفتند. قرآن
خوان مي
آوردند و سوم و هفتم و چهلم را در منزل و يا مسجد ختم مي
گرفتند. نوحه
خوان اشعار سوزناکي در فقدان مادر، پدر، فرزند و کسي که درگذشته بود و نيز در بي
وفايي دنيا مي
خواند. مثلاً:
عمر کسي به دنيا، باللـّه بقا ندارد در وقت جان دادن، شاه و گدا ندارد
در قديم رسم بر اين بود که در عزاي مردگان، شماري از قرآن خوانان را دعوت مي
کردند و پس از آن
که همه
ي آنان قرآن مي
خواندند و سوره الرحمٰن خوانده مي
شد؛ روحاني محل به موعظه مردم پرداخته و ضمن ذکر خير متوفي، در مصائب شهداي کربلا نيز مطالبي بيان مي
نمود.
همچنين تا چندين دههٴ قبل رسم اين بود که افراد درجه اول صاحب عزا، يعني پدر، مادر، همسر و فرزندان متوفيٰ را در روز سوم عزا به حمام مي
بردند. روز چهارم لباس
هاي صاحب عزا را مي
شستند. روز هفتم اهالي ملارد به خانه صاحب عزا مي
رفتند و آنان که مي
توانستند و وُسعشان مي
رسيد، با خود خرما، شکرپنير و حلوا مي
بردند و آن را در سفره
اي که در وسط اتاق گسترده شده و قرآني نيز در آن گذارده شده بود قرار مي
دادند. اهالي ضمن خوردن خرما، شکرپنير و حلوا، فاتحه
اي خوانده مراجعت مي
نمودند. بعد از چهلم به خانه صاحب عزا مي
رفتند و با خود صابون، حنا، پيراهن و يا پارچه مي
بردند. سپس افراد صاحب عزا را اصلاح کرده آنان را روانه حمام مي
کردند و بر سر و دستشان حنا مي
گذاردند و بدين طريق آنان را از عزا بيرون مي
آوردند. صاحب عزا هنگام بيرون آمدن از حمام، لباس
هاي سياه را کنار مي
گذارد و اهالي، صاحب عزا را تا خانه همراهي مي
کردند.
اگر ايام عزاداري که معمولاً تا چهلم امتداد مي
يافت، با زمان کاشت و برداشت محصول مقارن مي
گرديد؛ مردان را در غروب روز هفتم از عزا بيرون مي
آوردند تا در کاشت و برداشت محصول حضور داشته و صدمه
اي به اقتصاد خانواده پديد نيايد. ولي زنان همچنان تا چهلم در عزا باقي مي
ماندند.
|
مأخذ يادداشت
هاي فوق: تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386. يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 81 ـ 84 کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com نيز الزامي است. |
ادامه مطلب


