تبليغاتX
ملاردی ها - دامداری در ملارد قدیم

ملاردی ها

اين وبلاگ به تاریخ و فرهنگ و مسائل اجتماعی ملارد می پردازد

 

 

دامداري در ملارد قديم

 

 

 

در ملارد قديم، علاوه بر کشاورزي که کار عمده مردم بود، دامداري نيز رونقي داشت. تمامي کشاورزان، در خانه
هاي خود گاو، گوسفند، بز، مرغ و خروس، بوقلمون، اردک و غاز نيز نگهداري مي
کردند. از اين
رو در تهيه روغن، گوشت، تخم مرغ، لبنيات (ماست، کره، پنير و دوغ) و پشم خودکفا بودند. برخي نيز گله
هاي بزرگ گوسفند داشتند که بيشتر از اين راه امرار معاش مي
نمودند. و البته موارد استفاده از اسب، قاطر، يابو و شتر کم بود و عمده کساني که شتر نگهداري مي
کردند، عرب
هايي بودند که در ملارد ساکن بودند.

    به طور کلي بايد گفت، ملارد منطقه
اي خوش آب و هوا و سرسبز با جنگل
ها و مراتع فراوان بود. دامداران براي تعليف دام
ها از مراتع و باغات بهره مي
گرفتند. دامداري در ملارد به صورت غالب، شغل جنبي اهالي به شمار مي
رفت، زيرا شغل اصلي کشاورزي بود.

    ملاردي
ها مانند بسياري از روستاهاي ديگر ايران، گاو و گوسفند و بز نگهداري مي
کردند. با ورود تراکتور و خرمن
کوب، اهميت گاوهاي نر که از آنان جهت شخم زمين و خرمن
کوبي استفاده مي
شد از ميان رفت و پس از آن فقط گاو
هاي ماده نگهداري مي
شد. از اين
رو در کل روستا فقط تعدادي گاو نر را جهت جفت
گيري نگهداري مي
نمودند. در منازل، گوسفند بيشتر از گاو نگهداري مي
شد. در هر خانه
اي حداقل هفت هشت گوسفند و يکي دو بز نگهداري مي
شد. ولي گاو در همه خانه
ها نبود و آن
هايي نيز که گاو داشتند تعداد گاوهايشان فقط چند رأس بود.

    بيشترين دام ملارد متعلق به ناصرخان صادقي و حاج ابوالقاسم سليمي بود. آنان هريک250 الي300 رأس گوسفند و 25 الي 30 گاو داشتند. اهالي در بيان تعداد احشام اين دونفر، به اغراق و مبالغه، تعداد آن
را تا هزار رأس مي
رساندند.

 

 

گله و چوپان

 

1. ناخورچي: در ملارد به گله و رمه <ناخور> و به چوپان <ناخورچي> مي
گفتند. روستائياني که تعدادي گوسفند داشتند مشترکاً براي گوسفندان خود ناخورچي مي
گرفتند. آنان گوسفندان را صبح از طويله
ها به بيرون هدايت مي
کردند و گوسفندان به غريزه خود در گله قرار مي
گرفتند و غروب با آمدن گله، گوسفندان به غريزه به طرف طويله خود باز مي
گشتند.

    مزد ناخورچي
 را در سال
هاي دور، متناسب با تعداد گوسفندي که به او سپرده بودند در آخر سال گندم و محصولات زراعي مي
دادند ولي از يکي دو دهه مانده به پيروزي انقلاب، بخشي از مزد ناخورچي را پول و بخش ديگر را محصولات زراعي مي
دادند.

    از ناخورچي
هاي قديمي که گوسفندان روستا را به چرا مي
برد مي
توان از آقا رضا غلامي نام برد.

    کساني که کارشان بيشتر دامداري بود و گوسفندانشان به چند صد رأس مي
رسيد، براي گوسفندان خود ناخورچي جداگانه مي
گرفتند که از آن جمله
اند: حاج ابوالقاسم سليمي و ناصرخان صادقي. مثلاً يکي از ناخورچي
هاي ناصرخان صادقي که چندين سال گوسفندان او را به چرا مي
برد، مشهدي تقي نام داشت.

    در سه ماه بهار و ماه اول تابستان که گوسفندان را مي
دوشيدند، برّه
ها را از گوسفندان جدا نموده و در گله
اي جداگانه به چرا مي
بردند. چراگاه
هاي گله
ها در چهارماه يادشده که شيردوشي گوسفندان صورت مي
گرفت، در مراتع نزديک به روستا و در زمين
هاي درو شده صورت مي
گرفت. ولي بعد از اين زمان، به مراتع دورتر برده مي
شدند و در زمستان، گوسفندان را در طويله نگهداري مي
کردند.

 

2. بره بزغالهاي: بره
ها و بزغاله
ها را پس از يکي دوهفته شيرخوردن کامل از مادر جدا مي
کردند و فقط شب
ها نزد مادر رها مي
کردند. بره
ها و بزغاله
ها را توسط چوپاني که به وي بره بزغاله
اي گفته مي
شد به چرا مي
فرستادند. اهالي هر روز صبح بره
ها و بزغاله
هاي خود را در يک مکان از پيش تعيين شده به بره بزغاله
اي تحويل مي
دادند و غروب نيز از همانجا تحويل مي
گرفتند. مدت فعاليت بره بزغاله
اي از اوايل فروردين تا آخر تير ماه يعني چهارماه بود. مزد بره بزغاله
اي را در سال
هاي بسيار دور از محصولات کشاورزي و باغي مي
دادند ولي از يکي دو دهه مانده به پيروزي انقلاب، پول جايگزين آن گرديد و براي هر بره يا بزغاله روزانه يک ريال دستمزد داده مي
شد.

 

3. گوگَل چران: کسي را که گاو و گوساله
 را به چرا مي
برد گوگَل چران يا گوگَل
چي مي
گفتند.

 

 

نشانه گذاري

 

چنان
که گفتيم، روستائياني که تعداد گوسفندانشان کم بود، چوپان مشترکي مي
گرفتند و اين چوپان گوسفندان دَه
ها خانواده را با هم به چرا مي
برد. روستاييان براي اين
که احشامشان را بشناسند و در صورت گم شدن به سادگي بتوانند پيگيري کنند؛ علائم و نشانه
هايي براي آنان درنظر مي
گرفتند. با رنگ زدن پشم قسمتي از کمر، شکم و سر گوسفند به رنگي خاص نشانه
گذاري انجام مي
گرفت. همچنين عده
اي با بريدن قسمتي از گوش سمت راست تمام احشام خود و عده
اي نيز با بريدن قسمتي از گوش سمت چپ تمام احشام خود، نشانه
گذاري را انجام مي
دادند.

 

 

علوفه

 

علوفه گاوها کاه و يونجه بود، گاهي آرد جو و سبوس غلات نيز به آن مي
افزودند ولي گوسفندان را که فقط سه ماه زمستان را در طويله مي
ماندند، با يونجه، جو و برخي علوفه
هاي ديگر که از پيش ذخيره شده بود تغذيه مي
نمودند. چون گاو و گوسفند و بز احتياج به نمک دارند و در فصولي که علف زياد مي
خورند، نمک بيشتري هم مصرف مي
کنند. در دو ماه آخر بهار و سه ماه تابستان، هفته
اي دوبار و در پاييز هفته
اي يک بار نمک به آنان مي
دادند و در سه ماه زمستان و ماه اول بهار نمک نمي
دادند و اعتقاد بر اين داشتند که اگر به گوسفند لاغر نمک بدهند چاق و پروار نمي
شود.

 

 

آميزش و دورههاي باروري گوسفندان

 

قوچ
ها را از اوايل خرداد از گله جدا مي
کردند و سپس از اواسط شهريور به ميان گله
ها رها مي
کردند و براي هر بيست رأس ميش يک قوچ را کافي مي
دانستند. در انتخاب قوچ تلاش بر اين بود تا بهترين آن انتخاب شود و از هر قوچ بيش از هفت يا هشت سال بهره
برداري نمي
کردند زيرا اعتقاد داشتند پس از اين زمان، از مرغوبيت دام کاسته مي
شود. دوره آبستني دام
ها شش ماه و خرده
اي است و در اواسط بهمن مي
زاييدند. هر ميش و بز ماده در مدت عمر حدود ده برّه مي
زائيد و بعد از آن قدرت باروري کاسته مي
شد.

 

 

پشم چيني گوسفندان

 

يکي از وظايف کساني که گوسفند داشتند اين بود که قبل از تابستان پشم گوسفندان را قيچي کنند و مردم با کمک به يکديگر به راحتي اين کار را انجام مي
دادند و هر گوسفندي تقريباً دو کيلو پشم تحويل صاحب خود مي
داد.

 

 

شير دوشي و روشهاي از شير گرفتن دام

 

شيوه
هاي شيردوشي و از شيرگرفتن دام به قرار ذيل بوده است:

 

1. گوسفند: ميش
ها تا اواسط تير به بره
ها شير مي
دهند و دامداران براي استفاده از شير گوسفندان، بره
ها را از گله جدا نگاه مي
داشتند و اگر تعداد ميش
ها کم بود به پستان هر کدام کيسه
اي پارچه
اي مي
بستند و بندهاي آن را در پشت ميش گره مي
زدند. مدت شير دهي ميش چهارماه و روزانه نيم کيلو بود. شيردوشي گوسفندان در سه ماه بهار و ماه اول تابستان در بعد از ظهرها هنگامي که گله از چراگاه باز مي
گشت انجام مي
گرفت.

 

2. گاو: شير دوشي گاوها را زنان برعهده داشتند. آنان هر روز دو نوبت گاوها را مي
دوشيدند. يک
بار صبح و يک
بار هم غروب و چنان
که گاوها را به چرا مي
بردند؛ يک
بار صبح زود قبل از چرا و يک
بار هم غروب بعد از آمدن از چرا. پيش از آن
که گاو را بدوشند، گوساله
اش را رها مي
کردند تا کمي شير بمکد و پستان گاو را به شير دادن تحريک کند. آن وقت گوساله را از مادر جدا نموده و شير را مي
دوشيدند و در آخر هم گوساله را براي مدتي کوتاه رها مي
کردند تا چند قطره
اي نيز او بمکد. دوباره گوساله را از مادر جدا مي
کردند. غروب نيز همين کار را تکرار مي
کردند و براي اين
که گوساله شب شير مادرش را نخورد و تا صبح پستان گاو پر شير شود آن
ها را از هم جدا مي
کردند.     

    پس از گذران دوره
اي که جهت شيرخوردن گوساله در نظر گرفته مي
شد؛ براي اين
که گوساله از شير خوردن بيفتد، به پستان گاو سرگين گاو مي
ماليدند. اين عمل موجب مي
گرديد تا گوساله از شير خوردن بيفتد. دامداران در وقت دوشيدن، پستان گاو را مي
شستند. مدت شيردهي گاو طولاني و روزانه بين 3 تا 4 کيلو بود.

 

3. الاغ: يکي از ابزار کار در ملارد قديم استفاده از الاغ جهت حمل و نقل انسان و حمل اشيا بوده است. براي اين
که تکثير اين حيوان به سهولت انجام گيرد، کره الاغ را در يک سالگي از شير مي
گرفتند تا امکان رشد کره
اي ديگر در شکم مادر فراهم شود و اگر اين کار را نمي
کردند. کره الاغ با ضربه
هايي که براي شير خوردن به شکم مادر وارد مي
آورد، موجب سقط شدن کره
اي که در شکم مادر بود مي
گرديد.

    شيوه از شير گرفتن کره الاغ اين بود که کره را از مادر جدا مي
کردند و يا به پستان
هاي مادر سرگين فراوان مي
ماليدند و اگر اين
کار مفيد واقع نمي
شد آنگاه مدفوع سگ مي
ماليدند.

    در ملارد قديم، الاغ
ها را از روي نژادها و ويژگي
هايي که داشتند مي
شناختند. اسامي برخي از اين نژادها، جيران، دوشان و کهير بود.

 

واره زدن: چند همسايه که تعداد گاو و گوسفندشان کم بود، با يکديگر اتفاق نموده، سهم شير گاو و گوسفند خود را به نوبت در اختيار يکديگر قرار مي
دادند و به آن واره مي
گفتند. دليل اين اتفاق آن بود که مقدار شير هر خانواده کم و به مشک زدن و  ماست و پنير درست کردن نمي
ارزيد. اين اتفاق موجب مي
گرديد تا هر خانواده هرچند روز يکبار اقدام به مشک زدن و ماست و پنير درست کردن بنمايد و بنا بر اين وقتشان به هدر نرود.

 

    هنگامي که <واره> مي
زدند، براي اين
که معلوم شود هر همسايه چه ميزان شير داده، تا وقتي نوبتش مي
رسد همان مقدار شير را پس بدهد؛ چون وزنه و ترازو نداشتند، با يک چوب اندازه گيري که به آن لَلِه مي
گفتند؛ ميزان شير را معلوم مي
نمودند.

 

از اعتقادات مربوط به شيردوشي: در روز اول نوروز، اولين گوسفندي را که  مي
دوشيدند، گوسفند سفيد بود و آن را به فال نيک مي
گرفتند و اگر گوسفند سفيد نداشتند، پس از انداختن پارچه سفيدي روي گوسفند آن
را مي
دوشيدند تا نحوثت احتمالي آن گرفته شود.

 

 

اخته کردن دام

 

گاو نر را براي قوي
تر شدن و استفاده در امور کشاورزي مثل شخم زدن زمين اخته مي
کردند و طريقه آن بدين صورت بود که با انبرهاي مخصوص رگ بالاي تخم را قطع مي
کردند. اين انبرها چوبي و بعضاً فلزي بود و سواي قطع کردن رگ، آسيبي به گاو وارد نمي
ساخت.

    خر را در پنج سالگي براي بارکشي بهتر اخته مي
کردند. برخي با انبر رگ بالاي تخم را قطع مي
کردند و برخي نيز حيوان را روي زمين خوابانده و به روشي خيلي ابتدايي با کوبيدن سنگ بر بيضه، عمل اخته کردن را انجام مي
دادند.

    قوچ را از هشت سالگي و بز نر را از هفت سالگي از آميزش باز مي
داشتند و اعتقاد داشتند آميزش پس از اين مدت از مرغوبيت دام مي
کاهد. بنا بر اين اقدام به اخته کردن آنان مي
نمودند تا پس از پروار شدن، آنان را ذبح نمايند.

 

 

موي بز

 

موي بز را غالباً نمي
چيدند و بر اين اعتقاد بودند که طبيعت بز سرد است و مويش دير در مي
آيد اگر موي او را بچينند در اثر سرما مي
ميرد. از اين
رو موي بزي را که سلاخي شده بود، مورد استفاده قرار مي
دادند. از موارد استفاده موي بز، بافتن نوعي طناب، و نيز آميختن آن در گِل تنورسازي بود.

 

 

لبنيات

 

ماست
بندي و کره
گيري همانند شيردوشي از وظايف زنان ملارد به
شمار مي
آمد. آنان شير را در ديگ
هاي مسي مي
جوشاندند و پس از درست کردن ماست، با افزودن مقداري آب، آن را به صورت دوغ درآورده در مشک مي
ريختند و با تکان دادن مشک، از آن کرده مي
گرفتند.

 

 

کره

 

چنان
که گفته شد، دوغ را در مشک ريخته تکان مي
دادند تا کره آن گرفته شود و اصطلاحاً به آن مشک زدن مي
گفتند. مشک زدن از مشاغل زنان بود و آنان در هنگام مشک زدن برخي ترانه
هاي قديمي نيز زمزمه مي
کردند و علي
رغم اين
که مردماني بغايت ميهمان نواز بودند شوخ طبعانه اين ترانه را زمزمه مي
کردند:

    «چالخان چالخان ساق اولسون، کره
سي قيماق اولسون، قوناق يسين کوفت يسين، اُغلوم يسين چاق اولسون».

    وقتي کره
ي دوغ را مي
گرفتند، کره را در خمره
هايي کوچک که به آن بستو گفته مي
شد ريخته و از آن در تهيه غذا استفاده مي
کردند.

 

 

روغن حيواني

 

وقتي کره
هاي گرفته شده زياد مي
شد و امکان ترشيدن پيدا مي
کرد، آن
را مي
جوشاندند و از آن روغن حيواني درست مي
کردند تا از ماندگاري بيشتري برخوردار باشد.

 

 

کشک

 

وقتي کره
ي دوغ را گرفتند، دوغ را مي
پختند و آن را در کيسه
اي ريخته روي آن سنگ مي
گذاشتند تا آب آن برود، مواد مانده داخل کيسه را به صورت گلوله
هاي کوچک به اندازه گردو در مي
آوردند و آن
را روي پارچه
اي مي
چيدند و جلو آفتاب مي
گذاردند تا خشک شود و حاصل آن کشک بود که مدت
هاي مديد ماندگاري داشت و در هر زمان قابل مصرف بود. هنگامي که براي آش و يا غذاي ديگر، کشک مورد نياز قرار مي
گرفت، مقداري کشک را در تغار کشک
سابي ريخته با کمي آب مي
خيساندند. سپس يکي از زنان کشک
ها را به آرامي درون تغار مي
چرخاند و به هم مي
ماليد تا از سايش کشک
ها به يکديگر و نيز از بر خورد کشک با صفحه داخلي تغار که برجستگي
هاي ريزي جهت سايش کشک داشت، کشک در آب حل شود. مقدار غلظت کشک را متناسب با مقدار آبي که به هنگام کشک سابي مي
ريختند به دست مي
آوردند.

 

 

قره قوروت

 

پس از آن
که از دوغ پخته شده، کشک به دست آوردند؛ با آبي که به هنگام کشک درست کردن به دست مي
آمد و نيز افزودن مقداري آرد به آن، قره
قوروت درست مي
کردند.

 

 

سوزمه

 

دوغي را که کره
اش را گرفته بودند درون کيسه ريخته روي آن سنگ مي
گذاردند تا آبش برود. مواد باقي مانده در کيسه را سوزمه مي
گفتند که همان معناي ماست چکيده يا ماست کيسه
اي را دارد.

    فرق بين کشک و سوزمه در اين بود که، کشک را از دوغ جوشانده تهيه مي
کردند و سوزمه را از دوغي که جوشانده نشده بود.

 

 

قيماق

 

وقتي سرشير در آفتاب مي
ماند و کمي خشک مي
شد به آن قيماق مي
گفتند. در ملارد قديم سرشير را در سبدي قرار مي
دادند تا مقداري آب آن برود، آنگاه آن
را در آفتاب قرار داده خشک مي
کردند و همچون نان لواش تا کرده در جايي مناسب و بخصوص از سقف آويزان مي
کردند. ماه
ها بعد آن
را با چاقو قطعه قطعه کرده با مربا مي
خوردند.

    برخي نيز قيماق را تکه تکه کرده درون شيره مي
انداختند و در زماني طولاني به مصرف مي
رساندند.

 

 

شيوه نگهداري روغن و پنير

 

براي نگهداري روغن و پنير، آن
را در بستويي ريخته درب آن را محکم مي
بستند و در زميني خنک که آفتاب خور نبود چال مي
کردند و تا زماني طولاني مورد استفاده قرار مي
دادند.

 

 

مال
حصار

 

مکاني محصور به ديوارهاي بلند که در آن احشام را نگهداري مي
کردند. در ملارد قديم چند مال
حصار وجود داشت که از آن جمله بود: مال
حصار حاج ابوالقاسم سليمي و مال حصار ناصرخان صادقي.

 

 

بيماري هاي دام و طيور

 

در سال
هاي بسيار دور، دام
ها بر اثر نبود دام
پزشک و واکسن، در مواجه با بيماري
ها تلف مي
شدند ولي بعدها از حدود سال1330شمسي با واکسينه شدن دام
ها و تجويز برخي داروها، تلفات دام کمتر شد. يکي از بيماري
هاي دامي که از حدود سال
هاي1320 به ملارد وارد شد قُتوري نام داشت. از علائم اين بيماري ريختن پشم گوسفند و در نهايت تلف شدن دام بود. اهالي ملارد براي مبارزه با بيماري
هاي دامي به شيوه
هاي خاصي متوسل مي
شدند. از جمله:

 

ـ مداواي اسهالِ گوسفند و بز: مقداري جو را در ظرفي ريخته آن
قدر تف مي
دادند تا نيم سوز شود، آن
گاه آن را در هاون ريخته مي
کوبيدند تا آرد شود. آرد بدست آمده را کمي خيس کرده به خورد گوسفند و بز مي
دادند و بدين طريق بيماري اسهال را مداوا مي
کردند.

 

ـ مداواي يبوست چهارپايان: هنگامي که يکي از چهارپايان دچار يبوست مي
شد، مقداري هندوانه ابوجهل را کوبيده پودر آن
را بر روي يونجه مي
ريختند و چهارپا با خوردن آن مداوا مي
گرديد.

 

ـ دفع کنه از دام: تنباکو را کوبيده آن
را الک مي
کردند و پودر به دست آمده را در پشم و موي احشام مي
ريختند.

 

ـ مداواي زخم چهارپايان: چنان
که يکي از احشام زخم برمي
داشت، براي مداواي او پوست بلوط را مي
سوزاندند و پودر آن را بر محل زخم مي
پاشيدند و در صورت امکان پس از پاشيدن پودر ياد شده، آن موضع را مي
بستند. اگر محل زخم عفونت کرده بود، آن قسمت را پودر آهک مي
زدند.

 

ـ مداواي بيماري گاو: هنگامي که گاوي يونجه
 زياد مي
خورد، بيمار شده رو به مردن قرار مي
گرفت. در اين هنگام، صاحب گاو، يکي از اهالي را که تخصصي در ميل زدن داشت بر سرِ گاو مي
آورد و او با ميله
اي نازک، قسمتي از شکم گاو را که محل نفخ بود ميل مي
زد و گاو را از مردن نجات مي
داد.

 

ـ رو دل کردن چهارپايان: چنان
که گاو و گوسفندي بر اثر خوردن علف غيرخوراکي معده
اش سنگيني مي
کرد؛ براي مداواي او مقداري <چهارتخم> يا <ککليک
اوتي> مي
جوشاندند و به زور به حلقش مي
ريختند.

 

باورهاي دامداران

 

ـ اگر در بازگشت گله به ده، يکي از احشام گم مي
شد، از ترس اين
که مبادا گرگ و حيوانات درنده آن را پاره کنند، چوپان نزد کسي که توانايي قرآن خواندن داشت مي
رفت و از او مي
خواست تا سورهٴ <والشمس> را خوانده و بر کاردي که همراه چوپان بود فوت کند تا آسيبي به دام گم شده وارد نيايد.

 

مأخذ يادداشت
هاي فوق:

تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386.

يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 119 ـ 128  کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com   نيز الزامي است.

 

 

 


ادامه مطلب