تبليغاتX
ملاردی ها - آداب و سنن و باورها در ملارد قدیم

ملاردی ها

اين وبلاگ به تاریخ و فرهنگ و مسائل اجتماعی ملارد می پردازد

 

 

آداب و سنن و باورها در ملارد قديم

 

 

 

 

آش باران

هنگامي که با نيامدن باران احتمال آسيب به مزارع و باغات شکل مي گرفت. زنان ملارد به فکر پختن آش باران مي افتادند. وقتي تصميم قطعي مي شد؛ به اتفاق نظر، حياط يکي از خانه هاي نزديک به مسجد را به پختن آش اختصاص مي دادند. سپس هر يک از زنان روستا، به اندازه وُسع خانواده خود، بخشي از ملزومات پختن آش را فراهم مي آورد. عده اي نيز ظرف و ظروف را تدارک مي ديدند. با پخته شدن آش، آن را به مسجد منتقل نموده و تمامي اهالي هنگام غروب براي صرف آن به مسجد مي رفتند.

    ابتدا با تلقين روحاني روستا، دعاي باران را مي خواندند و آن گاه آش باران خورده مي شد. پس از آن، هر زني مقداري آب در کاسه، کوزه و يا پارچ ريخته به پشت بام مسجد مي رفت و ضمن آرزوي آمدن باران، آن را در کنار ناودان مي ريخت تا قطراتي از آن، از ناودان بر زمين بريزد. ريختن آب از ناودان، نمادي عيني از درخواستي بود که آنان از خداوند داشتند.

 

 

آش پشت پا و آداب سفر

هنگامي که کسي قصد سفر داشت، ابتدا استخاره و يا تفأل مي
کرد و چون خوب مي
آمد، آماده سفر مي
شد. ولي عطسه کردن يکي از افراد خانواده مي
توانست اين سفر را به

تعويق بياندازد. به هرحال، هنگامي که سفري طولاني در پيش بود، براي به سلامت بازگشتن مسافر، سه کار انجام مي
دادند.

    اول اين
که او را از زير قرآن رد مي
کردند. دوم پشت سر او آب مي
پاشيدند و سوم براي او <آش پشت پا> مي
پختند. شيوه انجام اين سه کار چنين بود: سيني
اي برداشته، ظرفي آب، ظرفي آرد و يک قرآن در آن قرار مي
دادند. سپس، پيش از خروج مسافر از منزل، قرآن را از داخل سيني برمي
داشتند و مسافر قرآن را بوسيده و سه بار از زير آن رد مي
شد. همين
که مسافر چند قدمي از منزل فاصله مي
گرفت، کاسه آب را پشت
سر او به زمين مي
پاشيدند و سپس در يکي از روزهاي طاق يعني سومين يا پنجمين و يا هفتمين روز مسافرت، آش پشت پا را مي
پختند و آن آردي را که به هنگام توديع مسافر در سيني قرار داده شده بود خمير بريده در آش مي
ريختند.

 

 

آش زينالعابدين

اين آش را به جهت برطرف نمودن بيماري و يا پس از شفاي يک بيمار مي
پختند و آن
را ميان همسايه
ها پخش مي
نمودند. مواد تشکيل دهنده اين آش، برنج، عدس، بلغور و سبزي بود و اعتقاد بر اين داشتند که اين آش بايد به حدي پخته شود که همه مواد آن له شود. در پختن اين آش، همسايگان نيز با آوردن مقداري از مواد آن سهيم مي
شدند.

 

 

آفتابه لگن

در ملارد قديم تا حدود سال 1345 رسم اين بود که پس از صرف غذا، شيريني و يا ميوه، آفتابه لگن براي مرد خانه مي
آوردند تا دست خود را بشويد و شيوه آن اين بود که، زن با لگني کوچک در دست چپ و آفتابه

اي کوچک در دست راست، در مقابل مرد خانه مي
ايستاد و مرد دستانش را درون لگن مي
شست و آنگاه دستانش را با حوله و يا دستمالي که زن در حد فاصل مچ و آرنج آويزان کرده بود خشک مي
کرد. با بزرگ شدن فرزندان خانواده، اين وظيفه به آنان محول مي
شد. هنگامي که مهمان به خانه مي
آمد، ميزبان براي مهمانان آفتابه لگن مي
گرفت و اگر فرزندان ميزبان، توانايي اين کار را داشتند اين وظيفه به آنان محول مي
شد.

 

 

آينهبين 

اگر در خانه
اي دزدي اتفاق مي
افتاد و مي
خواستند دزد را پيدا کنند آينه
بين مي
آوردند. آينه
بين
ها که عموماً دوره
گرد بودند؛ پس از خواندن اوراد و اذکار خاص حرفه خود، پسر بچه
 نابالغي را جلو آينه مي
نشاندند و  از پسربچه مي
خواستند تا در آينه نگاه کند. اعتقاد بر اين بود که پسربچه نابالغ با نگاه کردن به آينه مي
تواند دزد را ديده و تشخيص بدهد که کيست.

 

 

ترانه طلب باران

هنگامي که مدتي باران نمي
باريد و احتمال خطر کم آبي مزارع و باغات را تهديد مي
کرد، بچه
ها خانه به خانه مي
رفتند و بعضاً بزرگترها هم به آنان قاطي شده اين ترانه ترکي را مي
خواندند:

چِمچِه خاتون نه ايستير       اللـه
دن ياغيـش ايستير

اَلـي  قاليـب  خميــرده        بيرجه قاشق سو ايستير

ترجمه: <چِمچِه خاتون چي مي
خواد؛ از خدا باران مي
خواد؛ دستش مونده تو خمير؛ به اندازه يک قاشق آب مي
خواد>.

    هنگامي که بچه
ها جلوي خانه
اي مي
رسيدند و اين ترانه ترکي را مي
خواندند، اهالي خانه در را باز کرده و با کاسه يا پارچ و يا هر وسيله ديگري روي بچه
ها آب مي
پاشيدند. شليک خنده بچه
ها و کساني که آنان را مي
ديدند بلند مي
شد و بچه
ها با لباس
هاي خيس راه افتاده خود را به جلوي خانه ديگري مي
رساندند و دوباره همان ترانه را با صداي بلند مي
خواندند و اهل خانه آب بر سر و صورتشان مي
پاشيدند و بدين ترتيب اين ترانه را جلوي درب بيشتر منازل مي
خواندند و رسم رايج نيز آب پاشيدن بر روي بچه
ها بود.

 

 

چشم خوردن

براي مداواي چشم خوردن که به آن چشم زدن نيز مي
گفتند از راه
هاي مختلفي عمل مي
نمودند.

ـ تخممرغ شکستن: اگر کسي بيمار مي
شد و حادثه
اي برايش اتفاق مي
افتاد اول چيزي که به خاطرشان مي
رسيد اين بود که حتماً کسي وي را نظر زده است. از اين
رو براي باطل کردن چشم زدگي و نظر زدگي و براي معلوم نمودن اين
که چه کسي وي
را چشم زده، متوسل به تخم
مرغ مي
شدند.

    کسي که اين کار انجام مي
داد، تخم
مرغ تازه
اي را برمي
داشت و با ذغال دو رديف دايره را کنار هم و دور تا دور عرض تخم مرغ مي
کشيد و آن
را با انگشت شست و سبابه برداشته سکه
اي پول در حد فاصل تخم
مرغ و شست قرار مي
داد و آن
را بالاي سر فرد بيمار يا حادثه ديده مي
برد و سپس نام يکايک افرادي را که بيمار يا حادثه ديده در يکي دو هفته آخر ديده بود بر زبان مي
آورد. هنگامي که تخم
مرغ بر اثر فشار و هم
زمان با آوردن نام يکي از افراد ترک مي
خورد، آن فرد را باعث و باني بيماري يا حادثه
ديدگي مي
دانستند.

    سپس همان فردي که تخم
مرغ را بالاي سر بيمار گرفته بود با انگشت درون سفيده تخم
مرغ زده آن
را به پيشاني بيمار مي
ماليد و تخم
مرغ را در کوچه مي
انداخت تا چشم نحس دور شود. سکه پول را نيز به شمايل خوانان و پرده
خوانان دوره
گرد مي
دادند.

 

ـ دود کردن اسپند: اسپند را در آتش ريخته دود مي
کردند و ضمن صلوات فرستادن، دود آن
را به طرف يکايک افراد مي
گرفتند و اعتقاد داشتند کسي که دود اسپند به او مي
خورد از چشم
خوردن در امان خواهد بود.

 

ـ به نخ کردن اسپند: اسپند را به صورتي که دانه
هاي آن در غلاف باشد با سوزن به نخ کرده و به صورت تسبيح در مي
آوردند و آن
را در نقطه
اي از ديوار خانه مي
آويختند و اعتقاد داشتند که اسپند نخ شده
اي که از ديوار منزل آويزان شده باشد مانع از چشم خوردن افراد خانواده مي
شود.

    برخي نيز اسپندهاي در غلاف را با سوزن و نخ به اشکال هندسي درآورده و آن
را در نقطه
اي از حياط يا اتاق مي
آويختند که اين نيز علاوه بر دفع نظرزدگي، جلوه
اي به مکان مي
داد.

 

 

ختنه سوران

در ملارد قديم ختنه پسران توسط سلماني صورت مي گرفت. بچه ها را روي تشک مي خواباندند و با وسايلي ابتدايي، در حالي که حواس کودک را به نقطه اي ديگر معطوف مي
نمودند عمل ختنه انجام مي گرفت و براي مداواي زخم آن از خاکستر و گياهان دارويي بهره مي گرفتند.

    در ختنه سوران همه فاميل را دعوت مي
کردند و زنان دايره و کف مي
زدند و شادي مي
کردند. اگر خانواده از وضع مالي خوبي برخوردار بود، گوسفندي قرباني کرده، وليمه مي
داد.
در غير اين صورت، ميهمانان به عصرانه و خوردن شربت و شيريني و ميوه دعوت مي
شدند. هريک از ميهمانان به فراخور حال خود هديه اي همچون شکلات، کلوچه، پول، پارچه و... به کودک ختنه شده مي
دادند.

 

 

خمير مايه

همسايه
ها خميرمايه به يکديگر قرض نمي
دادند و آن را بد يُمن و موجب از ميان رفتن برکت مي
دانستند.

 

 

خواب ديدن

اعتقاد داشتند اگر کسي در خواب مرغ و ماهي را با هم ببيند، به بزرگي و ثروت خواهد رسيد و اين شعر را شاهد مي
آوردند:

کسي در خواب بيند مرغ و ماهي                      نـميـرد  تـا  ببينــد  پـادشـاهي

 

 

درخت چنار امامزاده ملارد

در امامزاده ملارد دو چنار بسيار کهن
سال وجود داشت که تنه
 يکي از اين دو شکاف خورده و در گذر ساليان، سوراخي بزرگ ايجاد نموده بود به گونه
اي که يک نفر به راحتي مي
توانست از آن رد شود.

اهالي ملارد قديم اعتقاد داشتند اگر کسي دل درد داشته باشد با گذشتن از اين سوراخ، دل درد او مداوا خواهد شد.

 

 

زلزله

اعتقاد داشتند زمين روي شاخ گاوي قرار دارد و آن گاو نيز بر روي ماهي
اي ايستاده است. وقتي گاو خسته شده، زمين را از اين شاخ به آن شاخ مي
اندارد زلزله واقع مي
شود.

 

 

ستاره و شهاب

اعتقاد داشتند هر فردي در آسمان ستاره
اي دارد و شهاب را نشانه
اي از مرگ يکي از انسان
ها مي
دانستند. مثلاً وقتي که شب هنگام شهابي را مي
ديدند مي
گفتند يک نفر در نقطه
اي از جهان مُرد و اين ستاره
اش بود.

 

 

سفره بي بي  سه شنبه

از باورها و مراسم خاص زنان که در روز سه شنبه برگزار مي شد. زني که مشکل و يا آرزويي داشت، براي برطرف شدن مشکل و يا برآورده شدن آرزو، نذر مي کرد که مراسم بي بي سه شنبه را برگزار کند.

    اين مراسم در سه مرحله اجرا مي گرديد. بار اول و دوم آن در دو هفته پياپي، و بار سوم آن به صورت امانت باقي مي ماند تا مشکل برطرف و يا آرزو برآورده شود. هنگامي که زن به خواسته خود مي
رسيد، مرحله سوم را به اجرا در مي آورد که ممکن بود چند هفته بعد و يا چند سال بعد انجام بگيرد.

    قدمت برگزاري اين مراسم در ملارد شهريار بيش از نيم قرن است. در اين مراسم دعاي توسل و يکي از دعاهاي حضرت زهرا (س) خوانده مي شد.

    در مرحله اول و دوم به زنان حاضر در مجلس، کاچي و نان و پنير و سبزي داده مي شد؛ ولي در مرحله سوم، علاوه بر خوردني هاي مرحله اول و دوم، آش و شيريني نيز اضافه مي
نمودند.

    در برگزاري اين مراسم، تغييراتي از نيم قرن پيش تا امروز روي داده که مهمترين آن بدين قرار است:

    در نيم قرن پيش اعتقاد بر اين بود که کاچي اي که براي اين مراسم پخته مي شود نبايد در معرض نور پخته شود؛ از اين رو آن را در تاريکي مي پختند. همچنين از حضور مردان و حتي پسربچه ها در اين مراسم پيش گيري به عمل مي آوردند و علاوه بر اين اعتقاد داشتند، اگر جنس مذکر (پسربچه ها و مردان) از خوردني هاي اين مراسم بخورند، خوشبختي از آنان سلب خواهد شد. ولي امروزه، اين اعتقادات از ميان رفته، و فقط زنانه بودن اين مراسم باقي مانده است.

 

 

سفره ابوالفضل

از باورها و مراسم خاص زنان. هنگامي که زني نذرش برآورده مي
شد، سفره حضرت ابوالفضل مي
انداخت و زنان اقوام و همسايه را به اين سفره دعوت مي
کرد. زمان انداختن اين سفره کمي پيش از نهار و يا غروب بود و خوردني
هاي اين سفره عبارت بود از: آش رشته، عدس
پلو، کاچي، آجيل مشکل
گشا و ميوه.

 

 

سفره حضرت رقيه

از باورها و مراسم خاص زنان. زني که آرزويي داشت، براي برآورده شدن آرزوي   خود نذر مي
کرد که سفره حضرت رقيه بياندازد. براي برگزاري اين مراسم، زنان فاميل  و همسايه
ها را دعوت مي کرد. وقتي زنان جمع مي
شدند، مرثيه حضرت رقيه خوانده مي شد.

    تا چند دههٴ قبل، مرثيه توسط مردان خوانده مي شد، ولي امروزه اين مرثيه را يکي از زنان ميخواند و در صورتي که زني براي مرثيه
خواني نباشد يکي از مرثيه
خوانان مرد را دعوت مي
کنند.

    در ملارد قديم در سفره حضرت رقيه دو شمع روشن مي
کردند و مقداري نان و خرما در سفره قرار مي
دادند (البته هسته
هاي خرما 
را درآورده و داخل نان مي
گذاردند). همچنين کلوچه
هايي کوچک موسوم به کلوچه حضرت رقيه نيز در اين سفره قرار مي
دادند که از ويژگي
هاي آن شِکر فراواني بود که روي آن پاشيده شده بود.

    اما امروزه تغييراتي در اين سفره روي داده و آن اين
که ديگر در آن شمع روشن نمي
کنند و خوردني
هاي سفره نيز بيشتر شده که غالباً: آش، خرما، نقل و آجيل مشکل
گشاست.

 

 

سِنده سلام

اصطلاحي کودکانه براي <گل
مژه>. در ملارد قديم بچه
ها بنا بر تلقين بزرگتر بر اين باور بودند که براي خوب شدن هرچه زودتر گل
مژه، بايد اين کلام موزون را بخوانند: «سِنده سلامت مي
کنم، خودمو غلامت مي
کنم، اگر خوب نشي هپولي هپولت مي
کنم>.

 

 

سيّد

در ملارد قديم خانواده
هايي که سيّد بودند از ارج و قرب خاصي برخوردار بودند. مردان سيد را آقا و زنان را سيّدخانم صدا مي
کردند. از اعتقادات مردم ملارد به سيّد:

 

ـ اذيت و آزار رساندن به سيّد را موجب خسران در مال و پيدايي بيماري در خانواده مي
دانستند.

 

ـ  فردي را که سيّد بود و خطايي انجام داده بود ناسزا نمي
گفتند زيرا ناسزا گفتن به سيّد را بدشگون مي
دانستند و فقط مي
گفتند: جدت به کمرت بزنه.

 

ـ  بر اين باور بودند که در عيد غدير بايد به ديدن سادات رفت؛ و روبوسي با هفت سيّد را خوش يُمن مي
دانستند.

 

ـ چون بريدن درخت توت و شاه توت را بديُمن مي
دانستند و اعتقاد بر اين داشتند که بريدن اين درختان موجب خسران در مال و منال مي
شود؛ بريدن اين درختان را به افراد سيد واگذار مي
نمودند. مردم ملارد قديم حتي از مصرف تنه و شاخه اين درختان نيز پرهيز داشتند و مصرف آن
را به افراد سيّد واگذار مي
کردند.

 

 

شيرِ قرضي

اگر کسي ناگزير مي
گرديد شب هنگام به همسايه
اي شير قرض بدهد؛ در هنگام شير دادن، قطعه
اي ذغال شسته شده را نيز داخل شير مي
انداخت و اين بدان دليل بود که مردمان قديم ملارد بيرون رفتن سفيدي با برکتي همچون شير را در سياهي شب بد يُمن مي
دانستند و براي غلبه بر بد يُمني آن از سياهي ذغال بهره مي
گرفتند.

 

 

شيوه بيدار شدن از خواب

پيش از آن
که ساعت
هاي زنگ
دار رايج شود، مردم عقيده داشتند که اگر به بالش خود سفارش کني که مرا در فلان زمان از خواب بيدار کن، بالش در همان زمان، آدم را از خواب بيدار خواهد کرد. به جهت نکته
هاي تلقيني
اي که در اين اعتقاد وجود داشت، چنين نيز مي
شد. با رواج ساعت
هاي زنگ
دار باز هم مردم به بالش خود بيشتر از ساعت
ها اعتقاد داشتند.

 

 

صيغه برادري و خواهري

در ملارد قديم خواندن صيغه برادري و صيغه خواهري امري رايج بود. چنان
که دو زن مي
خواستند با يکديگر خواهر شوند و يا دو مرد مي
خواستند با يکديگر برادر شوند؛ نزد روحاني ملارد رفته و با خود مقداري نبات مي
بردند. پس از مطرح نمودن خواسته خود و جاري شدن صيغه خواهري و يا صيغه برادري؛ آن دو نفر مقداري از نباتي را که به خانه روحاني ملارد برده بودند در دهان مي
گذاردند.

    از اين زمان به بعد آنان خود را خواهر و يا برادر يکديگر قلمداد مي
نمودند و به همين جهت، اگر شادي يا اندوهي بر يکي وارد مي
شد، آن ديگري خود را شريک در شادي و غم وي مي
دانست.

 

 

طلسم و جادو

اهالي ملارد و بخصوص زنان آن تا نيم قرن پيش، به طلسم، جادو، رمال و فال
گير اعتقاد فراوان داشتند. بگونه
اي که اگر مشکلي در زندگي
شان پديد مي
آمد آن
را نتيجه سحر و جادو مي
دانستند و با مراجعه به رمال مي
خواستند که باطل
السحري به کار ببرد. اگر مردي دو زن داشت، آن دو زن پيوسته در رقابت با يکديگر و به جهت جلب محبت شوهر به رمال و فال
گير مراجعه مي کردند تا از طريق نوشتن دعا و سحر و افسون، محبت شوهر را به خود جلب نمايند.

 

 

مهمان

ـ اگر در استکان چاي تفاله چاي ديده مي
شد، آن
را نشانه آمدن مهمان مي
دانستند.

 

ـ اگر سگ خانه رو به در حياط و پشت به در اتاق مي
خوابيد، آن
را نشانه آمدن مهمان مي
دانستند.

 

 

مهماني

در ملارد قديم رسم اين بود که صاحب
خانه، معتبرترين مهمان را در کنار خود مي
نشاند و افراد ديگر به ترتيب اعتبار اجتماعي
 در کنار او مي
نشستند.

 

 

نمک

در ملارد قديم تهيه نمک از طريق فروشندگان دوره
گرد که سنگ نمک را بار شتر يا الاغ کرده مي
فروختند، ميسر بود. زنان هرچند وقت يک
بار به اندازه نياز، مقداري از اين سنگ نمک را در هاون ريخته به صورت پودر درآورده مورد استفاده قرار مي
دادند.

    هنگامي که نمک خانه
اي تمام مي
شد، همسايه
ها از قرض دادن آن به يکديگر امتناع مي
نمودند. زيرا بيرون رفتن نمک از خانه را موجب از ميان رفتن برکت مي
دانستند. از اين
رو کسي که نياز به نمک پيدا مي
کرد ناگزير بود نمک مورد نياز خود را به طور موقت از منزل اقوام درجه اول تهيه نمايد. همچنين مردم به نمک احترام زياد قائل بوده و به آن قسم مي
خوردند.

 

 

باورهاي ديگر

ـ بر اين باور بودند که مار سفيد فرشته است و از کشتن آن امتناع مي
نمودند.

 

ـ اگر کسي کف دست راستش به خارش مي
افتاد آن
را دليل به دست آوردن پول و اگر کف دست چپ به خارش مي
افتاد آن
را نشانه از دست دادن پول مي
دانستند.

 

ـ اگر لنگه کفشي روي لنگه ديگر کفش قرار مي
گرفت آن
را نشانه
اي از سفر رفتن صاحب کفش مي
دانستند.

 

ـ اگر گوش راست کسي زنگ مي
زد آن
را نشانه اين مي
دانستند که کسي پشت سرش خوبي او را مي
گويد و اگر گوش چپ زنگ مي
زد، آن
را نشانه بدگويي مي
دانستند.

 

 

پديده
هاي وهمي

 

 

آل

برخي از اهالي ملارد قديم آن
چنان به پديده
هاي وهمي باور داشتند که از ديده
هاي خود نيز تعريف مي
کردند.

    مثلاً شماري از افراد بر اين باور بودند که با چشمان خود آل را ديده
اند و در تعريف خود، آل را موجودي پر مو با پستان
هايي آويزان معرفي مي
نمودند.

    بنا بر باورهايي که تا سه چهار دهه قبل رواج داشت، آل، توبره اي سرخ رنگ جهت بردن جگر زنان تازه زا را با خود حمل مي نمود. اگر زني تازه زا را تنها مي
يافت به او صدمه رسانده, جگرش را با خود مي برد و مي خورد و سبب مرگ زن مي گرديد.

    بر اين باور بودند که لحظه اي پيش از آن که آل بيايد و جگر زائو را با خود ببرد؛ بوي گند دهانش به درون اتاق زائو پيچيده و هياهوي مرموز و آزار دهنده اي به گوش زائو مي رسد که او را بي حال نموده، زبانش را بند مي آورد. در اين هنگام است که آل به درون اتاق وارد شده و جگر زائو را به درون توبره خود انداخته و مي گريزد.

    بنا بر اين باور و باورهايي از اين دست، هنگامي که زني تازه زا در لحظه اي تنهايي بي حال ميشد؛ زنان خانواده به خيال اين که آل به سراغش رفته, متوسل به تدابير خرافي شده و از جمله، تشتي مسين را برداشته و در جلو اتاق زائو مي نشستند و پي در پي بر تشت مي کوبيدند تا آل, جگر زائو را پس بياورد. امروزه با گسترش علوم پزشکي، آل، اعتبار خود را از دست داده است.

 

 

جن

در ملارد قديم اعتقاد به جن و حضور هميشگي او در ميان آدميان بسيار رواج داشت. از بزن و بکوب
هايي که جن
ها در عروسي
هايشان به راه مي
انداختند بسيار تعريف مي
شد. همچنين اعتقاد داشتند که اگر به صورت ناگهاني سوزن يا سنجاقي به لباس جن بزني، جن نمي
تواند مخفي شود و تا زماني که آن سوزن يا سنجاق بر لباسش باشد غيب نخواهد شد و همان شخصي که سنجاق بر لباس جن زده مي
تواند بر او حکمروايي نموده، او را به کار وادار کند. شماري از افراد از جن
هايي تعريف مي
کردند که با همين سنجاق
ها، اسير شده و در خانه اين و آن کار مي
کردند. وقتي از آنان پرسيده مي
شد که جن چه قيافه
اي داشت، مي
گفتند قيافه
اش مثل آدم بود فقط پاهايش سُم داشت.

 

مأخذ يادداشت
هاي فوق:

تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386.

يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 213 ـ 226  کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com   نيز الزامي است.

 

 

 


ادامه مطلب