تبليغاتX
ملاردی ها - کشاورزی و باغداری در ملارد قدیم

ملاردی ها

اين وبلاگ به تاریخ و فرهنگ و مسائل اجتماعی ملارد می پردازد

 

 

کشاورزي و باغداري و انواع پوشش گياهي

 

در ملارد قديم

 

 

 

زمين
هاي ملارد به دليل داشتن خاکي مناسب، امکان کشت انواع گياهان را در خود داشته و علاوه بر آن از پوشش گياهي خوبي برخوردار بوده که اين خود موجب رونق کشاورزي و باغداري بوده است.

    بخش عمده آب کشاورزي از رودخانه کرج تأمين مي
شد. بعدها که سد اميرکبير (سد کرج) را کشيدند و آب رودخانه کرج به تهران هدايت شد؛ کشاورزان ملارد با کم آبي مواجه گرديدند. از اين
رو برخي از باغداران اقدام به حفر چاه نمودند.

در ذيل به نحوه کشاورزي و باغداري ملارد قديم و نيز پوشش گياهي آن خواهيم پرداخت.

 

 

1. کشاورزي

 

يکي از عمده مشاغل روستائيان ملارد قديم کشاورزي بوده است. کساني که زمين مالک را براي کشت در اختيار مي
گرفتند گاوبند و کساني که براي گاوبند کار مي
کردند رعيت ناميده مي
شدند.

 

گاوبند و رعيت

گاوبند به کسي گفته مي
شد که در زميني که از مالک گرفته بود مي
توانست به اندازه يک خروار يا بيشتر گندم بذرپاشي کند. براي شخم چنين زميني چهارگاو لازم بود. اين
که مقدار اين زمين چقدر بوده ميان معمرين ملارد اختلاف قول ديده شد. برخي دو هکتار، بعضي چهار هکتار و عده
اي نيز پنج هکتار بيان نمودند. تعداد گاوبندهاي ملارد بيش از سي نفر بوده و اين از صورت برداشت خرمن
هاي سال1320 برمي
آيد.

    گاوبند از زمين خود به صورت دو آيشي استفاده مي
کرد. يعني در نيمي از زمين کشت انجام مي
داد و نيمه ديگر را شخم مي
زد ولي در آن چيزي نمي
کاشت تا زمين قوت بگيرد. بعضاً نيز زمين را به صورت سه آيشي مورد بهره
برداري قرار مي
داد.

    رعيت به کسي گفته مي
شد که براي گاوبند يا ارباب کار مي
کرد و يک سهم از پنج سهم محصول به او تعلق مي
گرفت.

    به عبارتي فرق رعيت و گاوبند در اين بود که گاو بند زمين مالک را مي
کاشت و سه سهم برمي
داشت و بقيه را به ارباب مي
داد. ولي رعيت کسي بود که براي گاوبند کار مي
کرد و يک سهم از سه سهم گاوبند به او تعلق مي
گرفت. رعيت اگر براي ارباب نيز کار مي
کرد يک سهم از پنج سهم محصول به او تعلق مي
گرفت.  

  

گاوآهن

وسيله شخم زدن زمين
هاي ملارد تا سال
هاي پيش از1340 گاوآهن بود و از اين زمان به بعد تراکتور جايگزين آن گرديد. معمولاً هر دو نفر با کمک هم شخم مي
زدند. يکي گاوآهن را راه مي
برد و ديگري با وسيله
اي تيشه مانند کلوخ
هاي شخم را خرد مي
کرد و اگر احياناً سنگ
هايي در سر راه گاوآهن بود آن
ها را مي
کند و کنار مي
کشيد.

    گاوآهن توسط دو گاو نر اخته شده که فقط به جهت کار شخم زني آنان را نگهداري مي
کردند انجام مي
گرفت. اين گاوها مهم
ترين وسيله کار کشاورزي به شمار مي
آمدند و به همين دليل کشاورزان در نگهداري و مراقبت از آنان اهتمامي خاص نشان مي
دادند.

    براي شخم زني، دو گاو را در کنار هم قرار داده، وسيله
اي چوبي به نام بُنْدُرُق به گردن آن
ها مي
بستند و سپس دو چوب که به آن سَمَه
چوق گفته مي
شد زير گلوي گاو قرار مي
گرفت. وسط اين دو چوب، حلقه
اي بود که به آن حلقه ريزه گفته مي
شد؛ داخل حلقه ريزه چوبي قرار داده مي
شد که به آن اوجار مي
گفتند و انتهاي آن گاو
آهن بسته مي
شد. شخم زني از ساعت چهار و پنج صبح شروع و غالباً تا حدود ظهر ادامه مي
يافت.

    به عقيده برخي از معمرين ملارد، کهبد براي استيلا بر کشاورزي ملارد، متوسل به شيوه
هاي خاصي گرديده است. مثلاً هنگامي که تراکتور گرفت، به رعيت گفت: شما بيست روز تا يکماه براي شخم زدن وقت مي
گذاريد در حالي که با تراکتور يکي دو روزه مي
توان همان زمين را شخم زد. دو سه هفته وقت مي
گذاريد تا محصول خود را خرمن
کوبي کنيد در حالي که با خرمن
کوب تراکتور مي
توان يک روزه همان خرمن را کوبيد. کهبد سپس به مردم گوشزد نمود که من براي شما تراکتور گرفته
ام تا کشاورزي راحتي داشته باشيد. شما يک سال مي
دهيد تا دوتا گاو بخورد که يکماه مي
خواهد زمين شخم بزند و يکماه هم خرمن بکوبد. ولي من تراکتورهايي آورده
ام که خرجش زياد نيست، براي شخم زدن، فقط لازم است علوفه يک ماهِ گاو
ها را به من بدهيد و براي خرمن
کوبي نيز از هر خروار محصول، پنج من از وسط خرمن بدهيد (از وسط خرمن: يعني از خرمني که هنوز حصه ارباب درآن است).

    رعيت فريفته گفته
هاي وي شده، وقتي ديدند زمين
هايشان به راحتي شخم مي
خورد و محصول به سهولت خرمن
کوبي مي
شود. يکي يکي گاو
هايشان را فروختند و يا کشتند. وقتي که ديگر گاوي براي شخم زدن و خرمن
کوبي نماند؛ بازي
هاي ارباب هم براي سيطره بر رعيت شروع شد.

    لازم است گفته شود زمين کشاورزي را در پاييز شخم مي
زنند و روال کار پيوسته بر اين بوده است که ابتدا زمين را آب مي
دهند و چند روز بعد که زمين به گاو مي
آيد (يعني آماده شخم خوردن مي
شود) با گاو
آهن يا تراکتور آن
را شخم مي
زنند.

    بنا بر همان قول، وقتي که ديگر گاوي براي شخم زدن باقي نماند و رعيت محتاج تراکتور کهبد گرديد؛ وي ابتدا زمين
هاي خودش را آب مي
داد و نزديکي
هاي زمستان که هوا حسابي سرد بود، آب را به رعيت مي
داد و رعيت مجبور بود در آن سرما زمين
هاي خود را آب بدهد. چند روز بعد که زمين به گاو مي
آمد (يعني آماده شخم خوردن مي
شد) و رعيت مي
رفت تا تراکتور بگيرد، کهبدآنقدر امروز و فردا مي
کرد تا زمين از گاو مي
افتاد (يعني وقت شخم زدنش مي
گذشت)؛ آن وقت بود که تراکتور مي
داد و چون از موقع شخم زدن زمين گذشته بود، زمين خوب شخم نمي
خورد و در نتيجه محصول خوبي هم نمي
داد. اين شيوه برخورد موجب گرديد تا  شماري از اهالي دست از کشاورزي بردارند.

 

حقآبه

هر کشاورز هنگامي که مي
خواست زمين کشت شده خود را آبياري کند از حق
آبه
اي که به وي اختصاص داشت استفاده مي
کرد. امور تقسيم آب و نظارت بر اجراي مقررات آن محتاج ميرآب بود که به رأي اکثريت کشاورزان تعيين و توسط وي رسيدگي مي
گرديد. هر کشاورز حق
آبه
اش را هر دو هفته يک
بار دريافت مي
نمود.

 

درو

زمان درو در ملارد اوايل تابستان بود و کار درو را مردان برعهده داشتند و زنان و دختران نقشي جز آوردن غذاي مردان برعهده نداشتند. پس از انجام درو، کودکان به راهنمايي خانواده
هايشان به مزارع مي
رفتند و خوشه
هايي را که هنگام درو جا مانده بود جمع
آوري مي
کردند. معمول و رايج اين بود که کشاورزان در درو به يکديگر کمک مي
کردند و ناهار را در هنگام کار، مهمان صاحب کشت بودند.

    کشاورزان در وقت درو، پاهايشان را با پارچه
اي که آن
را پاپيچ مي
گفتند مي
پيچيدند و بعضاً در هنگام درو دستکشي چرمي نيز در دست مي
کردند تا ساقه
هاي گندم يا جو که در وقت درو خشک و برنده شده بودند آسيبي به دستانشان وارد نکند. اين دستکش
ها فايده عمده ديگري که داشت اين بود که اگر در هنگام درو خطايي پيش مي
آمد، موجب زخمي شدن دستان کشاورز نمي
گرديد. البته استفاده از پاپيچ و دستکش عموميت نداشت.

    براي درو از داس کمتر استفاده مي
شد و بيشتر نوعي دستغاله
 بزرگ را که روغن زده و با سنگ
هاي مخصوص تيز کرده بودند مورد استفاده قرار مي
دادند. کشاورزان در درو کردن به ياري يکديگر مي
شتافتند و اين کمک را در اصطلاح محلي <وَر> مي
گفتند. وقتي درو انجام مي
گرفت، بسته
هاي درو شده را جمع کرده به کول مي
گرفتند و به نقطه
اي که خرمنگاه بود مي
بردند.

    شيوه درو کردن نيز آن بود که با دست چپ ساقه
هاي گندم را مي
گرفتند و با دست راست که داس را حمل مي
نمود، ساقه را قطع مي
کردند. سپس دور آن
را با پنج يا شش ساقه گندم مي
پيچيدند و آن را همانجا رها مي
کردند و به درو کردن ادامه مي
دادند. در صورتي که مزرعه بزرگ و دروگران متعددي داشت؛ يکي دو نوجوان با کوزه
اي آب از اين سو به آن سوي مزرعه مي
رفتند و تشنگي دروگران را برطرف مي
ساختند. ساعتي به غروب مانده، دسته
هاي درو شده
اي را که روي زمين رها کرده بودند جمع
آوري و هر هفت هشت دسته آن را با ريسماني مي
بستند و آن را به نقطه
اي که محل خرمن را در آن
جا تعيين نموده بودند مي
بردند. مدت درو به وسعت کشتزار و تعداد افرادي که در آن درو مي
کردند بستگي داشت و يک هفته تا يک ماه زمان مي
برد.

 

از اعتقادات زمان درو: هنگامي که گندم يا جو را درو مي
کردند چنان
که در نقطه
اي از کشتزار با مجموعه گندم پرباري برخورد مي
کردند، آن
را به فال نيک گرفته، برکت محصول خود مي
دانستند و اعتقاد داشتند که در زير آن قسمت ماري خوابيده و از محصول آنان مراقبت نموده، از اين
رو پس از سربريدن يک خروس، آن قسمت را درو مي
کردند.

 

خرمن کوبي

خرمن کوبي از صبح زود تا غروب آفتاب ادامه مي
يافت و آن به دو روش بود. يک روش آن بود که مردي مجرب در خرمن کوبي در وسط خرمن قرار مي
گرفت و افسار چند خر يا گاو خرمن کوب را در دست مي
گرفت و آن
ها را به دور خرمن مي
گرداند تا خرمن با لگد کوب شدن توسط چهارپايان کوفته شود و کاه آن از گندم  يا جو جدا شود. در اين ميان، يک يا دو نفر نيز با چوب بلند چند شاخه
اي که آن را  شَنِه1 مي
گفتند خرمن را جابجا مي
کردند تا در زير لگد چهارپايان بهتر کوفته شود. روش ديگر آن بود که دو گاو را در کنار هم قرار داده، يک بندرق در گردن گاوها مي
بستند و يک حلقه ريزه نيز به بندرق وصل مي
کردند. سپس يک چوب بلند به بلندي گاو را به حلقه ريزه متصل نموده و در انتهاي آن خرمن
کوب را که به آن کَپَر گفته مي
شد مي
بستند.

    کَپَر وسيله
اي براي خرمن
کوبي بود و قسمتي از آن تخته
اي به بلندي يک و نيم متر داشت و پايين آن دو چرخ فلزي نصب گرديده بود که پره
هايي بيلچه مانند آن
را همراهي مي
کرد. اين وسيله را براي خرمن
کوبي به گاو مي
بستند و يک
نفر روي آن مي
نشست و با ترکه
اي در دست، چهارپايان را به دور خرمن مي
گرداند. هرچه سنگيني آن فرد بيشتر بود، خرمن
کوبي بهتر انجام مي
گرفت. به همين خاطر بعضي مواقع ناگزير بودند که يکي دو گوني خاک نيز روي آن قرار دهند.

    هنگامي که کَپَر را براي خرمن
کوبي دور خرمن مي
گرداندند، يک يا دو نفر نيز وظيفه داشتند، با وسيله
اي به نام شَنِه خرمن را جابجا کنند و نيز آنچه را که دور خرمن پخش شده بود، جمع کرده روي خرمن بريزند.

  

باد دادن خرمن

زماني که خرمن
کوبي به اتمام مي
رسيد، براي برکت
دار شدن آن، سنگ نمک کوچکي بر روي خرمن مي
گذاردند و منتظر آمدن باد مي
ماندند و چون باد مي
آمد با شَنِه خرمن را باد مي
دادند و يا به عبارتي اقدام به افشاندن کاه و دانه به بالاي توده خرمن مي
نمودند و بدين وسيله کاه
ها يک طرف و گندم
ها طرف ديگر ريخته مي
شد.

    شَنه که يکي از ابزار کشاورزي و صحيح آن شانه است چند قسم دارد، نوعي از آن شش هفت شاخه
اي و نوعي ديگر نه شاخه دارد. در شروع کار که کاه و دانه کاملاً در يکديگر مخلوط هستند از شنه
اي که شاخه
هاي کمتر دارد استفاده مي
نمودند و زماني که تا حدودي کاه آن گرفته مي
شد، از شنه
اي با شاخه
هاي بيشتر استفاده مي
شد. در آخرين مرحله با پارويي شبيه پاروي برف
روبي خرمن را باد مي
دادند تا خرده کاه
ها را از گندم و جو جدا نمايند و گندم نسبتاً خالصي به دست آورند.

 

بوجاري

سپس کار بوجاري آغاز مي
شد. بوجار، غربالي بزرگ در دست، کُزَر يعني گندم و جويي را که در خرمن
کوبي از خوشه بيرون نيامده بود، از گندم و جو تفکيک مي
نمود و کُُزَر را در نقطه
اي مي
ريخت تا بعداً کشاورز با چوب و يا وسيله
اي ديگر، آن
ها را کوفته از خوشه جدا نمايد.

 

دشتبان

وقتي کار خرمن کوبي و بوجاري تمام مي
شد و گندم و جو آن دَژ مي
شد يعني آماده مي
شد، دشتبان به سراغ کشاورز مي
رفت و با مهرهاي چوبي مقعري که بر روي آن جملاتي نوشته شده بود و اندازه تقريبي آن 15×30 سانتيمتر و در قطع و قواره ماله
هاي بنايي بود بر اطراف خرمن مهر مي
زد تا پيش از تفکيک سهم ارباب، از خرمن برداشتي صورت نگيرد. سهم ارباب بنا بر قراردادي که ميان کشاورز و ارباب امضا مي
شد، دو سهم از پنج سهم بود. در تحقيقاتي که صورت گرفت به درستي معلوم نگرديد که بر روي اين مهرها چه جملاتي نوشته شده بود. گمانه زني اهالي بومي ملارد بر اين بود که مي
تواند <بسم
الله الرحمن الرحيم>، <يا الله>، <ياعلي> و <يا محمد> بوده باشد. قسمت پشت اين مهر دسته
اي مستطيل شکل داشت که امکان در مشت گرفتن دسته مهر را ميسر مي
ساخت. مقعر بودن مهر، موجب مي
گرديد تا نوشته مهر به صورت برجسته بر روي خرمن نمايان شود و امکان دست زدن به خرمن را ناممکن سازد.

    در واقع دشتبان از طرف مباشر ارباب انتخاب مي
گرديد تا بر زمين
هاي کشاورزي ارباب رسيدگي نمايد. مهر زدن بر خرمن
ها يکي از وظايف وي بود. از ديگر وظايف دشتبان پيشگيري از دزدي احتمالي خرمن
ها و مزارع زير کشت و نيز مراقبت از ورود چهارپايان به زمين
هاي کشاورزي بود. همچنين در مواقعي که آب نهرها کم مي
شد و امکان آبياري مقرر فراهم نبود، دشتبان موظف بود تا اهالي را با خبر کند. از اين
رو کشاورزان، در زماني مقرر به رودخانه مي
رفتند و به شيوه
هايي خاص، مقدار بيشتري از آب رودخانه را به نهرها جاري مي
ساختند.

    در ملارد قديم چند دشتبان بود که بر اسب
ها سوار شده، از اين سو به آن سو به تاخت مي
رفتند و زمين
هاي اربابي را با نگاه تيز بين خود مراقبت مي
نمودند. يکي از اين دشتبانان عبدالله نوروزي بود که وي را عبدالله دشتبان مي
ناميدند. از ديگر دشتبانان مي
توان از اکبرآقا کريمايي، سيد حسن پرپر و يدالله پدرام نام برد.

    

حمل خرمن

پس از مهر خوردن خرمن، کشاورز چند شبي را در کنار خرمن خود به سر مي
برد تا نوبت او براي تفکيک سهم ارباب برسد.

    پس از اين
که ارباب سهم خود را از محصول برداشت مي
کرد؛ کشاورز گندم يا جو را درون جوال
ها ريخته و کاه
ها را نيز درون تورهايي که به آن بَنْدِه مي
گفتند قرار داده و آن
ها را توسط الاغ و يا شتر به خانه مي
برد. حمل محصولات خرمن غالباً توسط شتر انجام مي
گرفت و اين بدان دليل بود که خرمن در زماني کوتاه به خانه حمل مي
گرديد. بعدها که شتر در ملارد وجود نداشت، حمل خرمن با الاغ صورت مي
گرفت.

    کشاورزان کاه را در مکاني به نام کاهدان قرار مي
دادند و از آن علاوه بر خوراک احشام، در کاه
گل کردن ديوارها و سقف خانه نيز بهره مي
گرفتند.

    وقتي خرمن گندم و جو را در جوال
ها ريخته به خانه مي
آوردند، زنان خانه يکبار ديگر اقدام به بوجاري و غربال کردن مي
نمودند تا آخرين ناخالصي
ها نيز گرفته شده و هر زمان که خواستند آماده انتقال به آسياب گردد.

    در زمين
هاي کشاورزي ملارد قديم، بيشتر گندم، جو، چغندر، يونجه و ذرت کاشته مي
شد و به دليل جنگلي بودن اطراف آن، بعضاً شب هنگام خوک

ها به مزارع آسيب مي
رساندند.

 

صيفي
کاري

در ملارد قديم، بيشتر صيفي
کاران از اهالي قم، ساوه و شهرستان
هاي ديگر بودند. آنان در فصل بهار به ملارد مي
آمدند و با اجاره بخشي از زمين
هاي ارباب (کهبد)، در آن
ها هندوانه، خربزه، بادمجان، کدو (انواع کدو)، گوجه فرنگي، لوبيا، خيار، خيارچنبر، و سبزي
هايي همچون جعفري، شويد، تره، اسفناج، نعنا، ريحان، شنبليله، مرزه، پياز، گل کلم و برگ کلم مي
کاشتند.

 

 

2. باغداري

 

در ملارد قديم، سواي انگور و گلابي و سيب که محصول عمده
ي باغ
ها به شمار مي
آمد؛ ميوه
هاي ديگري نيز کاشته مي
شد که از آن جمله
اند: هلو، شليل سفيد، زردآلو، گوجه
 سبز، شبرنگ، سيب، به، آلبالو، گيلاس، خرمالو، توت، سنجد، گردو، بادام، انجير، انار و..

 

انگور

موارد استفاده از درخت انگور و ميوه آن فراوان بود. از غوره آن؛ دانه
غوره، آب غوره و گرد غوره درست مي
کردند. از انگور؛ سرکه، دوشاب و کشمش تهيه مي
نمودند و تمام اين فراورده
ها در طي سال قابل مصرف بود. با برگ درخت انگور نيز دلمه درست مي
کردند.

 

انواع انگور

عمه سبزه (انگوري سبز ولي شيرين)؛ سولي اوزوم (انگوري سبز و گرد و پر از هسته که بيشتر براي آبغوره مورد استفاده قرار مي
گرفت)، اينَک اَمْجَکي (نوعي انگور به نام مِهره، که قدي کشيده و سفيد دارد)، احمدي (انگوري درشت و صورتي رنگ)، عسگري، مهدي
خاني، ياقوتي، شاني و بي
دانه.

 

انگورچيني

زماني که فصل انگورچيني فرا مي
رسيد، باغداران صندوق
هاي بزرگ پايه
داري را که با تخته درست شده و به آن تفت نيز گفته مي
شد؛ در نقطه
اي از باغ، کنار هم مي
چيدند. اين صندوق
ها هرکدام بيست و پنج تا سي کيلو انگور را در خود جاي مي
داد. سپس زنان روستا که انگورچيني برعهده آنان بود انگورها را در سبد و يا غربيل
 چيده، آن
ها را به کنار صندوق
ها مي
آوردند. در آن
جا انگورها را به جهت مرغوبيت و نوع استفاده
اي    که بايد بر روي آن انجام گيرد از يکديگر تفکيک مي
کردند. انگورهايي که خاص کشمش، دوشاب، سرکه انداختن و يا مصرف معمولي و يا فروش بود از يکديگر جدا مي
شدند.

 

کشمش

عمده
ترين کاري که باغداران انگور انجام مي
دادند، درست کردن کشمش بود که آن نيز شيوه
ها و نام
هاي مختلفي داشت.

 

کشمش آفتابي

براي درست کردن اين نوع کشمش، قسمتي از باغ را بلندتر از سطح زمين گرفته، آن
را مسطح و کاه
گل مي
کردند و در طي سال
هاي متمادي از اين نقطه براي درست کردن کشمش آفتابي استفاده مي
کردند. در اين قسمت از باغ، انگورهايي را که براي آفتابي شدن مرغوبيت داشتند پهن مي
کردند تا آفتاب خورده تبديل به کشمش شود. سپس آن
ها را درون گوني ريخته، در معرض فروش قرار مي
دادند و غالباً توسط دوره
گرداني که طالب کشمش بودند خريداري مي
گرديد.

 

کشمش سايه خشک يا آسمه

در خانه
هاي قديم، چنگک
هاي مخصوصي بود که خوشه
هاي انگور را به آن
ها مي
آويختند تا تبديل به کشمش شود. به اين نوع کشمش
ها، سايه
خشک يا آسمه گفته مي
شد و بيشتر به مصرف خانواده مي
رسيد. براي گذران ايام سرد زمستاني اين کشمش
ها انرژي خوبي ارائه مي
نمود.

 

کشمش تيزابي

در ملارد قديم درست کردن کشمش به روش تيزاب
دادن رايج نبود؛ ولي بعدها رواج يافت.

 

دوشاب

درست کردن دوشاب يا شيره انگور، نياز به خاکي داشت که در ملارد نبود و مردم ناگزير بودند اين خاک را از مکاني در حصارک غفاري بياورند.

 

آفات باغ
هاي انگور

ـ آفت انگور را باد زدگي مي
گفتند و آن اين بود که ميوه را سياه مي
کرد و آن را مي
ترکاند و غير قابل مصرف مي
کرد. در ملارد قديم، براي مبارزه با اين آفت، از گوگرد استفاده مي
کردند و شيوه استفاده از آن بدين طريق بود که گوگرد را در دستمالي از جنس تنظيف ريخته و با تکان دادن تنظيف، گوگرد را روي برگ
ها و ميوه
هاي درخت انگور مي
ريختند. بعدها گوگرد را در دستگاهي ريخته و با توليد باد در آن، به درخت انگور مي
پاشيدند.

    امروزه معلوم شده است که گوگرد علاوه بر خاصيت قارچ
کشي، حشراتي همچون کنه را نيز از بين مي
برد.

    گوگرد بر دو نوع است: گُل
گوگرد و گوگرد
 کوبيده شده. آنچه بيشتر مورد استفاده قرار مي
گرفت گُل گوگرد بود؛ زيرا علاوه بر خالص
 بودن به صورت پودر نيز درآمده و از تنظيف و يا دستگاهي که گوگرد مي
پاشيد راحت
تر عبور مي
کرد.

ـ هنگامي که برداشت انگور نزديک مي
شد، باغداران با مشکل شغال و خوک و خرابي
هايي که به انگور وارد مي
آورد مواجه بودند. از اين
رو در فصل برداشت انگور، باغداران شب
ها به مراقبت از باغ مي
پرداختند و يکي دونفري در باغ مي
ماندند و زماني که صداي خش
خشي مي
شنيدند با چوبدستي به وسيله
اي فلزي مي
کوبيدند و با هاي و هوي موجب راندن شغال
ها از باغ مي
شدند.

   

    علي
رغم اين
که انگور ملارد از مرغوبترين انگورهاي شهريار به شمار مي
آمد و عمده باغات قديم ملارد نيز اختصاص به اين ميوه داشت، بعدها درختان ديگري را جايگزين آن کردند.

 

گلابي

چنان
که پيشتر اشاره گرديد، در ملارد قديم، انگور، گلابي و سيب محصول عمده
ي باغات به شمار مي
آمد. گلابي
هاي ملارد عبارت بودند از: زردچه (ريز و زود رس)؛ دُم کج؛ شاه ميوه، حاج الياسي و...

 

موارد مصرف گلابي

علاوه بر مصرف گلابي به عنوان ميوه و فروش آن در بازار، زنان ملاردي نوعي از گلابي را خشک کرده و به عنوان خشکبار در فصل زمستان مورد استفاده قرار مي
دادند. همچنين شيره آن
را نيز درست مي
کردند که بسيار مطبوع و خوش طعم بود.

    باغداران بعداً درختان گلابي را به دليل آفت پشيل که به برگ درختان گلابي آسيب رسانده و برگ
هاي آن
را شيره
دار و چسبناک مي
نمود و خسارت به ميوه وارد مي
آورد، قطع و درختان ديگري را جايگزين آن کردند.

 

سيب

سيب
هاي ملارد عبارت بودند از: سيب قندک؛ سيب چرخي؛ سيب گلاب؛ سيب حاجي، سيب شفيع
آبادي، سيب قرمز و سيب پاييزي.

    سيب قندک: سيبي ريز و شيرين و سفيد؛ سيب چرخي: سيبي گرد و سفيد؛ سيب گلاب: با عطري مطبوع که بر دو نوع بود، معمولي و کُهَنزي که نوع دوم آن درشت بود؛ سيب حاجي: سيبي پيش
رس که بايد زود مصرف مي
شد و الا از داخل خورده مي
شد؛ سيب پاييزي: که زمان رسيدن آن فصل پاييز بود.

 

شيوه خنک کردن ميوه

کساني که در خانه
هايشان چاه آب داشتند، چنان
که مي
خواستند ميوه

اي را به صورت خنک مصرف کنند، چون يخچال نبود، آن
را درون دَلو يعني سطلي که با آن از چاه آب مي
کشيدند مي
ريختند و آن
را درون چاه مي
فرستادند ولي در مماس با آب چاه قرار نمي
دادند. پس از چند ساعتي که آن
را از چاه بيرون مي
آوردند ميوه
هايي خنک براي مصرف در اختيار داشتند.

 

فروش و عرضه ميوه به بازار

بر اثر نبود وسايل حمل و نقل، فروش ميوه به خارج از ملارد کاري صعب و دشوار بود. مع
الوصف عده
اي اقدام به اين کار مي
کردند و آن بدين
صورت بود که انگور و يا ميوه
هاي ديگر را داخل تَفْت
هاي بزرگ که وسيله
اي پايه
دار و درست شده از تخته بود و به نوع بزرگ آن صندوق گفته مي
شد قرار مي
دادند2. دو صندوق را به الاغ مي
بستند به گونه
اي که يکي در سمت راست و ديگري در سمت چپ قرار مي
گرفت. سپس آن
ها را براي فروش به تهران و بعضاً نيز به کرج مي
بردند. براي بردن به تهران از چاروادارها کمک مي
گرفتند.

    از حدود سال
هاي1315به بعد هر باغداري که تصميم به عرضه ميوه به بازار داشت، هفت هشت الاغ را بار مي
زد و تا غروب آن
ها را به چاروادار مي
سپرد. وقتي سي چهل الاغ بارخورده آماده مي
شد، چاروادار به همراه چند نفري که همراهش بودند؛ در تاريکي شب به راه مي
افتاد و از طريق علي
شاه
عوض (شهريار) بارها را به تهران مي
رساند. در مسير علي
شاه
عوض به تهران، ناگزير بود از روستاهاي سعيدآباد و يافت
آباد بگذرد. چاروادار شب را در راه بود و صبح زود به ميدان اعدام و چهار راه سرچشمه مي
رسيد که آن زمان محل داد وستد ميوه به شمار مي
آمد (سي چهل سال بعد ميدان ميوه به خياباني که در حد فاصل چهارراه مولوي و شوش قرار داشت انتقال يافت). چون انگور ملارد از مرغوبيت بالايي برخوردار بود؛ بارفروشان در زماني کوتاه آن
را خريداري مي
کردند و چاروادار همان لحظه راه بازگشت در پيش مي
گرفت و غروب به ملارد مي
رسيد.

    به طور عمده تا حدود سال
1335، تنها ميوه
اي که به بازار ميوه تهران و کرج و آن نيز به شيوه
اي که در فوق گفته شد ارائه مي
گرديد انگور بود. ولي از اين زمان به بعد، ميوه
هاي ديگري همچون گلابي، سيب، زرد
آلو و گيلاس نيز به بازار ميوه تهران و کرج ارائه شده که با استقبال روبرو شده است.

 

کود و مواد تقويتي باغات و مزارع

ـ شوره: اهالي ملارد از قديم
الايام خاک استفاده شده در خانه
هاي قديمي و چينه
هاي ديوار را در باغات و مزارع خود مورد استفاده قرار مي
دادند و به آن شوره مي
گفتند و بر اين باور بودند که اين خاک انرژي
 فراواني دارد. امروزه نيز وقتي ديوار باغ يا خانه
اي قديمي که از خشت و گِل ساخته شده باشد خراب 
شود از خاک آن به عنوان شوره استفاده مي
شود.

    اين اعتقاد، موجب تخريب برخي از آثاري که احتمالاً از قدمتي برخوردار بوده گرديده است. چنان
که برج
هاي چهارگانه ملارد را به همين منظور خراب کرده
اند و نيز منطقه
اي به نام خشّاب يا قشّاب خرابه را که زماني مأمن و مأواي ساکنين بسيار قديمي ملارد بوده به همين منظور خاک برداري و آن را به کلي منهدم کرده
اند.

 

ـ کود حيوان و انسان: کود ديگري که در باغات و مزارع مورد استفاده قرار مي
گرفت، کود حيوان و انسان بود.

 

ـ کود کبوتر: پيوسته در دهانه برخي از قنات
هاي مخروبه، کبوتران چاهي فراواني آشيانه داشتند، روستائيان به اين قنات
ها رفته و چون فضولات کبوتر در خاک آن ريخته بود، خاک آن
را بار الاغ
ها کرده به باغات خود حمل مي
نمودند.

 

پيشگيري از آفات مزارع و باغات

در قديم همچون امروز سمي که بتوان از طريق آن با آفات کشاورزي و باغي مبارزه نمود وجود نداشت. مع
الوصف تنوع آفات نيز همچون امروز نبود. از نيم قرن پيش که استفاده از سموم در ملارد رايج گرديد و کاشت درختان غير بومي رونق گرفت؛ بر کثرت آفات نيز افزوده شد.

ـ برخي باغداران ملارد در هفتاد هشتاد سال قبل، شيره و سمغ خشک شده گياهي کويري به نام انگدان را که به سمغ آن انغوزه مي
گفتند و در اندازه
هاي نخود و گردو در عطاري
ها موجود بود؛ تهيه کرده و آن را در کيسه
اي مي
ريختند و در مدخل آب کرت
هاي باغ قرار مي
دادند تا آب بوي انغوزه گرفته، کرم
هاي داخل زمين را از ميان ببرد.

ـ براي مبارزه با شته درخت و نيز در زماني که درختان به ميوه مي
نشستند براي از ميان بردن کرم
هايي که ميوه
 را آسيب مي
رساند، از آب تنباکو استفاده مي
کردند. البته اين عموميت نداشت ولي استفاده از تنباکو به عنوان يک سم ضد کرم شناخته شده بود.

    شيوه درست کردن آب تنباکو بدين طريق بود: در سطلي تنباکو را خيس مي
کردند و سپس به وسيله جارو يا پارچه
اي به درختان، آب تنباکو مي
پاشيدند.

ـ براي مبارزه با آفت باد زدگي درختان انگور از گوگرد استفاده مي
کردند.

ـ هنگامي که تنه درختان آلوده و قارچي مي
شد، کاتِه کبود (کلرات مس) را با آب آهک مي
آميختند و سپس گوني و يا پارچه
اي را بر سر چوبي بسته، آن
را آغشته به مخلوط کاتِه کبود و آب
آهک مي
کردند و بر تنه درختان که آلودگي قارچي داشت مي
کشيدند و بدين طريق بيماري تنه درخت را مداوا مي
نمودند.

ـ يکي از خطرناکترين آفاتي که محصول کشاورزان را بر باد مي
داد ملخ بود و کشاورزان جهت مبارزه با آن در مسير حرکت آنان انبوهي هيزم و خار و خاشاک گردآورده در زمان مقتضي آن
را آتش مي
زدند و بدين طريق شمار قابل توجهي از ملخ
ها را دچار دود زدگي مي
کردند و چون ملخ
ها به روي زمين مي
ريختند، با هر آنچه در دست داشتند ملخ
ها را از ميان مي
بردند.

ـ هنگامي که براي مبارزه با آفات مزارع و درختان، سم وارد بازار شد، ابتدا مورد استقبال عامه کشاورزان قرار نگرفت، ولي وقتي دريافتند که استفاده کنندگان از سموم، محصولات بيشتري به
دست آورده
اند استفاده از آن عموميت يافت.

 

عمده ميوههاي ملارد امروز

چنان
که گفتيم عمده ميوه
هاي ملارد قديم عبارت بود از: انگور، گلابي و سيب که اکنون درختان ديگري جايگزين آن گرديده است. عمده ميوه
هاي ملارد امروز نيز عبارتند از: چند نوع زرد
آلو (زرد
آلوي انوري، حاج
ابوالقاسمي، محمدعلي
بيگي، کتاني، حسين
خاني و چند نوع پيش
رس و پس
رس)، چند نوع گوجه درختي (دبه
اي، شيشه
اي و...)، چند نوع شابرون و آلوي قطره طلا.  البته ميوه
هاي ديگري نيز وجود دارد که در شمار محصولات عمده باغي به شمار نمي
آيد.

 

آلونک

در بسياري از باغات ملارد قديم رسم بر اين بود که باغداران، سرپناهي موقت به نام آلونک درست مي
کردند و در آن علاوه بر استراحت، آذوقه و آب مصرفي روزانه را قرار مي
دادند. آلونک به چند روش ساخته مي
شد:

ـ آلونکي مربع يا مستطيل شکل که پايه
 و بست آن
را
 از تنه درختاني به قطر ده تا پانزده سانتيمتر مي
گرفتند و سقف و پيرامون آن
را با شاخه
ها و برگ درختان مي
پوشاندند و از يک يا دو سمت محلي براي ورود و خروج پديد مي
آوردند. گاهي نيز فقط سقف آن
را مي
پوشاندند واز چهار طرف باز بود.

ـ نوع ديگر آن، اتاقکي مخروطي و کله قندي بود که بر محور يک پايه به بلندي حدود سه متر ساخته مي
شد. سپس چهار پنج پايه به بلندي 5/
1 تا 2 متر در اطراف آن نسب مي
گرديد و پس از اتصال پايه
هاي جانبي به يکديگر، از نقطه اوجِ پايه مرکزي به پايه
هاي جانبي با چوب اتصال برقرار مي
نمودند و با شاخ و برگ درختان و پوشال روي آن را مي
پوشاندند و بدين طريق آلونکي با سقف مخروطي درست مي
کردند.

 

 

3. انواع پوشش گياهي

 

زمين
هاي حاصلخيز ملارد پيوسته مستعد رويش همه
گونه گياه (درخت و علف) بوده است. از اين
رو علاوه بر رويش گياهاني که در اراضي کشاورزي و باغي و با حمايت
هاي انساني بارور مي
شدند؛ رستني
هاي فراواني نيز از گذشته
هاي دور تا امروز در    زمين
هاي ملارد رويش داشته است که از آن
جمله
اند: درختان مثمر غير باغي، درختان غير مثمر، رستني
هاي علفي شامل انواع گل
ها، انواع گياهان خوراکي انسان و دام، گياهان طبي و...

 

درختان مثمر غيرباغي

درختان و درختچه
هاي مثمري که به طور خودرو در اراضي ملارد و جنگل
هاي آن مي
روييد عبارت بود از: زرشک، سماق، فندق، گلابي جنگلي، بادام وحشي، توت، گردو، سماق، ازگيل، عنّاب، سنجد، زالزالک.

    زالزالک: علي
رغم اين
که رنگ زالزالک متمايل به زرد است ولي نوعي که در ملارد مي
روييد رنگ قرمز داشت.

    ازگيل: در ملارد قديم علاوه بر خوردن معمولي اين ميوه، با آن ترشي نيز درست مي
کردند.

 

درختان غيرمثمر

درختان غير مثمر فراواني از قديم در ملارد وجود داشت که بيشتر، از چوب و سايه آن استفاده مي
شد. از آن جمله
: چنار، تبريزي، زبان گنجشک، نارون، بيد، بيدمجنون، کبوته، اقاقيا.

    کبوته: کبوده، درختي پر شاخ و برگ که تنه آن مستقيم رشد مي
کند ولي به دليل نرمي چوب آن کمي انحنا پيدا مي
کند. از تنه اين درخت در ساختن بام منازل استفاده نمي
شد زيرا پس از مدتي تيرهاي آن انحنا پيدا کرده، بام را با مشکل مواجه مي
ساخت.

    تبريزي: درختي کم شاخه که تنه آن مستقيم رشد مي
کند. چوب آن را در ساختن بام منازل مورد استفاده قرار مي
دادند.

    زبان گنجشک: درختي زيبا با سايه
اي مطبوع که بلنداي آن تا سي
متر نيز مي
رسد.

    نارون: درختي زيبا، پر برگ و چتري که سايه مطبوعي دارد.

 

رستني
هاي علفي

رستني
هاي علفي مشتمل بر انواع گل
ها، گياهان دارويي، گياهان خوراکي، گياهان مال
خور و انواع گياهان ديگر بوده است.

 

الف. انواع گل
ها

گل
هاي زينتي: در ملارد قديم گل
هاي زينتي متنوعي در باغچه خانه
ها کاشته مي
شد که از آن جمله
اند: گل سرخ (گل محمدي)، گل ياس، ختمي، شب
بو، لاله
عباسي، ميموني، کوکب، داودي، شمعداني، گل جعفري، تاج خروس و...

ـ در بيشتر باغ
هاي ملارد قديم گل سرخ که به آن گل محمدي مي
گفتند وجود داشت و مردم از آن گلاب مي
گرفتند. همچنين خشک کرده آن
را در کيسه
اي کوچک ريخته در جانماز مي
گذاردند تا جانماز بوي عطر گل محمدي بگيرد. علاوه بر اين، خشک کرده آن
را به صورت پودر در
آورده در ماست و دوغ مي
ريختند. برخي نيز با آن مربا درست مي
کردند.

 

گل
هاي صحرايي: گل
هايي همچون، شقايق، بنفشه و سنبل در ملارد قديم بسيار مي
روييد.گل
هاي صحرايي ديگري نيز بوده که نام آن
ها فراموش شده است.

 

ب. گياهان دارويي

انواع و اقسامي از اين گياهان را که در ملارد قديم مي
روييد در بخش پزشکي و طب قديم ياد نموده
ايم که از آن
جمله
اند: خاکشير، بارهنگ، ختمي و...

 

پ. گياهان خوراکي

منظور از گياهان خوراکي آن دسته از گياهاني است که در صحرا و باغ به طور خود رو مي
روييد و از آن در غذاهايي مانند آش، سبزي
پلو، بوراني، کوکو و انواع ديگر غذاها مورد استفاده قرار مي
گرفت. مانند: شِنگِه، قزياقي، هويجک و... تمامي گياهان خوراکي خواص دارويي نيز دارند. در بخش پزشکي و طب قديم مواردي از آن را ياد نموده
ايم.

 

ت. گياهان مال
خور

اين گياهان در تعليف دام مورد استفاده قرار مي
گرفت و انواعي از آن عبارتند از: يونجه، شبدر، گالش، اويار سلام، خارخاسک و...

 

پي نوشت:

1. شَنِه وسيله
اي مورد استفاده در خرمن
ها که بلندي چوب آن در حدود دومتر بود و در يک سوي آن، شش تا نه شاخه
ي نوک تيز از جنس چوب متصل گرديده بود. بلندي اين شاخه
ها سي تا چهل سانتيمتر و نوک آن
ها از يکديگر فاصله داشت و انتهايشان به دسته چوب متصل مي
گرديد. کشاورزان براي جابجايي خرمن و باد دادن خرمن کوفته شده از اين  وسيله استفاده مي
کردند.

 

2. تفت در دو اندازه بزرگ و کوچک بود. کوچک آن گنجايش ده تا پانزده کيلو ميوه را داشت و بزرگ آن بيست و پنج تا سي کيلو ميوه را دربر ميگرفت. به نوع بزرگ آن صندوق نيز گفته ميشد.

 

مأخذ يادداشت
هاي فوق:

تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386.

يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 101 ـ 118  کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com   نيز الزامي است.

 

 

 


ادامه مطلب