تبليغاتX
ملاردی ها - ازدواج و عروسی در ملارد قدیم

ملاردی ها

اين وبلاگ به تاریخ و فرهنگ و مسائل اجتماعی ملارد می پردازد

 

 

ازدواج و عروسي در ملارد قديم

 

 

 

در ملارد قديم ازدواج در چند مرحله طي مي
شد: انتخاب همسر، خواستگاري، بله برون، شيريني
خوران، عقد کنان، حنابندان و عروسي.

 

 

انتخاب همسر

 

پسر از چند طريق انتخاب همسر مي
نمود:

1. به هنگام گذر از کوچه، آمد و شدهاي ميهمانان، و يا هنگامي که زنان و دختران در سر جوي آب مشغول شستن لباس و ظرف و ظروف بودند دل در گرو دختري مي
سپرد و چون عشقي صادقانه و پاک بود در زماني کوتاه والدين را آگاه مي
نمود.

2. پسر آمادگي خود را براي ازدواج به اطلاع والدين مي
رساند.

3. پدر و مادر به اين نتيجه مي
رسيدند که زمان ازدواج پسرشان فرا رسيده است.

 

    در صورتي که پسري به دختري دل مي
بست، نياز به تحقيق و تفحص زياد نبود زيرا همه اهالي ملارد يکديگر را مي
شناختند. مع
الوصف، خانواده پسر يکبار ديگر و اين
بار به عنوان عروس آينده و آن نيز به بهانه مهماني به خانه دختر مي
رفتند و چنان
که عيب و ايرادي در او مي
ديدند پسر را در جريان قرار مي
دادند تا بعداً حرف و حديثي در ميان نباشد.

    اما در صورتي که پسر پيش از دل بستن به يکي از دختران روستا، تمايل به ازدواج نشان مي
داد و يا والدين علاقمند به داماد شدن وي بودند؛ مادر و خواهر پسر تلاش مي
نمودند تا دختري برازنده پسر بيابند. از اين
رو به هواي مهماني به چندين خانه که دختر دم بخت داشتند سر مي
زدند و چون دختري را مناسب و برازنده مي
يافتند، بي
آن
که چيزي گفته باشند به خانه بازگشته و پسر را در جريان قرار مي
دادند و چون موافقت او را به دست مي
آوردند، زماني براي خواستگاري در نظر مي
گرفتند.

 

 

خواستگاري

 

در يک روز خوش يُمن (در باور مردمان ملارد قديم روزهاي فرد براي خواستگاري خوش يُمن است)، پدرِ پسر، همراه چند ريش سفيد به خانهٴ پدرِ دختر مي
رفتند تا از دختر مورد نظر خواستگاري نمايند. اگر پدر دختر با اين پيوند راضي نبود به خواستگاران روي خوش نشان نمي
داد و بهانه
 مي
آورد: دخترم هنوز کوچک است؛ خودش مي
داند؛ فلان فاميل او را مي
خواهد و... ولي چنان
که با اين ازدواج موافق بود زماني براي بله برون تعيين مي
نمود.

 

 

بله برون

 

اين مراسم معمولاً شب هنگام در خانه پدر عروس برگزار مي
شد و زمان آن پس از مرحله خواستگاري وپيش از عقد كنان بود. در اين مراسم، جمعي از بزرگان وسالخوردگان و معتمدين خانواده عروس و داماد, جهت صرف شيريني دعوت مي
شدند. خانواده داماد در حالي که چند نفر از ريش سفيدان و معتمدان خانواده را با خود همراه داشتند؛ با در دست داشتن دو کله قند تزيين شده به خانه عروس مي
رفتند و دو کله قند را در بقچه کوچکي که جهت اين مراسم گسترده شده بود قرار مي
دادند.

    پس از شادگويي متعارف, بر سرِ تعهدات مادي و معنوي
 داماد نسبت به عروس بحث مي
شد و در ادامه، درباره مقدار مهريه و شيربها، وكم وزياد بودن آن، و نيز درباره اسباب سرِ عقد، تأمين بعضي از هزينه
هاي عروسي مانند ميزان خريد طلا و جواهر، چگونگي برگزاري مراسم عقد و عروسي گفتگو مي
شد. پس از توافق طرفين، معمولاً سياهه
اي از تعهدات بر روي دو نسخه كاغذ نوشته مي
شد و به امضاي پدر داماد و پدر عروس و چند تن از سالخوردگان مجلس مي
رسيد. ميزان تعهدات و سنگين و سبك بودن آن
 بيشتر به پايگاه اجتماعي و اقتصادي دو خانواده بستگي داشت.

    پس از توافق طرفين، يکي از ريش سفيدان که از نفوذ و اعتبار اجتماعي بيشتري برخوردار بود, به اصرار هردو خانواده بر سرِ بقچه
اي كه دو كله قند در آن قرار داده بودند مي
رفت و با گذاردن مبلغي پول كه نشان از آرزوي سعادت و خوشبختي داشت، قند شكن تزيين شده داخل بقچه را برداشته سرِ قندها را جدا مي
كرد، و آن
ها را به امانت نزد مادر عروس مي
گذارد تا در سفره عقد بر سرِ عروس و داماد بسايند. در اين مراسم , روز شيريني خوران تعيين مي
گرديد. همچنين در اين مراسم خانواده داماد يک انگشتر يا يک قواره پارچه براي عروس مي
بردند.

 

ـ مهريه: در ملارد قديم مهريه
ها کم بود ولي مهر و محبت فراوان. مهريه
ها متناسب با شرايط اقتصادي خانواده از چند صد تومان تا چند هزار تومان بود.

 

ـ شيربها: در ملارد قديم شيربها رايج، ولي مقدار آن بسيار کم بود و داماد آن
را پيش از عروسي پرداخت مي
نمود.

 

ـ خرج مطبخ: در واقع خرج مطبخ نوعي شريک نمودن خانواده داماد در مخارج عروسي بود چرا که آن
را در مراسم عروسي خرج مي
کردند. مثلاً چند گوني آرد و گندم، ده من برنج، چند من روغن، مقداري قند و شکر و چاي، چند بار هيزم و يکي دو رأس گوسفند خرج مطبخ را تشکيل مي
داد.

 

 

شيريني خوران

 

جشني که خانواده عروس قبل از عقد دختر برگزار مي
نمود شيريني خوران نام داشت. در اين جشن همه خانواده عروس و داماد به صرف شربت و شيريني دعوت مي
شدند و هدف از برگزاري اين جشن، اعلام مقدار مهريه و شيربها و اعلام زمان عقد و عروسي بود.

 

 

عقد کنان

 

در روز عقدکنان، خانواده داماد چند خنچه عقد را که به شکل زيبايي تزيين شده بود به خانه عروس مي
فرستاد. در يک خنچه، کيف، کفش، جوراب و چند قواره پارچه قرار داده مي
شد، در يک خنچه، ميوه، شيريني، نقل و شاخه نبات گذارده مي
شد و دو خنچه نيز مختص يک جام آينه، يک جلد قرآن و دو عدد شمعدان بود. در صورتي که آينه و شمعدان
ها بزرگ بودند آن
ها را با دست حمل مي
کردند.

    از يکي دو ساعت مانده به ظهر، خانواده و اقوام نزديک عروس و داماد به منزل عروس مي
آمدند و پس از شادي و سرور و صرف نهار، زنان در يکي دو اتاق جداگانه و مردان در يکي دو اتاق ديگر به جشن و پايکوبي مي
پرداختند.     

    پيش از شروع مراسم عقد، خانواده عروس دو تشت مسي بزرگ را وارونه نموده، روي آن
را با پارچه
اي از جنس مخمل تزيين مي
کردند و آن
را در کنار سفره عقد قرار مي
دادند تا در هنگام عقد مورد استفاده قرار گيرد.

    در حدود ساعت چهار يا پنج بعد از ظهر روحاني ملارد براي جاري کردن خطبه عقد وارد مجلس مي
شد و همه
ي سر و صداها مي
خوابيد. در قديم رسم نبود که عروس و داماد در هنگام اجراي خطبه عقد در کنار يکديگر بنشينند؛ از اين
رو عروس و داماد جداي از يکديگر در دو اتاق مجاور مي
نشستند و روحاني ملارد ميان درگاهي دو اتاق قرار مي
گرفت و خطبه عقد را مي
خواند.

    هنگامي که روحاني ملارد خطبه عقد را جاري مي
ساخت، عروس را بر روي يکي از دو تشت مسي که آن
را وارونه نموده و با پارچه
اي از جنس مخمل تزيين کرده بودند مي
نشاندند. در اين هنگام، دو نفر پارچه
اي سفيد از جنس چلوار بالاي سر عروس مي
گرفتند و يک نفر قند روي آن مي
ساييد و يک نفر براي سفيد بختي عروس با سوزن و نخي سفيد، گوشه
اي از پارچه
اي را که روي آن قند ساييده مي
شد مي
دوخت و زير لب زمزمه مي
کرد: «زبون مادر شوور را بستيم، زبون خواهر شوور را بستيم».    

    پس از آن
که عروس و داماد بله را گفته و روحاني ملارد صيغه عقد را جاري مي
ساخت؛ از داماد خواسته مي
شد تا نزد عروس بيايد. داماد نزد عروس آمده توري يا چادر روي صورت عروس را پس مي
زد و به عروس رونما مي
داد و در کنار وي بر روي تشتي ديگر که مخصوص داماد تدارک ديده شده بود مي
نشست.

    زنان هلهله و شادي مي
کردند و کف مي
زدند و در همين زمان عروس و داماد حلقه عروسي را در دست يکديگر مي
کردند.

    در اين فاصله،روحاني ملارد مفاد عقدنامه را روي برگه
اي مي
نوشت و مهر مي
زد و پس از امضاي عروس و داماد و امضاي شهود، عقدنامه را به خانواده عروس مي
سپرد.

 

ـ سفره عقد: پارچه
اي به شكل مربع يا مستطيل، از جنس ترمه و يا مخمل كه در مراسم عقد كنان مورد استفاده قرار مي
گرفت و به آن بقچه عقد نيز گفته مي
شد. اين سفره به صورت زيرانداز تزييني براي قرار دادن آيينه، شمعدان، ظرف
هاي نقل و نبات و ظروف و وسايل ديگر مورد استفاده قرار مي
گرفت.

 

ـ زير لفظي: غالباً عروس در دو نوبتِ اولِ اجراي خطبه عقد جواب نمي
دهد و اطرافيانش به جاي او در مرتبه اول مي
گويند عروس رفته گل بچينه و در مرتبه دوم مي
گويند عروس رفته گلاب بياره. ولي در مرتبه سوم، مادر داماد با دادن پول يا طلا که اصطلاحاً به آن زيرلفظي گفته مي
شد، عروس را به گفتن بله ترغيب مي
نمود.

 

ـ رونما: پول و يا طلا که داماد پس از خواندن خطبه عقد و ديدن عروس به او مي
داد رونما ناميده مي
شد.

 

ـ باورها: موارد زير از جمله باورهاي مربوط به عقدکنان بوده است:

1. يکي از زنان پارچه


اي را که بر روي آن قند ساييده شده بود برمي
داشت و آن
را نزد دختران دم بخت برده بر روي آنان مي
تکاند تا آنان نيز سفيد بخت شوند.

2. در مراسم عقدکنان، زنان دوبخته و هوو دار را راه نمي
دادند.

3. در پايان عقد، پسربچه
اي شيرخواره را براي لحظه
اي به عروس مي
دادند تا بغل بگيرد به اين اميد که فرزند اولش پسر شود.

 

 

حنابندان

 

از قديم
الايام يک شب مانده به عروسي را حنابندان مي
گفتند. در آن شب خانواده داماد مقدار زيادي حنا را در خنچه
ي حنابندان قرار داده براي عروس مي
فرستادند. پس از رسيدن خنچه، زنان يکي دو ساعت را به شادي مي
پرداختند و طي مراسمي شادي بخش،  کفِ دست و پا و موهاي او را حنا مي
گذاردند. همراهان و نزديکان عروس نيز کف دست و پا و بعضاً ناخن
هاي خود را حنا مي
بستند. اين حنا تا فردا که روز عروسي بود و عروس را به حمام مي
بردند شسته نمي
شد.

زنان در مراسم حنا بندان، دف و دايره مي
زدند و شادي کنان مي
خواندند:

حنا حنا مي
بنديم، عروسو حنا مي
بنديم

داماد کجاس ببينه، عروسو حنا مي
بنديم

و نيز مي
خواندند:

امشب چه شبي
است، شب حنا بندان است

دامـاد تو کوچـه ويـلان و سرگردان است

    گفتني آن
که، خانواده عروس نيز پس از رسيدن خنچه حنابندان، مقداري حنا براي داماد مي
فرستادند و فقط کف دست داماد را حنا مي
گذاردند.

 

ـ خنچه حنابندان: خانواده داماد, حناي خيس کرده و مقداري حناي خشک را در ظروف زيبايي قرار داده، به همراه پنج دستمال قرمز که به صورت مثلث براي بستن حنا به سر و دست و پاي عروس تدارک ديده شده و به آن <حنابند» گفته مي
شد؛ و مقداري ميوه، شيريني و نقل و نبات که جملگي در چند خنچه تزيين شده بود؛ با ساز و دهل به خانه عروس مي
فرستاد و هر خنچه را يک نفر بر سر حمل مي
کرد.

    با رسيدن خنچه حنابندان که خانواده داماد فرستاده بود، خانواده عروس نيز خنچه
اي حنا و دو دستمال کوچک قرمز به نام <حنابند> که به صورت مثلث دوخته شده بود براي حنا بستن کف دست داماد مي
فرستادند.

 

 

حمام برون

 

عروس را که شب قبل جشن حنابندان داشت در صبح روز عروسي به حمام مي
بردند. بيشتر همراهان عروس را علاوه بر ساق دوش و سُل دوش، دختران جوان تشکيل مي
دادند. زيرا اعتقاد عمومي بر اين بود که شرکت دختران در حموم برون عروس خوش يُمن است و باعث باز شدن بخت آنان مي
گردد. در برخي خانواده
ها بردن و آوردن عروس از حمام به آرامي صورت مي
گرفت و در برخي ديگر به هنگام بردن و آوردن عروس، دايره و کف مي
زدند. ولي همه خانواده
ها بزن و برقص مفصلي در حمام راه مي
انداختند. همچنين با رسيدن عروس به خانه، شادي و سرور و بزن و بکوب زنان و دختران به اوج خود مي
رسيد.

    داماد نيز در بعد از ظهر اين روز به همراه ساق دوش و سُل دوش و شماري از دوستان و جوانان به حمام مي
رفت. هنگام بردن و آوردن داماد از حمام، جوانان بزن و بکوب و شادي راه مي
انداختند و دهل زده ، اسپند دود مي
کردند. اوج اين شادي زماني بود که داماد را از حمام به خانه يعني خانه مادرزن مي
بردند. در مسير راه، خانواده داماد بر سرش نقل و سکه
هاي پول مي
پاشيدند و بچه
هاي خردسال عجولانه يافته
هاي خود را جمع مي
کردند.

 

ـ تويانه: داماد را از حمام به خانه مادرزن مي

بردند و او را بر صندلي يا تختي چوبي که روي آن
را تزيين کرده بودند مي
نشاندند و هر يک از فاميل
هاي نزديک و برخي از همسايه
ها براي داماد تويانه مي
آوردند و آن شامل يک مجمعه (سيني) ميوه و شيريني بود. مثلاً مي
گفتند داماد ده يا بيست تويانه جمع کرده است.

 

عروسي

 

در ملارد قديم، بيشتر عروسي
ها در تابستان برگزار مي
شد و فاصله بين عقد و عروسي چند ماه بيشتر نبود و ترانه
هايي که در آن خوانده مي
شد به فارسي و ترکي بود.

    از صبح روز عروسي در خانه داماد بزن و بکوب و شادي برقرار مي
شد. بعد از ظهر داماد را به حمام مي
بردند و با تشريفات خاصي ابتدا به خانه مادرزن و سپس به خانه داماد مي
بردند. در شب هنگام مادر و خواهر داماد به همراه زنان ديگر، و تعداد کمي مرد به خانه عروس مي
رفتند تا عروس را به خانه داماد ببرند.

    در خانه عروس از صبح روز عروسي بزن و بکوب و پايکوبي برگزار مي
گرديد و همان
گونه که گفته شد، عروس را صبح زود با تشريفات خاصي به حمام مي
بردند و با همان تشريفات به هنگام نهار به خانه مي
آوردند. پس از نهار، عروس را آرايش کرده لباس عروسي بر تنش مي
کردند و در نقطه
اي بلند که تمام مهمانان بتوانند او را ببينند مي
نشاندند و به رقص و سرور مي
پرداختند و تا زمان بردن عروس به خانه داماد لحظه شماري مي
کردند. پاسي از شب گذشته، خانواده داماد براي بردن عروس مي
رسيدند و شور و غوغايي شادي
بخش سراسر خانه عروس را دربر مي
گرفت.

    براي بردن عروس به خانه داماد، پيوسته از اسب استفاده مي
شد. ابتدا بر روي زين اسب، جاجيم يا پارچه
اي زيبا و خوش
رنگ انداخته، گردن، يال و دهانه اسب را تزيين مي
کردند و سپس عروس را در حالي که لباس سفيد عروسي بر تن و روي صورتش تور سفيدي انداخته شده بود بر اسب سوار مي
کردند. براي آن
که اين عروسي شگون داشته باشد و عروس صاحب پسر بچه
اي شود، پشت سرِ عروس، پسر بچه
اي هفت هشت ساله را مي
نشاندند و اگر عروس از نشستن بر اسب واهمه مي
نمود و هراس از افتادن داشت؛ پسربچه
اي را که مي
بايست در پشت سر عروس مي
نشست، در جلوي عروس مي
نشاندند تا عروس از وي بگيرد. يک نفر افسار اسب را مي
گرفت و به آرامي تمام، عروس را به جانب منزل داماد هدايت مي
کرد.

    پيشاپيش عروس و در فاصله ده بيست متري، يک نفر مِجمَر (آتشدان) به دست گرفته، اسفند و کُندُر دود مي
کرد. اين طرف و آن طرف عروس و موازي با سرِ اسب، دو نفر با چراغ حباب
دار دو فتيله

اي روشن، راه مي
رفتند. جلو اسبِ عروس نيز يک نفر آينه در دست داشت و هرچندگاه آن
را مقابل ديدگان عروس قرار مي
داد تا خود را در آن ببيند.

    گفتني آن
که از هنگام خروج عروس از خانه
ي پدرش تا ورود به خانه داماد، يکي از زنان، آينه بزرگي در دست مي
گرفت و پا به پاي عروس حرکت مي
کرد و هرچندگاه آن
را مقابل ديدگان عروس قرار مي
داد. حتي در هنگام سوار شدن و پياده شدن عروس از اسب نيز همان آينه را در مقابل ديدگانش قرار مي
دادند.

    هنگامي که مي
خواستند عروس را به خانه داماد ببرند، رسم اين بود که از خانه پدر عروس يواشکي چيزي برداشته آن
را به خانه داماد مي
بردند.

    از يکي دو ساعت پيش از رسيدن عروس، عده
اي جلو منزل داماد چشم انتظار رسيدن عروس مي
ماندند و هنگامي که عروس به جلو منزل داماد مي
رسيد، قاليچه
اي زير پايش انداخته و مادر داماد بر سرِ عروس يک روسري مي
انداخت. در اين هنگام دو نفر دست عروس را گرفته به خانه داماد مي
بردند و زن
هاي ديگر پشت سرش راه مي
افتادند. غالباً آوردن عروس به خانه داماد در اواخر شب اتفاق مي
افتاد. با آمدن عروس به خانه داماد، ساز و آواز و شادماني به اوج خود مي
رسيد و بخشي از يکي از ترانه
هايي که خوانده مي
شد چنين بود:

کوچـه تنگـه بلـه، عـروس بلنـده بله

دست به زلفاش نزنين، مرواري
بنده بله

و نيز خوانده مي
شد:

اين حياط و اون حياط، بپاشين نقل و نبات،  بر سرِ عروس و دوماد

بادا بادا مبارکبادا ايشاالله مبارکبـادا، بادا بادا مبارکبادا ايشاالله مبارکبادا

و نيز مي
خواندند:

 

عروس خوشگله والله، بگين هزار ماشاالله

سرش تـوره سفيـده،  دلـش غـرق اميده

کسـي روشـو نديـده، بگين هزار ماشاالله

 

ـ کشتي، چوب بازي، مطرب

ـ در برخي عروسي
ها، جوانان اقدام به کشتي
گيري مي
نمودند.

 

ـ چوب بازي نيز يکي از سرگرمي
هاي عروسي بود.

 

ـ خانواده داماد اگر از تمول خوبي برخوردار بود براي مراسم عروسي از تهران يک گروه مطرب که يکي دو زن رقصنده نيز در ميان آنان بود دعوت مي
کرد. چون گروه مطرب برنامه خود را در ميان زن و مرد اجرا مي
کرد لباس و حرکات آنان جلف و خارج از شئونات اجتماعي نبود.

    مطرب
ها را غالباً از تهران (چهارراه مولوي، خيابان سيروس، گمرک و يا لاله
زار) مي
آوردند. مطرب
هايي که دعوت مي
شدند غالباً ده دوازده نفر بودند. عده
اي عهده
دار نوازندگي بودند و عده
اي نيز تئاتر روحوضي اجرا مي
کردند. وقتي به نوازنده
اي شاباش داده مي
شد، او با صداي بلند فرياد شاباش مي
کشيد و مبلغ آن را نيز اعلام مي
نمود تا ديگران نيز به شاباش دادن تشويق شوند.

 

ـ بستن کمر عروس: پيش از آن
که عروس را به خانه داماد ببرند، پدر عروس, پارچه
اي را که قطعه

اي نان و يا کوکه در آن قرار داده شده بود به کمر عروس مي
بست تا بدين طريق، عروس خير و برکت را به خانه داماد ببرد.

 

ـ سيني زير پا: رسم اين بود که در اولين شبي که عروس را به خانه داماد مي بردند, او را در نزديکي خانه داماد از اسب پياده مي
کردند. پيش از آن که عروس پايش را از اسب به زمين بگذارد, دو سيني بزرگ مسي زير پاي او مي
گذاردند تا پا بر روي آن
ها بگذارد. يکي دو نفر نيز موظف بودند تا با هر گامي که عروس بر مي
داشت, سيني زير پا را جا به جا کنند تا پاي عروس داخل سيني قرار گيرد و هنگامي که مي
خواستند سيني را جابجا کنند، سيني را برداشته و آن
را از بالاي سرِ عروس به جلوي پاي او مي
گذاردند. بدين ترتيب, پاي عروس از هنگام پياده شدن از اسب تا هنگام ورود به خانه داماد روي سيني قرار مي
گرفت. وقتي عروس به در خانه داماد مي
رسيد، خانواده داماد از اين
که عروس از زمان پياده شدن از اسب تا درِ خانه
ي داماد پايش را روي زمين نگذارده بود به خود مي
باليدند.

 

ـ پايانداز: پس از مراسم سيني زير پا, مراسم پاي انداز شکل مي
گرفت و آن بدين صورت بود که با رسيدن عروس به خانه داماد, فرشي را زير پاي او مي
گستراندند تا عروس پا بر روي آن بگذارد و مضمون آن اين بود که به خانه خود خوش آمدي. پس از آن که عروس پاي بر فرش مي
گذارد, پدر و مادر داماد به اندازه وسع خانواده, هدايايي را به عروس مي
دادند كه پاي
انداز ناميده مي
شد. از جمله: گاو, گوسفند, طلا, لباس و ... در مواردی نيز ليستي از هداياي خانواده داماد که در برگه
اي نوشته شده بود به عروس تقديم مي
گرديد.

 

ـ پول اندازي: اين مراسم در شب عروسي انجام ميگرفت. وقتي عروس را به خانه داماد مي
بردند, پس از بزن و بکوب و شادي و خوردن شام, مراسم پول اندازي آغاز ميشد.

    مراسم پول اندازي بدين صورت بود که سينياي را تزيين کرده و ظرف کوچکي از نُقل در آن قرار ميدادند؛ آنگاه يک نفر مجلس
گردان، به ترتيب، افراد درجه اول هر دو خانواده و سپس نام افراد ديگر آن دو خانواده را ميخواند و با خوانده شدن نام هر فرد, سيني تزيين شده را به طرف آن شخص ميبرد و آن فرد با برداشتن يک نُقل مبلغي پول داخل سيني ميگذارد. مجلس گردان پول را شمرده و با صداي بلند نام آن فرد و نسبتش با داماد و مبلغي را که داخل سيني گذارده بود اعلام مي
نمود. در اين هنگام همه کف مي
زدند و با صداي بلند مي
گفتند: <اِوي آبادان، اِوي آبادان> يعني خانه
اش آباد، خانه
اش آباد و در انتظار خوانده شدن نام فرد بعدي ميماندند.

 

 

حجله

 

با ورود عروس به خانه داماد، سر و صدا و بزن و بکوب به اوج خود مي
رسيد. هنگامي که عروس را به حجله هدايت مي
کردند يکي از زنان با اين اميد که عروس صاحب فرزندان زيادي شود، مشتي گندم در مسير راه او مي
پاشيد و چون عروس به حجله وارد مي
شد، يكي از بزرگان خانواده دست عروس را گرفته در دست داماد مي
گذارد و براي آنان آرزوي خوشبختي مي
کرد.

 

 

پاتختي

 

مراسمي که فرداي عروسي برگزار مي
شد و خانواده عروس و داماد به ديدن عروس رفته هدايايي براي او مي
بردند پاتختي نام داشت. اين مراسم مختص زنان و غالباً با رقص و آواز، و دف و دايره همراه بود.

 

 

مادرزن سلام

 

عروس و داماد سه روز پس از عروسي به اتفاق يکديگر به ديدن مادر عروس ميرفتند و داماد با خود هديهاي براي مادرزن مي
برد که غالباً يک قواره پارچه بود. مادر عروس هم براي هريک از عروس و داماد هديه
اي مي
داد.

 

 

پاگشا

 

چندي پس از مادرزن سلام، مراسم پاگشا برگزار مي
گرديد که در ملارد قديم دو نوع بود. يک نوع آن که امروزه منسوخ شده و از ميان رفته است، بدين صورت بوده است: خانواده
 عروس، دخترشان را تنها و بدون همسر به خانه خود مي
بردند و عروس تا ده روز در خانه مادرش مي
ماند و در اين مدت داماد اجازه نداشت عروس را ببيند.

    خانواده عروس در روز سوم، تمامي اهالي روستا را به مهماني دعوت مي
کرد و در روز دهم، مادر داماد مقدار زيادي فطير را که با شيره پخته شده بود در طبق قرار داده و با هدايايي که داماد براي عروس تهيه ديده بود به خانه عروس مي
فرستاد تا عروس را به خانه داماد بازگرداند.

پشت سرِ کساني که طبق را مي
بردند پدر و مادر و ريش سفيدان و بزرگان طايفه وي راه مي
افتادند. پس از شادي و سرور فراوان و بزن و بکوبِ رايج، مادر عروس، فطيرها را ميان ميهمانان تقسيم مي
کرد و هديه
اي قابل توجه همچون فرش، گاو، گوسفند، طلا و يا پول به دخترش هديه داده و او را روانه خانه شوهر مي
کرد. چنان
که گفتيم اين نوع پاگشا امروزه رايج نيست.

    نوع دوم پاگشا بدين قرار بوده است: چندي پس از مادرزن سلام، هر يک از افراد خانواده عروس و داماد, آنان را به منزل خود دعوت مي
نمودند تا بدين وسيله موجبات رفت و آمد و حضور آنان در ميان خانوادهها ملموستر از گذشته باشد. اين دعوت ابتدا توسط بزرگان خانواده داماد انجام مي
گرفت و سپس بزرگان خانواده عروس آنان را دعوت مي
نمودند. هنگام پاگشا شدن عروس و داماد، به آنان هديه
اي نيز داده مي
شد.

 

 

جايگاه خانواده

 

وقتي پسري دختري را به همسري مي
گرفت، پدر موظف بود اگر اتاقي اضافه داشته باشد، آن
را براي زندگي پسر و عروسش در نظر بگيرد و پسر نيز وظيفه خود مي
دانست تا در کار کشاورزي پدر را همراهي کند و اين موجب مي
گرديد تا مخارج سفره آنان جدا نباشد.

    گاهي نيز به دلايل مختلف، پسر مخارج سفره خود را از پدر جدا مي
کرد ولي پدر را در کار کشاورزي ياري مي
رساند و در مقابل، از پدر براي اداره زندگي مستقل خود مستمري دريافت مي
نمود. در مواردي نيز کار و مخارج پسر به طور کلي از پدر جدا مي
شد. با همهٴ اين احوال، خللي در طراوت و شادابي زندگي پديد نمي
آمد.

 

 

زايمان

 

چون زمان زايمان فرا مي
رسيد، بر سر زائو ماما مي
آوردند که به آن <قابله> نيز گفته مي
شد. ماما پس از معاينه، زمان تولد کودک را خبر مي
داد و اگر لازم بود شکم زائو را چرب کرده بچه را مي
چرخاند. مثلاً اگر زمان زايمان فردا بود مي
رفت و فردا مي
آمد و اگر همان روز بود، بر سرِ زائو مي
ماند تا فرزند او بدنيا بيايد.

    اگر کسي سخت
زا بود، امکان داشت يک روز ديرتر از موعد مقرر زايمان کند. هنگامي که بچه بدنيا مي
آمد ماما ناف او را مي
بريد و پس از تميز کردن او را مي
شست. زنان ديگر نيز همکاري کرده بچه را در پارچه و لباسي که از قبل براي او تدارک ديده بودند مي
پيچيدند و در کنار مادر مي
خواباندند. جهت پيشگيري از ضعف مادر، براي زائو کاچي با روغن حيواني درست مي
کردند.

 

شب شيشه: يعني شب ششم زايمان، پدر خانواده، افراد بزرگ فاميل را دعوت مي
کرد تا به خانه او بيايند تا با صلاح و مشورت آنان نوزاد را نامگذاري کنند که به آن <شب شيشه> مي
گفتند. در اين شب زنان فاميل تدارک غذا مي
ديدند و بزرگان فاميل با آوردن چشم روشني و يا دادن پول، تولد نوزاد را تبريک مي
گفتند.

    نام گذاري بدين منوال بود که اگر بزرگترها بر روي نامي توافق داشتند همان نام را مي
گذاشتند و اگر اختلاف آرا بود، هر يک از نام
هايي را که بر روي آن اختلاف بود بر روي کاغذي جداگانه نوشته و آن را تا کرده لاي قرآن مي
گذاردند و آن
گاه قرآن را باز مي
کردند هر نامي که اول مي
آمد همان نام را مي
گذاردند. در نام
گذاري، پدر و مادر نوزاد اجازه دخالت نداشتند و اين بزرگترهاي فاميل بودند که مي
بايست براي نوزاد نامي برمي
گزيدند.

 

روز هفتم: در هفتمين روز ولادت، موي سر نوزاد را مي
تراشيدند و همزمان گوسفندي قرباني کرده مردم را اطعام مي
کردند. گوسفندي را که در اين روز قرباني مي
شد عقيقه مي
گفتند.

    اما زائو همچنان تا روز دهم تحت مراقبت ماما قرار داشت يعني ماما روزي يکي دوبار به زائو سر مي
زد. در اين مدت، يعني تا ده روز اول پس از زايمان، اقوام و بستگان نزديک يا همسايگان، غذاي زائو و شوهر و فرزندان ديگر خانواده را فراهم مي
کردند تا زائو اقدام به تهيه غذا نکند و هرچه سريعتر بر ضعف ناشي از زايمان غلبه نمايد.

 

روز دهم (دهه حموم): زائو و بچه را به حمام مي
بردند که به آن <دهه حموم> گفته مي
شد. بچه را ماما مي
شست و زائو را به دست دلاک مي
سپردند. در اين روز به دلاک و حمامي پول و شيريني داده مي
شد و جهت تشکر و قدرداني از زحمات کساني که در اين مدت به کمک زائو آمده بودند، آنان را براي ناهار يا شام دعوت مي
کردند و ميهمانان غالباً با خود چشم روشني مي
آوردند.

 

از اعتقادات مربوط به زمان زايمان: اگر زني زايمانش به سختي صورت مي
گرفت، يکي از زنان مي
بايست خود را به دختربچه
اي رسانده و قسمتي از لباس او را با قيچي مي
بريد تا زايمان به سهولت انجام گيرد.

 

مأخذ يادداشت
هاي فوق:

تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386.

يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 201 ـ 214  کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com   نيز الزامي است.

 

 

 


ادامه مطلب