باغ ياحسيني ملارد
و حوادث مربوط به آن
اين باغ که عرض آن از ابتداي خيابان مخابرات تا چهارراه ملارد و طول آن تا حدود امامزاده ملارد مي
رسد تا سال1338 زميني بود مزروعي که کشاورزان در آن بيشتر چغندر مي
کاشتند و براي اين
که محصول بهتري داشته باشند از خرابه خشّاب که زماني نامعلوم روستا بوده، خاک شوره آورده به قوت خاک مي
افزودند.
از يکي دو سال قبل از اين
که حوادث مربوط به باغ ياحسيني اتفاق بيفتد، ارباب ملارد (بهاءالدين کهبد) مصمم گرديده بود تا زمين
هاي خوب کشاورزي را که رعيت نسل اندر نسل در آن کشاورزي مي
نمود از دست آنان خارج و تبديل به باغ نمايد. ارباب، پا را از اين نيز فراتر نهاده اموال مردم را نيز مورد هجوم قرار داده بود که نمونه بارز آن <مدرسه شماره56 ملارد> است که محل آن در ابتداي کوچه پمپ بنزين واقع و اکنون نام ديگري دارد. اين مدرسه که توسط سه نفر از اهالي به نام
هاي حاج ابوالقاسم سليمي و حاج غلامرضا افشار و صفرعلي ناصري ساخته شده و در سال1318 به آموزش و پرورش اجاره داده شده بود؛ با اعمال نفوذ کهبد و با اين داعيه که عرصه اين زمين مال من است و نيازي به پرداخت مال
الاجاره نيست، سال
ها محل اختلاف ميان آموزش و پرورش و مالکان ساختمان مدرسه گرديد و نتيجه آن شد که مالکان از حق و حقوق خود گذشته، آن
را به آموزش و پرورش واگذار نمودند.
همچنان
که گفته شد، زمين باغ ياحسيني يکي از زمين
هايي بود که رعيت ملارد از زمان قديم در آن کشاورزي مي
کرد تا اين
که در بهمن سال 1338 کهبد تصميم به تغيير کاربري آن نمود و در نتيجه دستور داد زمين
هاي آن
را براي نهال کاري کانه زدند. يعني گودال
هايي براي کاشتن نهال ايجاد نمودند. اهالي ملارد اعتراض نموده و با رفتن به محل زمين، کانه
ها را پر کردند. ولي کهبد اعتنايي ننموده، دستور داد مجدداً کانه زدند و در آن
ها نهال
هايي از درختان مثمر کاشت. مردم اعتراض کنان و با اين داعيه که اين زمين براي کشاورزي است نه باغداري و کهبد حق تصرف آن
را ندارد، به آن
جا رفته، تمامي نهال
ها را کندند.
سپس چند صد نفر از اهالي ملارد و کرد
آباد و قشلاق که در ميان آنان زن و بچه نيز وجود داشت براي احقاق حقوق خود در آن مکان تحصن کرده چادر زدند. تعداد آنان را تا پانصد نفر نيز ذکر کرده
اند. آب و آذوقه آنان را کساني که در ملارد و کرد
آباد و قشلاق باقي مانده بودند مي
آوردند. متحصنين پيوسته فرياد ياحسين ياحسين سر مي
دادند تا شايد فريادشان به گوش دولت مردان برسد.
يک هفته پس از تحصن آنان، کهبد متوسل به ژاندارمري شده و چون در چندين دوره نماينده مجلس بود؛ از نفوذ خود بهره گرفته ژاندارمري را مجاب نمود تا يکصد نفر و يا بيشتر نيروي ژاندارم به آن مکان اعزام دارند. ژاندارم
ها مکان تحصن را محاصره کرده و بگونه
اي عمل نمودند که ديگر کسي نمي
توانست براي متحصنين آب و آذوقه بياورد. متحصنين که خود را در محاصره نيروي ژاندارم ديده بودند با خشمي هرچه تمام
تر فرياد ياحسين ياحسين سر مي
دادند و فريادشان بگونه
اي بلند شده بود که اهالي روستاهاي پيرامون همچون حصارک، لم
آباد، مهرآذين، قلعه فرامرز، جوقين و... به هزار ترفند براي متحصنين آب و آذوقه مي
رساندند. در اين گير و دار، چند تن از زناني که همراه مردانشان در آن تحصن حضور داشتند بر اثر ترس و واهمه، بچه
هاي خود را سقط کردند.
چون نيروهاي ژاندارم از همدلي روستاهاي ديگر با متحصنين آگاهي يافته بودند؛ بر ميزان محاصره خود افزوده و آن
قدر سخت گرفتند که ديگر هيچ آب و غذايي به آنان نمي
رسيد. در اين فاصله، متحصنين شکايت
نامه
اي مبني بر رسيدگي به خواسته
هاي خود نوشتند که نتيجه آن اعزام بازرس از طرف دولت بود. کهبد که از آمدن بازرس به ناحيه آگاهي يافته بود، پيش از رسيدن بازرس
، با استفاده از نفوذ خود، ژاندارم
ها را از آن منطقه دور نمود. متحصنين که چند روزي از آب و غذاي کافي استفاده نکرده و استحمام نيز ننموده بودند در غياب نيروهاي ژاندارم به روستا آمدند تا پس از صرف غذا و برداشتن آذوقه و استحمام به محل تحصن بازگردند. در اين فاصله بازرس به محل تحصن آمد، ولي از مردم و ژاندارم
ها خبري نبود. بنا بر اين قضيه را خاتمه يافته گزارش نمود.
اهالي که از تحصن خود نتيجه
اي نگرفته بودند، از پا ننشسته وکيل گرفتند؛ و پس از چند ماه دوندگي موفق گرديدند در شهريور1339 کهبد را محکوم نمايند. حکم صادره بر اين قرار گرفت که نيمي از زمين
هاي کشاورزي متعلق به رعيت و نيم ديگر متعلق به کهبد باشد. آب ملارد نيز پانزده روز متعلق به رعيت و پانزده روز متعلق به کهبد باشد. پس از صدور اين حکم، قراردادي ميان مالک و رعيت امضا گرديد که تا اندازه
اي حدود و حقوق طرفين را مشخص و معلوم مي
نمود.
کهبد که از نتيجه مبارزات کشاورزان ملارد براي به دست آوردن حقوق خود ناراضي بود، به انحاء طرق تلاش مي
نمود تا مانع از امتيازات آنان شود.
مثلاً زماني که اهالي باغ
هاي خود را آب گرفته بودند؛ کارشناس و ناظريني را بر سرِ بخشي از زمين
هاي کاله يعني زمين
هاي قابل استفاده در کشاورزي برده و به آنان گفت نگاه کنيد رعيت باغ مي
خواهد نه زمين کشاورزي. نگاه کنيد به
جاي اين
که زمين
هاي کاله را کشت کنند، آب را به باغات خود بسته
اند؛ و بدين طريق به آنان تفهيم نمود که رعيت نيازي به زمين کشاورزي ندارد، آنان فقط باغ
هاي خود را رسيدگي مي
کنند و زمين
هاي کشاورزي راکد مانده است.
به همين ترفند و البته با تطميع که شيوه هميشگي وي بود تلاش در به دست گرفتن زمين
هاي از دست رفته نمود و شايعه انداخت که مجدداً زمين
ها از آنِ کهبد شده و رعيت بايد از مالک فرمانبري داشته باشد.
سپس عده
اي را براي درگير شدن با رعيت به ملارد آورد و به انواع طرق، تلاش نمود تا رعيت را براي حمله به محل مسکوني خود و باغاتي که در اختيار داشت تحريک نمايد. اهالي ملارد که بي
خبر از نقشه
هاي مالک بودند، بر اثر نخوت و غروري که در آنان پديد آمده بود؛ محل مسکوني و برخي از باغات کهبد را مورد حمله قرار دادند که متعاقب آن نزاع و زد و خورد شديدي بين طرفين روي
داد که به شکستن سر و دست شماري از اهالي انجاميد و با مداخله مأمورين ژاندارمري اين درگيري به طور موقت خاتمه يافت.
اهالي ملارد با بغضي در گلو و خشمي که در سينه داشتند به کرج رفته و براي احقاق حقوق خود از کهبد به دادگستري شهرستان کرج شکايت نمودند. از آنجا که کهبد، بخشدار و فرماندار کرج و دادستاني و مراکز دولتي را تطميع نموده بود؛ نتيجه اين شکايت، دستگيري و زنداني شدن تمامي آنان بود و دستگير شدگان، پس از يک ماه توانستند با وثيقه آزاد شوند.
خاطرات آقاي جلال ناصري در ارتباط با باغ ياحسيني ملارد
آقاي جلال ناصري يکي از معمرين و سالخوردگان ملارد و از بازنشستگان آموزش و پرورش در قسمتي از خاطرات خود که آن
را در اسفند1339 يادداشت نموده؛ وقايع منتهي به حادثه باغ ياحسيني و حوادث بعد از آن را ناشي از ظلمي که مالک به رعيت روا داشته بود ثبت نموده و آن
را به سه مرحله تقسيم نموده است:
« مرحله اول آن حدود شش ماه دوام داشت و در اين مدت اختلاف ميان مالک و رعيت به اوج خود رسيد.
مرحله دوم آن از بهمن ماه1338 آغاز و در شهريورماه 1339 خاتمه پذيرفت، اين مرحله را مي
توان تا حدي موفقيت و پيشروي مردم تلقي نمود. چون قبل از اين اقدام، مالک
ده اصولاً هيچگونه حقي براي مردم منظور نمي
داشت و بي
پروا به شئون زندگي مردم دست
اندازي کرده و اجتماع را فوق
العاده کوچک و ناچيز مي
شمرد. ولي در اين مبارزه مقدس مردم موفق شدند که قراردادي بين خود و مالک منعقد کنند که تا اندازه
اي حدود و حقوق طرفين را مشخص و معلوم مي
داشت.
مرحله سوم از پانزدهم آبان1339 آغاز گرديد. يعني بطور تقريبي دوماه پس از زمان انعقاد قرارداد ميان مالک و رعيت. در اين مرحله، عده
اي از مردم دور هم جمع شده و طرح ناشيانه مبارزه مجددي را که موجبي براي آن نبود پي ريختند و متعاقب آن در پانزدهم آبان
ماه1339 دسته
جمعي به زمين
هاي مزروعي و خانه مسکوني و عمارت مالک حمله بردند که با حمله افرادي که مالک در اختيار داشت، نزاع و زد و خورد شديدي بين طرفين روي
داد و با مداخله مأمورين ژاندارمري که آنان نيز توسط مالک تطميع و آشکارا از وي طرفداري مي
نمودند خاتمه يافت.
رعايا از پا ننشسته به منظور دادخواهي و تظلم، به دادگستري شهرستان کرج مراجعه نمودند و چون بر اثر زد و خورد عصبي و ناراحت بودند با هياهو و جنجال و گريه و زاري تلاش داشتند تا مقامات مربوطه را از وضع رقت
بار خويش آگاه نمايند. ولي چند نفري غفلت نموده با اهانت به دستگاه قضايي موجبات بازداشت تمامي دادخواهان و متظلمين را فراهم ساختند.
در فاصله
اي که ده
ها نفر از مردان ده بازداشت شده بودند؛ افراد وابسته به مالک که بيشتر آنان را از جاي ديگر آورده بود به مردم حمله برده، شماري را مضروب و مصدوم نمودند. همچنين افراد وابسته به مالک، شبانه به برخي باغ
ها رفته و درختان رعيت را که عمري براي رشد آن زحمت کشيده بودند از بيخ و بن قطع نمودند.
اکنون چند ماه است که عده
اي از مردم از ورود به خانه و کاشانه خويش محرومند. يک عده زندان، يک عده فراري به تهران، يک عده نيز در خود ملارد هستند ولي جرأت بيرون آمدن از خانه
هاي خود را ندارند. اين رعب و وحشت تا امروز که چهارم اسفند1339 است همچنان ادامه دارد»1.
در يکي از اسناد اهالي ملارد مواجه با نامه
اي گرديديم که نه تنها از بريده شدن درختان باغ توسط عوامل کهبد حکايت داشت که از سربريدن حيوانات خانگي نيز شکايت شده بود.
اين نامه توسط ابوالحسن شفيعي2 و با انشايي ساده و ابتدايي نوشته شده و متن آن چنين است:
« 25/0
1/
1339، رياست محترم دسته ژاندارمري علي
شاه
عوض شهريار. محترماً به عرض عالي مي
رسانم، درباره قطع اشجار و شکايت اينجانب ابوالحسن شفيعي ساکن قريه
ي ملارد شهريار، که در اثر تعدي آقاي بهاءالدين کهبد که چه صحنه سازي کرده بود که حق ما را از بين ببرد. ما را بي
گناه در شهرباني کرج زنداني کرده باز هم به آن اکتفا نکرده، دستور داده به باغ موروثي در تصرف اينجانب رفته، چهل عدد درخت سيب و گلابي چندين ساله که با خون دل آن
را آباد و اجداداً زحمت کشيده
ايم قطع نموده
اند. تقريباً صد گاله، کود گوسفندي دم باغ ريخته بودم آن
ها را برده
اند. ديوار باغ اينجانب را خراب کرده و قفل در را شکسته
اند.
ضمناً يک رأس الاغ اينجانب را که تقريباً دويست تومان قيمت آن بود سر بريده
اند. آقاي کهبد بدين وسيله مي
خواهد ما را از هستي ساقط و آواره نمايد.
براي دادخواهي به عرض آن
جناب مي
رسانم و تقاضاي رسيدگي دارم. با تقديم شايسته».
نامه سرگشاده اهالي ملارد در ارتباط با وقايع باغ ياحسيني
حوادث مرتبط با باغ ياحسيني و بازداشت و زنداني شدن شماري از اهالي ملارد، و حضور شماري از اراذل و اوباشي که کهبد از تهران آورده بود و نيز تطميع مقامات دولتي توسط کهبد؛ آنچنان دلِ اهالي را به درد آورده بود که آنان ناگزير گرديدند در اواخر سال1339 به بهانه
ي نامه
اي سرگشاده که آن
را به مقامات عالي کشور نوشته بودند، صداي مظلوميت خويش را به گوش همگان برسانند. مع
الوصف فضاي سانسور سال
هاي مورد بحث، اجازه
ي آن
را نداد تا همگان از وقايع پيش آمده اطلاعي به دست آورند.
متن نامه سرگشاده روستائيان ملارد که در ارتباط با حوادث باغ ياحسيني مي
باشد بدين قرار است:
«با کمال عجز و الحاح و استرحام تقاضا داريم به عرايض اين
جانبان کشاورزان قريه
ي ملارد توجه بفرماييد.
آقاي بهاءالدين کهبد، ملاّک ملارد به اتکاء پول و پارتي و پشت هم اندازي خود، چند سالي است ما را از حق حيات و هستي محروم نموده و کسي در اين کشور نيست به داد ما بيچارگان برسد. قريه
ي ملارد را با تردستي عجيبي از خالصه
ي دولت خريده مي
خواهد ما را که آباء عن جده در آنجا باغ داريم، ريشه داريم و گاوبند هستيم و زراعت مي
کنيم از همه چيز باز دارد.
شش سال صدها پرونده
ي حقوقي و جزائي براي ما ساخت و با سه نفر وکيل دادگستريش هرچه خواست به سرِ ما آورد. حبس و تبعيد و شکنجه را فروگذار نکرد.
يک آيِش از سه آيش قريه
ي ملارد را براي خود باغ اختصاصي گرفت، يک آيشِ بالاي دِه را که زمين زراعتي ما بود، ويلا و شهر درست کرد و در بورس گذاشت و به متنفذين اين کشور که صاحبان مشاغل عاليه هستند فروخت و به اصطلاح براي خود پشتيبان درست کرد.
بخشدار شهريار را زمين داد و استاندار تهران را باغ داد و ژاندارمري را تحت نفوذ خود در
آورد و ما را به ستوه آورد که خدا پدر آقاي دکتر اقبال نخست وزير سابق را بيامرزد.
کار ما را امسال آخر بهار رجوع به جناب آقاي فولادوند استاندار خوزستان کرد، جناب ايشان هم رسيدگي نمودند. اختيارنامه از شصت هفتاد نفر ما گرفت و از آقاي کهبد هم گرفت. به محل هم آمد، ولي آقاي کهبد حاضر نشد سازشنامه
اي که ايشان نوشته بودند امضا نمايد.
بعد آقاي فولادوند به آقاي شيخ بهايي فرماندار کرج حضوراً ديکته کرد و گزارشي نوشت و عمليات مفتضحانه و اجحافات چندين ساله
ي کهبد و دستگاه بخشداري و فرمانداري و ژاندارمري و پرونده سازي
هاي او را برملا نموده و به آقاي نخست وزير وقت گزارش جامعي از عمليات خلاف قانون او داد.
ولي وکيل اينجانبان جناب آقاي پروفسور علي
آبادي، باز ما را به سکوت دعوت نموده و در سازشنامه
ي جناب آقاي فولادوند جرح و تعديلي با فرماندار کرج نموده در 18/
4/
1339 اينجانبان و وکيل ما همگي امضا نموديم که رفع غائله و تشاجر بشود؛ ولي آقاي کهبد امضا ننمود و تا روز 13/
6/
1339 در وزارت کشور امضا نمود.
طبق اين سازشنامه، مدار آب قنات بزرگ و رودخانه در ماه نصف شد و زمين
هاي باقي قرار شد بين اينجانبان تقسيم گردد و دعاوي طرفين هم اسقاط شد و چند روز بعد هم نوشته
اي با حضور فرماندار و مدير کل انتظامات کشور در ملارد نوشته شد که اجازه چاه عميق بود و نزد فرماندار گذارده شد.
ولي آقاي کهبد حاضر نشد اين قرارداد امضاشده اجرا شود و زمين
هاي شخم
زده شده
ي ما را برگردانيد و تراکتور استيجاري ما را داد خراب کردند و پنجاه و شش نفر ما را متهم نمود که به منزل او هجوم کرده
ايم و چهارنفر مرد و زن ما را مزدوران چاقوکش او مضروب و مجروح نمودند. اين چاقوکشان حرفه
اي سابقه
دار هستند که چهار ماه است از نهب و غارت و سرشکستن و دکان غارت کردن و درخت
هاي ميوه و غيره ما را از بيخ و بن کندن و دکان خراب نمودن و آتش زدن و هزاران جنايات فروگذار نکردند و هنوز هم نمي
کنند. ولي هرچه شب و نصف شب به زور و تهديد انگشت مهر بگيرند فايده و اثر ندارد.
پنج نفر از ما را حکم تبعيد توسط همين فرماندار و رئيس ژاندارمري سابق سرگرد سعادت داده و اکنون از دادن پرونده و گزارش آقاي فولادوند که پرده از روي اعمال يک
طرفه
ي مأموران برمي
دارد، خودداري مي
کند که ما را زنداني کنند و پنج نفر ما را تبعيد نمايند. چاقوکشان مزدور او، انگشت مهر با شکنجه و به زور روي کاغذ سفيد از ما بگيرند. چون اين عمليات جرم مشهود و اختفا و کتمان اوراق اصلِ سازشنامه، اجاره چاه عميق، گزارش جناب آقاي فولادوند پرونده
اي که تحت نظر آقاي فولادوند تنظيم شد و دست همين فرماندار بود و اختيارنامه
هاي طرفين و غيره که به آقاي فولادوند داده
اند مي
باشد.
نظر به اين
که حکم تبعيدِ اينجانبان و پرونده سازي آقاي کهبد در تاريخ 21/
8/
1339 بر خلاف قانون بوده، و در اثر اختفاي گزارش و پرونده جناب آقاي فولادوند، اين توقيف دوسه ماهه
ي اينجانبان و تبعيد پنج نفر ما صادر شده است که اگر آن اوراق را کتمان نمي
کرد و به رياست دادگاه شهرستان کرج و دادستان آن محل نشان مي
داد، حکم تبعيد امضا نمي
شد و اگر تمام پرونده را به دادگاه استان شعبه يک که کراراً خواسته مي
فرستادند، يا به بازرسي نخست وزيري پرونده را مي
داد که به دادگاه استان بفرستند؛ ما زنداني نمي
شديم و حکم تبعيد پنج نفر ما صادر نمي
گرديد.
بنا بر اين به حکم قانون، اعلام جرم براي کتمان اسناد دولتي که مورد استفاده ما است، براي ما نوشته شده و نزد او است و دادگاه استان خواسته، [ولي او] نداده. [که اين] موجب زنداني شدن اينجانبان و تبعيد پنج نفر شده است مي
نماييم. به آقاي کهبد گوشزد بشود سازشنامه رسمي بايد طابق
النعل بالنعل خيرالامر اجرا شود.
استرحام و تقاضا داريم به داد ما بيچارگان برسيد و نگذاريد زير دست بخشدار و فرماندار کرج و مزدوران چاقوکش کهبدِ طماع، ما بيش از اين از هستي ساقط گرديم. منتظر اجراي قانون و عدالت مي
باشيم و چون کهبد با دادن رشوه به فرماندار کرج موجبات اختفا و مکتوم نمودن پرونده و گزارش آقاي فولادوند شده است؛ تقاضاي جان
نثاران، زارعين و رعاياي قريه
ي ملارد شهريار، رسيدگي و تعقيب آنان است که آقايان فرماندار و کهبد مجازات شوند.
[اسامي کساني که اين نامه را امضا و انگشت زده
اند]
حاج غلامحسين کاظمي؛ محمود افشار؛ يدالله کاظمي؛ قاسم کاظمي؛ احمد ناصري؛ اکبر کريمايي؛ مرتضي حليمي؛ علي حسين شفيعي؛ غلامرضا شعباني؛ محمدصادق صادقي؛ حاج
آقا عبدالملکي؛ يدالله خلج؛ مصيب ناصري؛ ابوالحسن افشار؛ حسين عبدالملکي
؛ قدرت
الله بغدادي؛ عزيز
الله کريمايي؛ سيف
الله افشار؛ ولي
الله عبدالملکي؛ ابوطالب بهارلو؛ نصرالله کاظمي؛ حسين افشار؛ نورالله نوري؛ محسن افشار؛ عباس برلو؛ علي عبدالملکي؛ علي نوري؛ علي
نقي عبدالملکي؛ سيف
الله افشار؛ جلال ناصري؛ محرم قديري؛ صفرعلي ناصري؛ حاج ابوالقاسم سليمي؛ ناصر صادقي؛ غلامحسين دهقانپور؛ علي اوسط عبدالملکي؛ رضا قلي عبدالملکي؛ سيد اسماعيل قاسمي؛ علي شفيعي؛ محمدحسين افشار؛ عبدالحسين عبدالملکي؛ ابراهيم صادقي؛ ابوالحسن شفيعي؛ ولي
الله عبدالملکي؛ نصرالله افشار؛ علي
اکبر عبدالملکي؛ رحيم کاظمي؛ لطف
الله نوري؛ عباس غفاري؛ محمود بيات؛ علي قديري؛ پرويز بيات؛ رمضان ثقفي؛ غلامحسين شعباني؛ محمدعلي ناوي؛ سيد جلال يثربي؛ محمد شفيق؛ عبدالله ناصري؛ غلامرضا حليمي؛ جعفرقلي عبدالملکي؛ غلامرضا عبدالملکي.
نامه فوق
الذکر خطاب به محمدرضاشاه نوشته شده و رونوشت آن به رياست مجلس شوراي ملي؛ رياست مجلس سنا؛ نخست وزير؛ وزير کشور؛ وزير دادگستري؛ دادستان ديوان کيفر؛ دادستان شهرستان کرج، رياست بازرسي کل شاهنشاهي و سازمان امنيت ارسال گرديده است.
اصلاحات انجام گرفته توسط کهبد براي از ميان بردن نفرت عمومي
حوادث باغ ياحسيني و زنداني شدن شماري از اهالي و قطع درختان باغات و مسائلي از اين قبيل، نفرت عمومي را از کهبد دامن زد.
کهبد براي فائق آمدن بر اين نفرت عمومي و بخصوص اين
که مي
بايست در ميان مردمي که به آنان ظلم روا داشته بود مي
زيست؛ ناگزير از آن بود تا دست به پاره
اي اقدامات رفاهي بزند؛ تا بدين طريق، مردمي را که نسبت به او کينه در دل پرورانده بودند راضي نگاه دارد.
از جمله اقداماتي که کهبد براي از ميان بردن کدورت عمومي به کاربرد، آب و برق مجاني بود.
1. کهبد که تا پيش از وقايع باغ ياحسيني اقدام به تأسيس <شرکت سهامي ارزاق و تعاون کشاورزي ملارد شهريار> نموده و موفق گرديده بود از وزارت کشاورزي و برخي بانک
ها مبلغ 320 هزار تومان وام دريافت نمايد؛ تصميم بر آن داشت تا با مبلغي از اين وام، موتورخانه
ي برق به ملارد آورده و منازلي را که صاحبان آن، مايل به پرداخت حق اشتراک ماهيانه و بهاي مصرف ماهيانه
باشند، يک رشته سيم جريان برق بدهد. ولي کهبد پس از وقايع باغ ياحسيني براي اين
که بتواند دل اهالي را به دست آورده باشد، برق
را رايگان اعلام نمود.
2. همچنين ملارد را مجهز به لوله
کشي آب آشاميدني نموده و مصرف آب لوله
کشي را مجاني اعلام نمود.
همچنين از ديگر اقدامات رفاهي کهبد براي اهالي ملارد که با تلاش وي و به جهت کسب وجه
ي از دست رفته انجام گرفت، موارد ذيل قابل ذکر است:
ـ تأسيس خانه بهداشت.
ـ تأسيس دفتر پست.
ـ ايجاد يک خط تلفن در ملارد.
ـ بازسازي مسجد قديم ملارد در دو نوبت، يکي در سال1340 و ديگري در سال1348.
ـ راه ملاطفت و مماشات با مردم.
نتيجه
ي اقدامات رفاهي کهبد آن گرديد که امروزه اهالي ملارد، ظلم و ستمي را که کهبد تا پيش از سال1340 بر آنان روا داشته بود و نيز بارزترين نمود تعدي به حقوق آنان يعني حوادث باغ ياحسيني را ناديده گرفته
اند و در هنگام ياد نمودن از وي، فقط به ستايش از اقدامات رفاهي کهبد مي
پردازند.
پي نوشت
ها:
1. حوادث و اتفاقات قريه ملارد و چگونگي زندگاني مردمان آن (دست نويس)، تأليف: جلال ناصري.
2. ابوالحسن شفيعي، فرزند ميرزا علي
اکبر، در سال1294 در ملارد متولد و در سال1362 درگذشت. وي يکي از فعالان مبارزه با کهبد در جريان باغ ياحسيني بوده است.
|
مأخذ يادداشت
هاي فوق: تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386. يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 163 ـ 174 کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com نيز الزامي است. |
ادامه مطلب

