ملاردی ها

اين وبلاگ به تاریخ و فرهنگ و مسائل اجتماعی ملارد می پردازد

 

 

پزشکي و طب قديم

 

در ملارد

 

 

 

 

1. طب قديم

 

پيش از آمدن پزشکي جديد، معالجه و درمان بيماري
ها برپايه
ي طب قديم انجام مي
گرفت. در طب قديم استفاده از گياهان و مظاهر طبيعت امري مرسوم بود و شيوه عمل نيز بر تجربيات نسل
هاي پيشين قرار مي
گرفت. در سطور ذيل، نمودهايي از طب قديم را که در ملارد رايج بوده بيان مي
نماييم:

 

 

الف. گياهان دارويي و خوراکي

زمين
هاي حاصل
خيز ملارد پيوسته مستعد رويش بسياري از انواع گياهان دارويي بوده است. زنان ملارد از قديم
الايام با خواص گياهان دارويي آشنايي داشتند و در بهار و تابستان و بيشتر در فصل بهار هنگامي که زمان برداشت اين گياهان فرا مي
رسيد، با رفتن به مزارع و باغات و کنار رودها اقدام به جمع
آوري آن نموده و بسياري از بيماري
ها را از طريق مصرف اين گياهان معالجه مي
نمودند و شيوه عمل آنان مبتني بر تجربيات نسل
هاي پيشين بود. آنان برخي از گياهاني را که در ملارد نمي
روييد همچون تَرَنجبين و... از عطاري
هاي تهران و کرج و يا عطارهاي دوره
گرد تهيه مي
کردند.

    موارد استفاده برخي از گياهان دارويي و خوراکي که بيشتر در ملارد مي
روييد و برخي نيز از عطاري
هاي دوره
گرد تهيه مي
گرديد بدين صورت بوده است:

ـ آويشن: از جوشانده اين گياه بهره
هاي متنوعي مي
گرفتند و آن بدين طريق بود:

1. مقداري آويشن را در آب مي
جوشاندند و خوردن آن را در دفع سرفه و سرما خوردگي نافع مي
دانستند.

2. براي دفع خارش
هاي پوستي، ماليدن مقداري از آبِ جوشانده
ي آن را به محل خارش نافع مي
دانستند.

3. آويشن مسحوق و پودر شده را در ماست يا دوغ مي
ريختند تا علاوه بر عطر و طعم دادن، طبع سرد ماست و دوغ را از ميان ببرد.

4. آويشن را در شمار ادويه
ها قرار داده در غذا مصرف مي
نمودند و معتقد بودند که اين گياه، مانع نفخ مي
شود.

 

ـ اسپند: موارد استفاده:

1. بدن زائو را با آن نرم مي
کردند و طريقه مصرف آن چنين بود: اسپند را کمي تَف داده، سپس آن را پودر مي
کردند و با روغن زيتون مي
آميختند. معجون به
دست آمده را حمام برده، بدن زائو را با آن ماساژ مي
دادند.

2. از اسپند براي از ميان بردن يرقان استفاده مي
کردند و شيوه آن چنين بود: چند قاشق اسپند را برداشته، مقداري روغن زيتون و دو ليوان آب به آن مي
افزودند. سپس آن را روي چراغ 
گذارده به جوش مي
آوردند. آن
گاه آن را روي حرارت پايين قرار داده ضمن به هم زدن آن منتظر مي
ماندند تا دو سوم آب تبخير شود. سپس چراغ را خاموش کرده و مايع به
دست آمده را روزي يک قاشق به خورد بيمار يرقاني مي
دادند.

3. خوردن مقدار کمي اسپند را در علاج اسهال و درد دل مفيد مي
دانستند.

4. اسپند را به صورتي که در غلاف آن باشد با سوزن به نخ کرده و به صورت تسبيح در مي
آوردند و آن
را در نقطه
اي از ديوار خانه مي
آويختند و اعتقاد داشتند که اسپند نخ شده
اي که از ديوار منزل آويزان شده باشد مانع از چشم خوردن افراد خانواده مي
شود.

5. با ريختن دانه
هاي اسپند در آتش، چشم بد را از خود دور مي
کردند.

6. دانه
هاي اسپند را در آتش مي
ريختند و اعتقاد داشتند دود آن مانع از سرما خوردگي مي
شود.

7. با ريختن دانه
هاي اسپند در آتش، بوي نامطبوع اتاق و محل زندگي را از ميان مي
بردند.

 

ـ اسفرزه: مقداري از دانه
هاي اين گياه را که در تماس با آب، لعاب
دار مي
شود در آب مي
ريختند و آن را به عنوان ملين مفيد مي
خوردند.

 

ـ انار: موارد استفاده:

1. با آميختن آب انار ترش و خاکستر، خميري درست مي
کردند و آن را روي سياه زخم مي
بستند.

2. پوست خشک انار را ساييده و آن را در محل خارش مي
پاشيدند و سپس با دست آن موضع را مي
ماليدند تا خارش برطرف شود.

 

ـ انجمک: سبزي صحرايي شبيه تره که در سبزي
پلو مورد استفاده قرار مي
گرفت. همچنين اين سبزي را خرد کرده در خمير مي
ريختند و با آن نان انجمک درست مي
کردند.

 

ـ انگام: خوردن مقداري انگام درخت زردآلو (در ملارد به صمغ و ماده چسبناکي که از تنه درختان خارج مي
شود انگام مي
گويند) را سبب تقويت و انرژي
زايي بدن مي
دانستند.

 

ـ بابونه: گياهي با گل
هاي سفيد يا زرد معطر. موارد استفاده:

1. گل
هاي خشک شده آن را در ظرفي ريخته با مقداري آب مي
جوشاندند و خوردن آن
را براي از ميان بردن سرماخوردگي نافع مي
دانستند.

2. در سبزي پلويي که با سبزي
هاي صحرايي درست مي
کردند مقدار کمي نيز بابونه اضافه مي
کردند.

 

ـ بارهنگ: موارد استفاده:

1. جهت درمان کسي که اسهال شده بود، مقداري بارهنگ را در ظرفي ريخته آن را کمي تف مي
دادند و آن
گاه روي آن به مقدار يک ليوان آب ريخته و مقداري نبات در آن مي
انداختند. اگرچه خوش خوراک نبود، ولي بسيار نافع بود.

2. براي يبوست و تقويت معده نيز مقداري بارهنگ را با حدود يک و نيم ليوان آب مي
آميختند و آن را مي
جوشاندند. هنگامي که بارهنگ لعاب مي
انداخت، مقداري نبات به آن افزوده مي
شد و نتيجه آن يک ليوان بارهنگ جوشانده لعابدار بود که بسيار نافع بود.

3. جهت اين
که نوزادان دچار يبوست نشوند و تخليه شکم به سهولت انجام گيرد، مقداري کره را با بارهنگ قاطي کرده به خورد نوزاد مي
دادند.

 

ـ بوي مادران: دم کرده آن
را براي عادت ماهيانهٴ زنان که قبض شده و باعث کمردرد و دل
درد شده باشد مفيد مي
دانستند. چون اين گياه تلخ است، مقدار کمي از آن
را دم مي
کنند.

 

ـ بوياق: نام ديگر آن روناس است. موارد استفاده:

1. در رنگ
آميزي نخ و پارچه مورد استفاده قرار مي
گرفت.

2. زنان در هنگامي که موهاي خود را حنا مي
کردند. مقداري بوياق نيز به آن اضافه مي
کردند تا رنگ شاداب
تري ايجاد نمايد که نتيجه آن موهايي با رنگ مسي بود.

3. دم کردهٴ ريشهٴ روناس را در بهبود بيماري يرقان و دفع صفرا نافع مي
دانستند.

 

ـ بيد: موارد استفاده:

1. پوست درخت بيد را آن
قدر مي
جوشاندند تا به صورت مربا کمي قوام پيدا کند، آن
گاه آن
را به کساني که مالاريا گرفته بودند مي
دادند.

2. جوانه درخت بيد را با ريشه کاسني در آب مي
جوشاندند و خوردن آن را براي رفع تب نافع مي
دانستند.

3. اگر کودکي تب شديدي گرفته بود، براي پايين آوردن تب او، برگ
هاي تازه درخت بيد را مي
چيدند و لباس کودک را درآورده، آن برگ
ها را روي شکم او مي
ريختند و اين عمل را دافع تب مي
دانستند.

 

ـ بيدمشک: از آن عرق بيدمشک مي
گرفتند.

 

ـ پونه: موارد استفاده:

1. دم کرده پونه را براي دل درد نافع مي
دانستند و از آن در ماست و دوغ استفاده مي
کردند.

2. در مصرف نوعي از پونه که برگ
هاي آن پُرز زيادي داشت، توصيه مي
شد که زياده
 روي صورت نگيرد، زيرا بر اين باور بودند که مصرف زياد آن موجب انقطاع نسل مي
شود.

 

ـ تُرشَک: گياهي است شبيه شبدر، داراي سه يا چهار برگچه و گل
هاي سرخ يا زرد. طعم تُرش دارد و آن
را در آش و بعضي غذاهاي ديگر مي
ريزند. جوشانده آن را براي رفع يبوست و تسکين
 درد نافع مي
دانستند.

 

ـ تَرَنْجَبين: ترشحات و شيره و شيرابه
هاي برگ و ساقه
هاي گياه خارشتر را که بر روي آن خشک شده و به صورت شِکر در آمده تَرَنْجَبين گويند. براي جمع
آوري آن، پارچه
اي زير گياه خارشتر قرار داده آن
را تکان مي
دادند. تَرَنْجَبين شيرين و خوش طعم و طبع آن سرد است. يک يا دو قاشق چاي خوري ترنجبين را در ليواني ريخته، مقداري آب جوش روي آن مي
ريختند و آن را به هم مي
زدند تا در آب حل شود، هنگام حل شدن آن املاحي در ته آب ته نشين مي
شد که قابل مصرف نبود. حل شده آن را صاف کرده و به نوزادان و کودکان و بخصوص کودکان زير دو سال مي
دادند. اين گياه را ملين مي
دانستند و بر اين اعتقاد بودند که لينت آن براي کودک ايجاد آرامش مي
کند و مانع از رو دل کردن کودکان مي
شود. از اين گياه در ملارد قديم به صورت پراکنده و بسيار کم مي
روييد.

 

ـ ترياک: در ملارد قديم همچون ديگر نقاط ايران، از ترياک که شيره گياه خشخاش است در مداواي برخي بيماري
ها استفاده مي
شد. موارد مصرف:

1. براي مداواي گوش درد، مقداري ترياک را در نعلبکي انداخته و به اندازه يک قاشق چاي خوري آب جوش روي آن مي
ريختند و پس از حل نمودن، آن را پشت گوش مي
ماليدند.

2. براي مداواي چشم درد، مقداري پيه گوسفند يا بز را در ظرفي داغ کرده، پس از آب شدن پيه، اندکي سوخته ترياک را که قبلاً در آب داغ حل کرده بودند به آن اضافه مي
نمودند، پس از آميختگي کامل پيه و سوخته ترياک، آن را پشت پلک بالا و پايين چشم مي
ماليدند.

 

ـ تنباکو: موارد استفاده:

1. با ريختن سوختهٴ تنباکو بر روي زخم ناشي از بريدگي خون
ريزي را مداوا و زخم را معالجه مي
نمودند.

2. براي دفع کنه
ي گوسفندان و سگ، مقداري پودر تنباکو در پشم آنان مي
ريختند.

3. براي دفع حشرات اتاق، مقداري تنباکو را خيس کرده آن
را با جارو نرمه دور تا دور اتاق مي
پاشيدند.

4. در زماني که هنوز سموم درختان باغي رواج نيافته بود، براي از ميان بردن شته برخي از درختان از آب تنباکو استفاده مي
شد.

5. از پودر تفاله تنباکو در برخي جراحت
ها استفاده مي
شد.

 

ـ جوشانده: به مجموعه گياهان خشک شده
اي گفته مي
شد که جوشانده و عصاره
ي آن مورد استفاده قرار مي
گرفت و عبارت بود از: سه
پستان، عناب، ناخنک، قوش اوزومي، خطمي، بنفش و... از جوشانده براي رودل کردن، و سرماخوردگي استفاده مي
شد.

 

ـ چهار شيرين: هنگامي که طفل شيرخوار دچار يبوست مي
شد، براي مداواي وي مقدار کمي گز علفي، ترنجبين و شکر قرمز را با آب گرم مخلوط کرده آن
را صاف مي
کردند و سپس اگر طفل دختر بود مقداري نبات و اگر پسر بود يک حبه قند به آن اضافه کرده به طفل مي
دادند و براي اين
که کودک دچار يبوست نشود در ماه دو سه بار اين دارو را به خورد کودک مي
دادند.

 

ـ چوبک: گياهي با برگ
هاي خاردار. ريشه
ي آن ضخيم و لعابدار بود. برخي ريشه آن
را جمع کرده و پس از خشک شدن بار الاغ کرده اقدام به فروش آن مي
کردند. زنان ملارد مقداري از آن
را به روش مبادله کالا به کالا تهيه کرده و چنان
که کاملاً خشک شده بود، آن را در هاون
هاي چوبي که در ملارد قديم رايج و از تنه درختان درست مي
شد ريخته و مي
کوبيدند. پودر شده اين گياه را در شستشوي ظروف و بيشتر در شستشوي لباس مورد استفاده قرار مي
دادند. پودر چوبک در هنگام شستن همچون صابون ايجاد کف مي
نمود، بعدها با پيدايش پودر لباسشويي، استفاده از چوبک منسوخ و از رواج افتاد. در واقع چوبک وسيله
اي براي نظافت لباس و ظروف بود.

پس از رواج صابون رخت شويي، براي اين
که لباس سياه سفيدک نزند، چوبک کوبيده شده را درون يک کيسه کوچک مي
ريختند و در آن را مي
بستند و با آن کيسه، لباس
ها را مي
شستند.

 

ـ چهارگل: مخلوط گل بنفشه، گل پنيرک، گل کدو و گل نيلوفر را چهارگل گويند. در طب قديم از آن به عنوان مسهل و ملين استفاده مي
شد.

 

حنا: تخم ليموعماني را کوبيده آرد مي
کردند و آن را با حنا مي
آميختند تا در هنگامي که مو را حنا مي
زدند رنگ جذاب
تري به دست آيد.

ـ همچنين براي اين
که رنگ جذاب
تري از حنا به دست آورند، مقدار بسيار کمي برگ گردو را کوبيده با حنا مخلوط مي
کردند و يا هنگامي که حنا مي
گذاردند، روي موهاي سر را با برگ گردو مي
پوشاندند و روي آن
را با روسري مي
بستند.

 

خاکستر: در ملارد قديم، خاکستر را که بازمانده گياهان سوخته شده بود ضد عفوني کننده
اي قوي مي
دانستند. موارد استفاده:

1. در مداواي برخي از زخم
ها از آن استفاده مي
کردند.

2. روي موضع ختنه شده خاکستر مي
ريختند و اعتقاد داشتند، مي
بايست سه روز بر روي آن موضع خاکستر ريخته شود تا زخم بهبود يابد.

3. براي افتادن ناف بچه، خاکستر را الک مي
کردند و الک شده
ي آن
را از حرير نازکي که به آن وال يا واله مي
گفتند رد کرده و سپس آن
را با روغن بادام تلخ مي
آميختند و روي ناف بچه مي
گذاردند و اين موجب مي
گرديد تا در زماني کوتاه ناف بچه بيفتد.

4. براي شستن ظرف و ظروف از خاکستر بهره مي
گرفتند.

 

ـ خاکشير: موارد استفاده:

1. جهت اين
که کسي گرما زده نشود، آن
را با آب خنک درست کرده مي
نوشيدند.

2. کسي که گرمازده شده بود به او خاکشيري آکنده از يخ مي
دادند و به آن خاکشير يخمال گفته مي
شد.

3. براي از ميان بردن يبوست يا رودل کودکان، آن
را در آب گرم ريخته به خورد کودکان و حتي بزرگترها مي
دادند.

4. اگر بدن کسي کهير مي
زد يعني عارضه
اي پوستي پيدا مي
کرد که دانه
هايي برجسته و تاول دار و همراه با خارش داشت؛ در اين هنگام مقداري خاکشير را در آتش ريخته دود آن را به طرف فرد کهيردار مي
گرفتند و دود آن
را دافع کهير مي
دانستند.

 

ـ ختمي: گياهي است داراي ساقه
ي بلند و ضخيم، با برگ
هاي پهن و ستبر و گل
هاي شيپوري درشت به رنگ سفيد يا سرخ. گل
هاي آن
را جمع
آوري و خشک مي
کردند. موارد استفاده:

1. از دم
کردهٴ آن براي زکام و سرماخوردگي و شستشوي معده استفاده مي
کردند.

2. اعتقاد داشتند اگر موي
سر را با دم کردهٴ آن ماساژ دهند، موجب تقويت موي سر خواهد شد.

 

ـ زردچوبه: موارد استفاده:

1. زردچوبه را با کره 
آميخته، مرهمي از آن بدست مي
آوردند و سپس آن
را به بدن کسي که بر اثر زمين خوردن و يا کتک کاري کوفته شده بود مي
ماليدند تا کوفتگي برطرف شود.

2. زردچوبه مسحوق و خاکه قند را با مقداري کره بي
نمک در هم آميخته و از آن مرهمي درست مي
کردند و آن
را بر روي زخم گذارده محل زخم را مي
بستند.

 

ـ زرشک: ريشه زرشک را جوشانده در محل تراخم مي
ماليدند و آن را بسيار نافع مي
دانستند.

 

ـ زنجبيل: موارد استفاده:

1. زنجبيل را با آب مي
جوشاندند و با خوردن آن سردرد را مداوا مي
نمودند.

2. دم کرده زنجبيل را براي پادرد نافع مي
دانستند.

3. اعتقاد داشتند اگر زنجبيل خشک و پودر نشده را که به صورت چوبي خشک و کج و معوج است با نخ به گردن کودکان ببندند، طبيعت سرد مزاجي کودکان زايل مي
گردد.

ـ زيره سياه: زيره سياه را در برنج ريخته مي
خوردند و آن را براي تصفيه خون و جلوگيري از صفرا نافع مي
دانستند.

 

ـ سقز کوهي: از صمغ نوعي جارو که در ملارد مي
روييد و ساقه
هاي سفيدي داشت نوعي سقز به
 دست مي
آمد. براي به دست آوردن صمغ اين گياه، در اواسط بهار ساقه
هاي آن
را مي
شکستند تا از محل شکستگي آن، شيره سفيد رنگي خارج شود. شيره به دست آمده را در ظرفي جمع
آوري کرده، جهت غلظت دادن در آفتاب مي
گذاردند تا مقداري از رطوبت آن گرفته شود. اين صمغ بر اثر آفتاب خوردگي و کاسته شدن از رطوبت آن، رنگي تيره و متمايل به سياه پيدا مي
کرد. دوره
گردها اين سقز را در قطعاتي به اندازه يک بند انگشت، مي
فروختند و در مقابل هر نان، چند قطعه از اين سقز را مي
دادند. کساني که از اين سقز استفاده مي
نمودند، آن را مقداري جويده آب جمع شده در دهان را بيرون مي
ريختند که پس از چند نوبت، رنگ سقز سفيد و شفاف مي
شد.

 

ـ سَلْمَک: در آش، بُراني،
 کوکو و سبزي پلو مورد مصرف قرار مي
گرفت و آن
را براي کم خوني نافع مي
دانستند.

 

ـ سماق: درختچه کوتاه خارداري که در جنگل
هاي ملارد قديم فراوان بود. ميوه
هاي اين درختچه
، خوشه
هاي بزرگي از سماق بود. مردم خوشه
هاي سماق را جمع  آوري کرده، داخل سيني
اي که روي تنور مي
گذاشتند مي
ريختند و پس از خشک کردن آن، سماق
ها را در هاون
هاي چوبي که در ملارد قديم رايج بود مي
ساييدند به گونه
اي که هسته سماق از پوست آن جدا شد. سپس سماق را باد داده، هسته آن
را بيرون مي
ريختند و سماق آن
را جهت استفاده نگهداري مي
کردند. موارد استفاده:

1. سماق 
را در آش
هاي مختلفي که مي
پختند مي
ريختند و از آن آشي به نام آش سماق نيز درست مي
کردند.

2. سماق را بر روي تريد آبگوشت مي
ريختند و گرد آن را با کباب مصرف مي
نمودند.

3. سماق را در سفره هفت سين قرار مي
دادند.

 

سَو: گياهي با برگ
هاي پهن خاردار که از صمغ ساقه
ي آن نوعي سقز سفيد با عطري مطبوع به دست مي
آمد.

 

ـ شاهتره، شاتره: گياهي با گلي صورتي و برگ
هايي نسبتاً تلخ. موارد استفاده:

1. با برگ
هاي تازه آن کوکو درست مي
کردند. اين کوکو براي براي کساني که بدنشان تاول
هاي چرکي و يا جوشي داشت نافع بود.

2. به جهت طبيعت سرد اين گياه، از آن براي از ميان بردن خارش سر بهره مي
گرفتند.

3. عرق آن
را نيز مي
گرفتند که به آن عرق شاتره گفته مي
شد.

 

ـ شاه تُرشک: برگ
هايي همچون برگ اسفناج دارد، آن
را در سبزي
پلو، آش و کوکو مي
ريختند. به آن آت قولاقي هم گفته مي
شد.

 

ـ شاسپرم: هنگام آش خوردن، خشک کرده آن
را روي آش مي
ريختند. عرق آن
را نيز مي
گرفتند.

 

ـ شاهدانه: گياهي که در بيشتر باغ
هاي ملارد قديم کاشته مي
شد. دانه
هاي آن
را تَف داده همراه با گندم مي
خوردند و امروزه نيز رايج است و به نام گندم شاهدانه اشتهار دارد. از برگ
ها و گل
هاي آن نيز استفاده
هاي طبي به عمل مي
آمد.

 

ـ شلغم: علاوه بر مصرف خوراکي آن، شلغم پخته را به عنوان دارويي ضد سرماخوردگي نيز مي
شناختند.

 

ـ شنبليله: خوردن شنبليله را براي تقويت کبد و معده مفيد مي
دانستند و افراد ضعيف و لاغر را به خوردن دانه
هاي شنبليله ترغيب مي
کردند.

 

ـ شِنْگه: گياهي است داراي برگ
هاي دراز شبيه به برگ گندم ولي ضخيم
تر از آن، انتهاي برگ، شيره
ي چسبنده
 و سفيدرنگي دارد. اين گياه را براي رفع يبوست و التيام زخم
ها نافع مي
دانستند. در سبزي
پلو نيز مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ شويدک: همراه با سبزي خوردن مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ شير خشت: شيرابه و صمغ گياهي به نام کاروان
کُش و گپ
شير را شيرخشت گويند. در ملارد قديم از اين صمغ در مداواي يبوست و برطرف نمودن بيماري زردي استفاده مي
نمودند.

 

ـ شيرينبيان: از گياهاني که در ملارد مي
روييد و براي تقويت معده مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ غَزياقي: آن
را غازياغي نيز مي
گفته
اند و شايد مخفف غاز اياقي (يعني پاي غاز) باشد. هرچند برگ
هايش شبيه به پاي کلاغ است. گياهي است خوشبو که آن را در سبزي پلو و کوکو مورد استفاده قرار مي
دادند. موارد استفاده:

1. دم
کرده
ي آن را براي تسکين درد پا و دست مورد استفاده قرار مي
دادند.

2.  پودر برگ
هاي آن در گزيدگي حشرات مورد استفاده قرار مي
گرفت.

3. اين گياه را اشتها آور، ملين، ادرارآور، صفرا بر و تصفيه کنندهٴ خون مي
دانستند و بر اين اعتقاد بودند که مصرف زياد آن باعث حرارت مزاج و تحريک پوست مي
شود.

 

ـ قارچ دکمهاي: در قديم قارچ دکمه
اي فراواني به صورت طبيعي در مناطقي که محل نگهداري و تمرکز کود بود به دست مي
آمد. هنگام توليد اين قارچ زماني بود که رعد و برق انجام مي
گرفت و باران شديدي مي
باريد. خوردن آن
را براي تقويت بدن و از ميان بردن دردهاي مفصلي نافع مي
دانستند.

 

ـ قارقا سوغاني: گياهي است پيازچه
دار که آن را در سبزي
پلو مورد استفاده قرار مي
دادند.

 

ـ قِچّي: گياهي خوردني که پخش زمين مي
شود و برگ
هاي کنگره دار دارد. آن
را در سبزي
پلو، آش و کوکو مي
ريختند.

 

ـ قوش اوزومي: موارد استفاده:

1. کسي که دندان درد داشت خشک شده آن را در آتش مي
ريخت و دود آن را در دهان مي
گرفت و با تکرار آن از درد دندان مي
کاست.

2. همچنين به عنوان يک داروي ملين از آن استفاده مي
شد.

 

ـ کاسني: موارد استفاده:

1. پوست جوانه درخت بيد را با ريشه کاسني در آب مي
جوشاندند و از آن جوشانده تلخ مزه
اي به
دست مي
آوردند و آن را براي رفع تب نافع مي
دانستند.

2. کاسني را همراه با سبزي
هاي خوردني ديگر جمع
آوري و آن
را در پلو يا آش مي
ريختند.

3. از اين گياه، عرق نيز گرفته مي
شد که به آن عرق کاسني مي
گفتند.

 

ـ کنگر: موارد استفاده:

1. براي التيام بريدگي ختنه، برگهاي خشک گياه کنگر را که کوبيده و پودر آن
را در محل زخم قرار مي
دادند.

2. براي التيام زخم
هاي کهنه، از برگهاي خشک گياه کنگر بهره مي
گرفتند.

 

ـ گردو: مغزگردو را نيم سوخته مي
کردند تا روغن بياندازد، سپس آن
را کوبيده به صورت خمير در مي
آوردند. خمير بدست آمده را روي پارچه
اي پهن مي
کردند و بر محلي که پا تورم نموده بود مي
بستند و يکي دو هفته اين عمل را تکرار مي
نمودند و آن را براي معالجه تورم پا نافع مي
دانستند.

 

ـ گزعلفي: براي دل درد و سرما خوردگي مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ گزانگبين: براي مداواي يبوست اطفال، مقدار کمي گزانگبين را در آب حل کرده به خورد اطفال مي
دادند.

ـ گل محمدي: در باغ
ها و خانه
هاي ملارد قديم گل محمدي در حد نياز خانواده
ها کاشته مي
شد. موارد استفاده:

1. خشک کرده آن
را به همراه نعنا در ماست يا دوغ مي
ريختند.

2. دم کرده
 آن
را نيز براي برخي از بيماري
ها نافع مي
دانستند.

3. از عرق آن گلاب مي
گرفتند.

 

گلپر: گياهي با ميوه
اي به شکل فلس نازک که طعم مطبوعي دارد. موارد استفاده:

1. ميوه آن را پودر کرده با خوراک لوبياي قرمز و باقلاي پخته مورد استفاده قرار مي
دادند.

2. در هنگام ترشي درست کردن از آن به عنوان طعم دهنده و خوشبو کننده استفاده مي
نمودند.

 

ـ گندم: از آرد گندم و کره بي
نمک مرهمي مي
ساختند و آن را در محل زخمي که چرک کرده بود قرار مي
دادند تا بدين وسيله چرک را تخليه نمايند.

 

ليمو عماني: براي معالجه زخم داخل دهان، ليمو خشک و يا همان ليمو عماني را با وسيله تيزي سوراخ کرده در ظرفي قرار مي
دادند و روي آن آب جوش ريخته مي
گذاردند تا ساعت
هاي متمادي بماند سپس ليمو را در دهان مي
چلاندند و براي چند دقيقه آن را در دهان گردانده و پس از قرقره کردن بيرون مي
ريختند.

 

ـ نارنج: موارد استفاده:

1. پوست خشک شده نارنج را مي
ساييدند و آن را با کمي آب مخلوط کرده مقدار کمي به کودکان مي
دادند تا يبوستشان برطرف شود.

2. جهت مداواي بيماري اوريون که يکي از بيماري
هاي عفوني مسري و علائمش آماس و دردناکي غده بناگوش و غدد ديگر و تب است؛ مقداري پوست نارنج را که ابتدا خشک و سپس پودر شده بود، در ظرفي
ريخته و مقداري آب بر آن مي
افزودند و آن را بر محل اوريون و پيرامون آن مي
ماليدند و اين عمل را در طي دوسه روز و هر روز دو سه بار تکرار مي
نمودند. اعتقاد داشتند بدين طريق تب بيمار از ميان مي
رود و بيماري اوريون زودتر از زمان دوره
اي آن مداوا مي
شود.

 

مارچوبه: گياهي بالارونده که ارتفاعش کمتر از نيم متر است. موارد استفاده:

1. از آن خوراک مارچوبه تهيه مي
گرديد.

2. دم
کرده ريشه
ِي مارچوبه را در مداواي بيماري حبس
البول نافع مي
دانستند.

3. کساني که عادت ماهانه
شان به سختي انجام مي
گرفت دم
کرده ريشه آن
را مورد استفاده قرار مي
دادند.

ـ مورد: مورد کوبيده شده را با زرده تخم مرغ در هم 
آميخته از آن مرهمي مي
ساختند، سپس آن را در محل ضرب ديدگي يا شکستگي مي
ماليدند و پارچه
اي بر روي آن مي
بستند و بدين طريق محل ضرب ديده يا شکسته شده را مداوا مي
نمودند.

ـ نعنا: موارد استفاده:

1. مصرف اين گياه را براي از ميان بردن دل
درد و معده درد نافع مي
دانستند.

2. در هنگام خوردن ماست يا دوغ، مقداري نعنا به آن مي
افزودند تا مانع سردي آن شود.

3. عرق آن
را نيز مي
گرفتند که به آن عرق نعنا گفته مي
شد.

 

هفتبند: اين گياه گل
هايي کوچک و صورتي دارد. موارد استفاده:

1. دم کرده گل آن را جهت مداواي اسهال و بخصوص اسهال خوني نافع مي
دانستند.

2. براي مداواي زخم
هاي پديدآمده بر روي بدن، برگ
هاي آن
را در هاون کوبيده، بر روي زخم قرار مي
دادند.

 

هندوانه: پوست هندوانه خشک شده را مي
کوبيدند و آن را روي ماست ريخته مخلوط مي
کردند و بر روي زرد زخم مي
گذاردند.

 

هندوانه ابوجهل: گياهي يک
ساله با ساقه رونده. ميوه اين گياه به بزرگي يک پرتقال متوسط و بسيار تلخ است. زنان مقداري از اين گياه را جهت تنظيم عادت ماهانه مورد استفاده قرار مي
دادند.

ـ هويجک: در آش و سبزي پلو مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ ياغليجه: در آش مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

 

ب. مداوا با عسل:

 

عسل: به عنوان شفا پيوسته مورد استفاده قرار مي
گرفت. موارد استفاده:

1. استفاده از عسل را در دفع زخم
هاي عفوني نافع مي
دانستند.

2. مقداري عسل را در نعلبکي ريخته و مقداري آب جوشيدهٴ ولرم شده را روي آن مي
ريختند و پس از حل شدن عسل در آب، آن
را روي زخم عفوني شده ريخته و با دستمالي تميز مي
بستند و اعتقاد داشتند چنان
که چندبار اين عمل را انجام دهند، آن زخم بهبود خواهد يافت.

3. چنان
که کسي سرما خورده بود و سينه
اش درد مي
کرد و يا بر اثر بيماري ضعف بر او عارض شده بود؛ مقداري عسل را در استکان چاي ريخته و پس از حل شدن عسل، آن را به خورد بيمار مي
دادند.

4. اگر کودکي بر اثر سرماخوردگي سينه
اش درد مي
کرد، عسل را کمي رقيق کرده به پشت او مي
ماليدند.

5. بيماراني
 را که سينه درد داشتند و سرفه
هاي سختي مي
کردند و خلط از سينه
شان جدا نمي
شد به خوردن عسل با شير تشويق مي
کردند

 

پ. بيماري
ها

 

باجلان: وقتي کودکي بر اثر دل
درد گريه مي
کرد ولي داروهاي دل
درد افاقه نمي
نمود؛ مي
گفتند باجلان شده و آن را نوعي باد فتق مي
دانستند. براي مداواي کودک، وي را نزد کسي که حجامت مي
نمود مي
بردند و او کشاله
ي ران کودک را به روش حجامت، تيغ مي
زد تا مقداري خون بيايد و بدين طريق دل
درد کودک را مداوا مي
نمودند.

 

باد سرخ: صورت بيمار سرخ و متورم مي
گرديد. براي مداواي آن، در قسمتي از صورت با تيغ چند خراش وارد مي
آوردند.

 

تبخال: با ماليدن مقداري چربي روي ماست به محل تب
خال، زمان دوره
اي آن
را کوتاه و يا تب
خال را کور مي
کردند. همچنين براي معالجه تب
خال در زمستان
ها، يخ در موضع آن قرار مي
دادند و در فصول ديگر قطعه
اي مسي را در مکاني سرد قرار داده، آن
را روي تب
خال مي
گذاردند.

 

ترس و ضعف: کسي که به هر دليل ترسيده بود، مقداري نمک به وسيله انگشت به سقّ او مي
زدند تا ضعف ناشي از ترس برطرف شود. همچنين قطعه
اي طلا را در داخل کاسه
اي مي
انداختند و روي آن آب مي
ريختند و آن آب را به خورد کسي که ترسيده بود مي
دادند.

 

جراحت عميق: با سوزاندن پارچه
اي پنبه
اي و قرار دادن آن در محل جراحت و استفاده از پرمنگنات، جراحت را مداوا مي
نمودند.

 

سل: بيماري سل شصت هفتاد سال قبل در ملارد وجود داشت. براي مداواي کسي که بيماري سل داشت، برگ
هاي جوان درخت بيد را مي
جوشاندند تا زماني که کمي قوام بيايد، سپس آن
را به صورت شربت، با قاشق
هاي چايخوري خيلي کوچکي که در قديم رايج بود، روزانه يک يا دو نوبت و هر نوبت نصف قاشق به بيمار مي
دادند.

 

صفرا: مصرف قره قوروت را دافع صفرا مي
دانستند.

 

ضرب ديدگي استخوان: از موم و پيه بز و مقداري کره، معجوني درست مي
کردند و آن را در محل ضرب ديدگي مي
ماليدند و پارچه
اي روي آن مي
بستند.

اگر محل ضرب ديدگي سياه شده بود، مقداري گوشت را در هاون کوبيده و سپس آن
را کمي حرارت مي
دادند تا کمي ولرم شود و آن
گاه آن
را بر موضع ضرب ديدگي قرار داده مي
بستند تا کوفتگي آن گرفته شود. اين کار را در چندين نوبت انجام مي
دادند و در نهايت  زرده تخم مرغ را با زردچوبه و آرد مي
آميختند و آن
را بر محل ضرب
ديدگي قرار داده مي
بستند.

 

قاروق: وقتي که خُرده
اي غذا در حد فاصل گلو و پشت زبان کوچک گير مي
کرد، به آن <قاروق> يا <تُل> مي
گفتند و براي مداواي آن، از راه بيني فوت مي
کردند.

 

گازگرفتگي حيوانات: چنان
که سگ، گرگ، شغال، روباه و حيوانات وحشي ديگر کسي را گاز مي
گرفت، براي مداواي آن، سنگي را روي آتش داغ نموده روي زخم مي
گذاردند و ضمن آن، محل زخم را با خمير نان مي
بستند.

 

مالاريا: يکي از بيماري
هاي رايج در ملارد قديم، بيماري مالاريا بود. روبروي مکاني که امروزه بانک سپه در آنجا واقع است، باتلاق کوچکي بود که گفته مي
شد محل رشد و نمو پشه مالاريا بوده است. براي کاستن از بيماري و بريدن تب بيمار، جوانه درخت بيد را در آب مي
جوشاندند و خوردن آن
را براي بيمار نافع مي
دانستند.

٭ ٭ ٭

ـ در ملارد قديم چنان
که کسي زرد
آلو زياد مي
خورد براي اين
که ايجاد دل
درد نکند، چند هسته زرد

آلو نيز مي
خورد. لازم به ياد
آوري است هسته زرد
آلوهاي ملارد و ناحيه شهريار شيرين و قابل خوردن است ولي خوردن بيش از اندازه آن ايجاد مسموميت مي
کند.

 

ـ در ملارد قديم هنگامي که شاه
توت چيده مي
شد و دست
ها رنگ قرمز و کبود به خود مي
گرفت؛ براي از بين بردن رنگ آن، مقداري برگ درخت شاه توت چيده  و با فشردن برگ
ها در دست و ماليدن آن بر نقاطي از دست که رنگ گرفته بود؛ رنگ آن را زايل مي
نمودند.

 

ـ در ملارد قديم هنگامي که کسي گوجه سبز زياد مي
خورد و دندان
هايش کور مي
شد، براي از ميان بردن آن مقداري برگ زرد
آلو مي
جويد و بي
آنکه آن
را بخورد بيرون مي
ريخت.

 

کودکان و بيماريها: در ملارد قديم هنگامي که بيماري سرخجه که غير از سرخک است و بيماري سياه سرفه، آنفولانزا، مالاريا و سل شايع مي
گرديد، شماري از کودکان مي
مردند و در اين ميان مرگ پسران بيش از دختران بود. بيماري
هاي متعدد ديگري  نيز کودکان را مورد هجوم قرار مي
داد که از آن
جمله
اند: سياه زخم، کچلي، چشم درد، کورک و...

 

زائو: يک شب مانده به حمام دهه، مورد را با اسپند سوزانده شده و نخود خام مي
کوبيدند و سپس آن
را الک کرده و الک شده آن
را از پارچه نازک رد مي
کردند و سپس دو عدد تخم مرغ روي آن مي
شکستند و آن
را به صورت خمير درآورده به مهره
هاي کمر زن مي
ماليدند و آن
را مي
بستند و فردا که زن به حمام مي
رفت آن را مي
شستند و دليل اين کار اين بود که بتوانند از کمردرد و سردرد ناشي از زايمان پيشگيري به عمل آورند. 

 

 

ت. حجامت

 

در ملارد قديم حجامت امري رايج بود و پيوسته در فصل پاييز و بهار و به وسيله
ي شاخ گاو انجام مي
گرفت. برخي از زنان ملاردي در اين کار تبحر داشتند. مثلاً در حدود سال1310ـ1312 فردي به نام آبجي خانم حجامت مي
نمود و بعدها فرد ديگري به نام مشهدي خانم اين کار را انجام مي
داد. کولي
ها نيز در کار حجامت استاد بودند و پيوسته در فصل پاييز و بهار سر و کله
شان پيدا مي
شد.

 

ث. بادکش

 

يکي از شيوه
هاي مداواي بيماران در ملارد قديم بادکش کردن بود.

ـ اگر کسي سرش درد مي
کرد روي پيشاني او بادکش مي
کردند. همچنين سردردي شبيه ميگرن وجود داشت که پيوسته در يک زمان بخصوصي پديدار مي
شد؛ به اين سردرد <باد نزله> مي
گفتند و آن را از طريق بادکش مداوا مي
نمودند.

 

ـ اگر کمر کسي درد مي
کرد و يا سينه پهلو مي
نمود، کمرش را بادکش مي
کردند.

 

شيوه بادکش کردن

براي بادکش
کردن پيشاني يک استکان و براي بادکش
کردن کمر و يا پشت، چهار پنج استکان لازم بود. به تعداد استکان
هايي که براي بادکش کردن لازم بود، خميرهايي به اندازه يک فندق آماده مي
کردند، سپس در مکان
هايي که بايد بادکش انجام مي
گرفت، يکي از آن خميرها را قرار مي
دادند و چوب کبريتي در خمير فرو مي
کردند به گونه
اي که قسمت باروت کبريت در بالا قرار گيرد. آنگاه کبريتي روشن کرده با آن چوب کبريت
هايي را که در خمير قرار داده شده بود روشن مي
کردند و يکي از استکان
ها را روي آن قرار مي
دادند. اين عمل موجب مي
گرديد آتش چوب کبريت خاموش شود و قسمتي از بدن که زير استکان قرار داشت به اندازه چند سانتيمتر باد کند و باد کردگي آن درون استکان قرار گيرد. چند دقيقه بعد، استکان
ها را از محل بادکش برمي
داشتند.

ـ يکي از کساني که در بادکش کردن استاد بود و زنان به وي مراجعه مي
نمودند آقا سلطان خانم شفيعي بود.

 

 

ج . اطباي سنتي

 

ـ در ملارد قديم زنان بيش از مردان در کار طبابت بودند. از جمله اين زنان عبارتند از:

1. سلطان شفيعي معروف به آقا سلطان خانم: (فرزند فرهاد شفيعي، در سال1281 در ملارد ولادت و به سال1354 وفات يافت). وي يکي از زناني بود که در طب سنتي تبحر داشت و زنان براي مداواي بيماري
هاي خود به او مراجعه مي
کردند. آقا سلطان خانم علاوه بر

مداواي گلو درد، پا درد، گوش درد که با ماليدن روغن

بر محل درد، درمان مي
نمود؛ سرماخوردگي، دل درد و بيماري
هاي ديگر را نيز مداوا مي
نمود و در صورت نياز

برخي را نيز بادکش مي
کرد. وي در رفتگي دست و پا را

نيز معالجه مي
کرد.

 

2. زينت خاله: از زناني که در طب قديم تبحر داشت و زنان جهت مداواي بيماري
هاي خود و فرزندانشان به وي مراجعه مي
نمودند.  

 

3. جهان ايرواني: (فرزند عبدالحسين در حدود سال1297 متولد و در سال1260 وفات يافت). وي همسر مهدي
خان نوري بود و تا حدودي در طب قديم مهارت داشت.

 

4. خديجه خانم عبدالملکي: وي تا حدودي در طب سنتي مهارت داشت. براي مداواي سياه زخم1 و آب مرواريد به شيوه زير عمل مي
نمود:

٭. سياه زخم: براي مداواي اين بيماري اگر زخم کوچک بود، قاشقي را روي آتش و در حد معيني داغ مي
کرد و آن
را روي زخم مي
گذارد و تا زماني که بيمار در نقطه زخم دردي احساس نمي
کرد آن
را برنمي
داشت. اگر زخم بزرگ شده بود، مقداري خمير نان را فتيله کرده دور زخم مي
گذارد و محل زخم را به صورت حوضچه
اي در
آورده داخل آن
را سرکه مي
ريخت، سپس سيخي را روي آتش داغ مي
کرد و نوک آن
را آرام درون سرکه فرو مي
کرد و به بيمار مي
گفت هرگاه احساس سوختگي کردي بگو تا سيخ را از درون سرکه بردارم. هنگامي که سرکه داغ مي
شد و بيمار احساس سوختگي مي
کرد، آن
را از درون سرکه برمي
داشت و پس از دقايقي با مقداري کهنه که از پيش آماده شده بود سرکه و خمير را پاک مي
کرد و سپس پمادي را که معلوم نيست چه بود و چگونه تهيه کرده بود روي زخم مي
گذارد و محل آن
را مي
بست و يکي دو نوبت ديگر نيز از پماد استفاده مي
کرد، نتيجه آن مي
شد که پس از يکي دو هفته، زخم به صورت غده
اي چهل پنجاه گرمي از بدن جدا شده و از محل زخم بيرون مي
آمد. در اين زمان پمادهاي ديگري به کار مي
برد تا علاوه بر بهبود محل زخم، فرورفتگي ناشي از زخم را تا حدودي زايل نمايد.

٭. آب مرواريد: وي براي مداواي آب مرواريد، حبه قندي را بر
داشته به غشاء زجاجيه چشم مي
زد که موجب پارگي پوست غشاء شده، مقداري آب از آن بيرون مي
زد. وي سپس مقداري مرهم را که معلوم نبود چگونه تهيه کرده بود روي آن مي
گذارد و آن
را مي
بست و در چند روز متوالي مرهم گذاري انجام مي
داد. اين
که به راستي با اين شيوه عمل چند درصد از بيماران مداوا مي
گرديدند معلوم نيست.

 

چ. قابله
هاي ملارد

تا پيش از پيدايي طب جديد، تمامي زايمان
ها در خانه انجام مي
گرفت و کار قابلگي يعني انجام کار مامايي از وظايف زنان به شمار مي
آمد. دو نفر از زناني که در کار مامايي بيش از ديگران معروفيت داشتند عبارتند از:

 

 

 

 

1. ستاره قاسمي، فرزند شکرالله، از بطن ام
کلثوم، در سال1282 در ملارد ولادت يافت. وي از حدود سال 1310 تا 1335 يکي از قابله
هاي مجرب ملارد به شمار

مي
آمد. ستاره قاسمي در سال1358 درگذشت و در قبرستان ملارد به خاک سپرده شد.

 

2. سارا (معروف به مشهدي نه
نه). وي قبل از سال1310 شروع به قابلگي نموده و تا حدود سال1330 به اين کار اشتغال داشته است.

 

مبارزه با آفات

آهک: براي از ميان بردن حشرات موذي داخل اتاق
ها، مقداري سنگ آهک را پودر کرده در کناره ديوارهاي اتاق مي
ريختند تا حشرات موذي را از ميان ببرند. بعدها با پيدايش دِدِتِ و سموم ديگر، اين شيوه از ميان رفت.

 

 

2. طب جديد

توجه به موضوع سلامتي به عنوان يکي از ابزارهاي توسعه انساني و اقتصادي راهکار مفيدي براي ارزيابي وضعيت سرمايه
گذاري
هاي مرتبط با سلامت است.

    قبل از سال1325 که امکانات و تأسيسات بهداشتي و درماني به شکل نوين در اکثر مناطق ايران ايجاد نشده بود، ملارد نيز همانند با ساير نقاط، با مشکلات عديده بهداشتي از قبيل مرگ و مير زياد کودکان و بيماري
هاي مختلف دست به گريبان بود. بيماري
هاي مسري همچون، سرخک، سل، آبله، حصبه، مالاريا و... شايع بود و پيوسته قرباني مي
گرفت.

    نخستين مکان درماني ملارد از حدود سال1325 توسط بهاءالدين کهبد (ارباب ملارد) در يکي از ساختمان
هاي جنب باغ عمارت تأسيس گرديد و فردي به نام دکتر حبيب
الله پزشک در اين مکان به طبابت پرداخت. پزشکان ديگري که در اين مکان به طبابت پرداخته
اند عبارتند از: دکتر يگانه، دکتر تاج
بخش، دکتر انصاري و دکتر سلمان
زاده که فرد اخير از حدود سال1330 تا1335 در اين مکان طبابت مي
نمود.

   

    در حدود سال 1340 درمانگاه ملارد در مکاني که اکنون نيز در همان مکان واقع است تأسيس گرديد. زمين درمانگاه را کهبد اهدا نمود و مخارج ساختمان را دولت برعهده گرفت. رياست درمانگاه جديد را دکترانصاري برعهده داشت. سپس دکتر يگانه و دکتر سلمان
زاده به رياست آن منصوب گرديدند.

    در آن سال
ها در صورتي که کسي بيمار مي
شد و پزشکي در ملارد نبود، خانواده بيمار به کرج رفته و يکي از دو دکتر کرج موسوم به دکتر فرهودي يا دکتر احمدزاده را بر سر بيماران خود مي
آوردند.

    در ملارد قديم بيماري
هاي گوناگوني وجود داشت که برخي از آن ناشي از پشه و حشرات مختلف بود. کهبد براي مبارزه با بيماري
ها، از بهداري کل کشور کمک طلبيده، عده
اي را براي سم
پاشي منازل مردم بسيج نمود و بنا بر گفته
هاي مردم بسياري از بيماري
ها را از ميان برد.

 

پي نوشت:

1. اين بيماري، زخمي موضعي و بدخيم توليد مي
کند و منشأ سرايت آن گوسفند است و از چهارپايان اهلي ديگر سرايت نمي
کند. انتقال اين بيماري از انسان به انسان نيز استثنايي است. در ملارد قديم باور بر اين بود که گوشت گوسفندي که ادرارش خوني شده باشد توليد بيماري سياه زخم مي
نمايد.

 

مأخذ يادداشت
هاي فوق:

تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386.

يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 179 ـ 200  کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com   نيز الزامي است.

 

 


ادامه مطلب