کسبه و اصناف در ملارد قديم
داد و ستد
در داد و ستد روستايي نقش پول کم اهميت بود و آنچه رواج عام داشت، رسم کالا به کالا بود. يعني چيزي داده مي
شد و چيزي گرفته مي
شد. مثلاً هنگام خريدن سبزي، به اندازه ناني که مي
دادند سبزي تحويل مي
گرفتند و يا براي خريدن ميوه
هايي که در ملارد نبود و نيز براي خريدن بسياري از مايحتاج زندگي با دادن مثلاً يکي دو کاسه گندم، داد و ستد صورت مي
گرفت و يا با دادن چند تخم مرغ چيزي خريده مي
شد. مرغ و خروس، کشک، گوسفند، پشم و محصولات کشاورزي داده مي
شد و به
جاي آن چيزي گرفته مي
شد. مثلاً مزد حمامي يکي دو عدد نان بود. در داد و ستد روستايي پول کمتر مورد استفاده قرار مي
گرفت.
دکان
دکان به معناي عام کلمه به مکان داد و ستد گفته مي
شد. براي معلوم نمودن اين
که هر دکان متعلق به چه صنفي است پسوندي از نام يک صنف را به آن مي
افزودند. مثلاً مي
گفتند: دکان قصابي، دکان بقالي، دکان آهنگري، دکان نجاري و... بعدها وقتي گفته مي
شد <دکان>، معناي بقالي از آن متبادر مي
گرديد و در واقع دکان و بقالي يک معنا را در ذهن زنده مي
ساخت.
در ملارد قديم براي خريد از يک دکان و يا انجام کاري از طريق يک دکان، معامله به صورت پاياپاي انجام مي
گرفت و پول نقش اندکي داشت. چند پياله گندم، جو و حبوبات و يا مقداري روغن و پنير ابزار خريد بودند.
آهنگري
اوستا خيرالله يکي از آهنگران قديم ملارد بود و مغازه وي به طور تقريبي در محلي که امروزه دفتر اعانات مسجد جامع قرار دارد واقع بوده است. از جمله کارهايي که آهنگر انجام مي
داد. نعل کردن اسب و قاطر، درست کردن خرابي چرخ
هاي گاري، خيش و خرمن کوب و درست کردن برخي از ابزار فلزي بوده است. البته بسياري از ابزار فلزي را مردم از طريق کولي
ها که به آنان غربيل
بند و غربتي
نيز گفته مي
شد تهيه مي
نمودند.
بقالي
از قديم
الايام در ملارد چندين بقالي بود. اقلام پر مصرف بقالي
ها عبارت بود از: چاي، قند، شکر، نمک، برنج، حبوبات، توتون، سيگار، صابون، کبريت، لامپا، چراغ گردسوز، استکان، نعلبکي، فانوس، گيوه، طناب، آينه و...
از جمله بقالان قديم ملارد مي
توان از افراد ذيل ياد نمود: صادق صادقي، ابراهيم صادقي، حاج صفرعلي ناصري، حاج محمدعلي ناصري، حاج ابوالحسن شفيعي و...
بندانداز
در ملارد قديم به آرايشگر زن بند
انداز گفته مي
شد. بندانداز علاوه بر بند انداختن که با نخ کوک انجام مي
گرفت و اصلاح نام داشت؛ زنان را آرايش نيز مي
نمود و چون آرايش کامل انجام مي
گرفت، به آن هفت قلم آرايش و يا هفت قلم بزک مي
گفتند که عبارت بود از: حنا، سرمه، وسمه، سرخاب، سفيداب، زرک و غاليه.
بندانداز در عروسي
ها نيز حضوري فعال داشت و علاوه بر آرايش عروس، زنان و دختران خانواده عروس و داماد را نيز بَزَک مي
کرد. مزد بندانداز عبارت بود از: پول، روسري، جوراب، صابون، قند و نبات.
بنا بر اعتقادات رايج، زنان در دو ماه محرم و صفر از بند انداختن و آرايش امتناع مي
نمودند و البته بندانداز نيز رغبتي به اين کار نشان نمي
داد.
پينه
دوزي
در ملارد قديم کفاشي نبود ولي پينه
دوزي يعني ترميم کفش وجود داشت. دکان يکي از اين پينه
دوزها در قسمت فوقاني کنار حمام قرار داشت.
چيني
بند زن
يکي از صنف
هايي که در قديم وجود داشت چيني
بندزني بود. چيني
بندزن با وسيله
اي کوچک که شباهت اندکي به کمان حلاجي داشت چيني
هاي شکسته را در حد فاصل شکستگي دو قطعه سوراخ مي
کرد و پس از چسباندن دو قطعه به يکديگر، مفتولي در سوراخ
هاي ايجاد نموده قرار مي
داد تا بر استحکام چسب بيفزايد.
تا پيش از آمدن چيني بندزني به ملارد، مردم ترميم چيني
هاي شکسته را خود انجام مي
دادند و جهت اين
کار، صمغي از پنبه، سفيده تخم مرغ و آهک را به روش زير تهيه مي
کردند:
مقداري پنبه را با دست نرم کرده، آن را در هاون مي
کوبيدند؛ سپس سفيده تخم مرغ و آهک به آن افزوده، عمل کوبيدن را همچنان ادامه مي
دادند و خمير به دست آمده از آن
را در چسباندن چيني
هاي شکسته به کار مي
بردند. بعدها که چيني بندزني پايش به ملارد باز شد، اين ابتکار محلي نيز از ميان رفت.
خياطي
در ملارد قديم، تا پيش از آمدن چرخ
هاي خياطي، تمامي دوخت و دوزها با دست و توسط زنان انجام مي
گرفت برخي زنان چنان در اين کار مهارت داشتند که براي ديگران نيز خياطي مي
نمودند. از جمله اين زنان مي
توان از قمر صادقي ياد نمود که در دوختن چادر و البسه مهارت داشت.
سلماني
در ملارد قديم به آرايشگر مرد، سلماني گفته مي
شد و سلماني علاوه بر اصلاح سر و صورت، کشيدن دندان و ختنه کودکان را نيز انجام مي
داد. مزد سلماني را غالباً در آخر سال و يا پس از برداشت آخرين محصول مي
دادند. همچنين به سلماني به مناسبت
هاي خاص، پارچه، جوراب، قند، پول و يا هدايايي ديگر نيز داده مي
شد.
تا پيش از گشايش نخستين مغازه سلماني در ملارد، مرد سلماني در کنار قهوه
خانه روي چهار پايه
اي چوبي
مي
نشست و منتظر مشتري مي
ماند، با پيدا شدن مشتري، چهارپايه را جهت نشستن به مشتري تحويل مي
داد و لُنگي روي لباس
هاي او مي
انداخت و شروع به اصلاح سر و صورت مي
کرد. بعدها از حدود سال 1325 نخستين سلماني ملارد را اوستا علي قديري افتتاح نمود. از ديگر سلماني
هاي قديمي ملارد مي
توان از حسين سلماني (کاشي) و پس از او از قاسم سلماني (فتحي) ياد نمود.
شغل سلماني در ملارد يکي از مشاغلي بود که اهالي آن
را تعيين مي
نمودند و اولويت با کسي بود که دکان داشته باشد.
سلماني پيوسته کيفي در دست داشت که ابزار کار خود را در آن قرار مي
داد. ابزار کار سلماني عبارت بود از: قيچي، تيغ، پنبه، ماشين سرتراشي که وسيله
اي اهرمي بود، کلبتين (ابزاري انبرک مانند که به وسيله آن دندان
را مي
کشيدند) و مقداري الکل.
قصابي
خريد گوشت از قصابي با چوب
خط صورت مي
گرفت و آن بدين صورت بود که قصاب بر روي چوبي که حدود بيست سانتيمتر بلندي داشت، با چاقو علامتي مي
زد و از روي آن علامت، مقدار بدهي معلوم مي
شد و سر سال و يا هرچند ماه يکبار به جاي آن، گندم يا کالاي ديگري به قصاب داده مي
شد.
قهوه
خانه
قهوه
خانه مهمترين مرکز استراحت و وقت
گذراني مردان در ملارد قديم بود. در اين مکان از هر دري سخني گفته مي
شد و تمام اخبار روستا در اختيار يکديگر قرار مي
گرفت. قهوه
خانه صبح زود باز مي
شد و تا پاسي از شب به کار خود ادامه مي
داد و چون برق نبود، براي روشنايي از چراغ گردسوز و بعدها از چراغ زنبوري استفاده مي
گرديد.
چاي در استکان
هاي کمر باريک ريخته مي
شد و بالفور توسط قهوه
چي و يا شاگردش در اختيار مشتري قرار مي
گرفت.
در سال
هاي دور، بيشتر مردم چپق و قليان مي
کشيدند و وافور نيز تا حدودي رواج داشت؛ در صورتي که مشتري طالب قليان بود برايش فراهم مي
گرديد و براي استفاده از منقل و وافور مشتري را به حياط پشت قهوه
خانه هدايت مي
کردند. غذاهاي قهوه
خانه عبارت بود از ديزي و نيمرو.
ـ قهوه خانه
هاي ملارد
1. يکي از قديمي
ترين قهوه
خانه
هاي ملارد قهوه
خانه سيداسماعيل بود که مکان آن تقريباً روبروي مسجد جامع امروزي قرار داشت. زمين آن متعلق به فردي به نام سيد اسماعيل و صاحب آن لطف
الله نوري بود. پس از درگذشت سيد اسماعيل، زمين آن
را کُهبُد تصرف نمود و لطف
الله نوري ناگزير گرديد در مجاورت آن قهوه
خانه ديگري داير نمايد.
اين قهوه خانه نيز روبروي مسجد جامع امروزي و حدوداً سر خيابان شهدا قرار داشت. بيرون قهوه
خانه درخت نارون بزرگي بود که از شکوه و عظمت خاصي برخوردار بود.
جلو ساختمان قهوه
خانه ايوان مانندي بود که تخت زده بودند و خلايق در آن
جا مي
نشستند و دور آن را ديواري احاطه کرده بود. اين قهوه
خانه را پس از لطف
الله نوري، شخصي به نام ابوالحسن اداره مي
کرد و تا حدود سال1340 همچنان فعال بود.
در قهوه
خانه سه نوع چاي داده مي
شد: چاي ديشلمه (چاي تلخ بدون قند)؛ چاي قندپهلو (چايي که امروزه رايج است و با قند خورده مي
شود)؛ شيرين
چاي (چاي شيرين شده).
بازي
هاي رايج در قهوه
خانه عبارت بودند از: گل يا پوچ، کبريت بازي، شاه و وزير، دوز بازي، ورق
بازي و قاب
بازي.
2. همزمان با قهوه
خانه ملارد، قهوه
خانه ديگري هم در سر چهارراه ملارد داير گرديده بود که چون از روستاي ملارد فاصله داشت، در آنجا گاهي مطرب نيز مي
آوردند.
3. مدتي نيز قهوه
خانه
اي در کوچه مسجد داير گرديد که دو در داشت، يک در آن به خيابان اصلي و در ديگر آن به کوچه مسجد باز مي
شد. اين قهوه
خانه تا حدود سال
هاي 1345 فعال بود.
معرکه
گيري
در ملارد قديم هرچندگاه يکبار معرکه
گيري دوره
گرد به ملارد مي
آمد و بساط خود را روي زمين پهن مي
کرد و اگر پهلوان بود، زنجيري به يل و کوپال خود مي
بست و با تردستي
آن
را پاره مي
کرد و اگر مارگير بود، مارهايي را که در صندوق
هاي کشويي جا داده بود به معرض نمايش مي
گذارد و ضمن آن برخي شعبده بازي
هايي نيز انجام مي
داد.
معرکه
گيران پس از آن
که وسايل کار خود را روي زمين مي
چيدند، بسم
اللهي گفته، يکي دو بيت شعر مي
خواندند و براي اين
که بر تعداد تماشاچيان بيفزايند، از مردم مي
خواستند که يکي دوقدم عقب
تر بايستند.
معرکه
گير اگر پهلوان بود و مي
خواست زنجير پاره کند، رجز مي
خواند و پس از چند بار که شاگردش پول جمع مي
کرد، زماني که احساس مي
کرد بيش از آن ديگر نمي
تواند پولي به جيب بزند و حوصله تماشاچي
ها را دارد به سر
مي
آورد، زنجير را پاره مي
کرد.
اگر مارگير بود و مي
خواست چندتا ماري را که در صندوق
هاي کشويي قرار داده بود نشان بدهد، آنقدر در وصف مارهايي که داشت رجزخواني مي
کرد و يکي دو مار را از صندوق بيرون مي
آورد و دوباره در همان صندوق کشويي مي
انداخت و پس از اين
که پولي جمع مي
کرد؛ چند مار را نشان مي
داد و يکي دوتاي آن
ها را دور گردن خودش و يا شاگردي که داشت مي
انداخت و پس از چند نوبت پول جمع کردن بساطش را جمع مي
کرد. شايان ذکر است تماشاي معرکه
گيري در زماني که از تلويزيون و کامپيوتر خبري نبود جذبه
اي خاص براي جوانان داشت و بخصوص اين
که رجزخواني
هاي معرکه
گير تداعي پهلواني
ها و جنگ با اژدهاي هفت سر را در اذهان زنده مي
ساخت.
نجاري
در ملارد از زمان
هاي بسيار قديم، نجاري وجود داشت، ولي نجاري که بتواند در و پنجره بسازد نبود. از اين
رو مردم براي ساختن در و پنجره مجبور بودند از کرج نجار بياورند. بعدها نجارهاي ماهر و زبردستي در ملارد پيدا شدند که همه چيز مي
ساختند. يکي از نخستين نجارهاي ماهر ملارد غلامحسين نام داشت که در ساختن نردبان، در و پنجره، تفت، هونگ و برخي از ابزار کشاورزي نهايت دقت را داشت. در حدود سال
هاي1330 دو نجار در ملارد بود يکي به نام اوستا آبش و ديگري اوستا اصغر هاشمي.
چنان
که گفته شد يکي از ابزاري که نجارهاي قديم ملارد مي
ساختند هونگ (هاون) بود. نجار براي تهيه آن، از تنه درختان محکم و سخت بهره مي
گرفت. تنه درختي را به طول حدود۳۰ سانتيمتر و قُطر حدود۲۰ سانتيمتر مي
بريد؛ سپس داخل تنه درخت را به اندازه مورد نياز خالي مي
کرد. دسته اين هونگ چوبي و بعضاً سنگي بود و با آن، همچون هونگ
هاي سنگي همه چيز کوبيده مي
شد.
نقالي
نقالي يکي از شيوه
هاي داستان
گويي بوده و بيشتر در قهوه
خانه
ها کاربرد داشته است. نقالي عبارت از خواندن يا بيان وقايع حماسي يا داستان
هاي عشقي بوده است. نقال درخشان
ترين چهره يک نمايش داستاني است. او با قدرت بيان و هم
آهنگ ساختن حرکات چهره و دست، و نيز با کلام رسا و جاندار، شنونده را به دنياي قصه مي
کشاند و احساسات او را برمي
انگيخت.
منظور از نقالي سرگرم کردن شنونده و ايجاد هيجان و بيان داستان
هاي حماسي بوده است. نقال مجبور بود تا خالق داستان
هاي جذاب و هيجان
انگيز باشد تا مستمعاني داشته باشد.
در ملارد قديم چندين
بار ديده شده بود که نقالاني با پرده و يا بدون پرده در قهوه
خانه ملارد آمده و با هيجاني تمام داستان
هاي شاهنامه را براي حاضران بيان نموده بودند.
فروشندگان دوره
گرد
هرچندگاه دوره
گردها سوار بر الاغ، شتر و يا قاطر، اجناسي را براي فروش به ملارد مي
آوردند. اين اجناس عبارت بودند از: پارچه، قند، چاي، آينه، ظروف سفالي و گلي، وسايل آرايش زنان و...
کولي
ها
در ملارد قديم، کولي
ها را <غربيل
بند> و <غربتي> مي
گفتند. آنان غالباً براي فروش اجناس خود به صورت يک گروه چند نفره سوار بر اسب يا الاغ وارد ملارد مي
شدند. اجناسي که آنان مي
فروختند عبارت بود از: دايره زنگي، قندشکن، تيشه، انبر، آتش
گردان، سرقليان، داس، دهره، چاقو، الک، سرند، تبر و قيچي و... آنان همچنين وسايلي همچون چاقو، قيچي، داس، دهره و هر آنچه را که نياز به تيز شدن داشت، تيز مي
کردند.
|
مأخذ يادداشت
هاي فوق: تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386. يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 93 ـ 100 کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com نيز الزامي است. |
ادامه مطلب

