بازي
ها در ملارد قديم
در ملارد قديم بازي
هاي متنوعي رايج بود که اکنون بسياري از آن
ها فراموش شده
اند. براي شروع بازي، پيوسته دو روش مورد استفاده قرار مي
گرفته است.
1. در بازيِ دو گروهي براي اين
که معلوم کنند کدام گروه بايد بازي را شروع کند از طريق خشک و تر عمل مي
نمودند و آن بدين صورت بود که سنگ کوچک صاف و نسبتاً مسطحي را از زمين برداشته يک روي آن را با آب دهان تر مي
کردند و آن
را به هوا پرتاب مي
کردند وقتي پايين مي
آمد معلوم مي
شد که کدام گروه بايد بازي را اول شروع کند. از طريق شير يا خط نيز آغاز کننده بازي را معلوم مي
نمودند.
2. با گفتن ده، بيست، سي، چهل... که به صورت دهگان، آن
را به صد مي
رساندند. آغاز کننده بازي را معلوم مي
نمودند.
بخشي از بازي
هاي رايج در ملارد قديم:
آفتاب، مهتاب
بچه
ها در اين بازي، همسالان خود را وارونه به پشت مي
گرفتند و آن بدين صورت است که دو کودک پشت به پشت هم مي
ايستادند و آن
گاه دستانشان را در يکديگر قلاب کرده و يکي ديگري را وارونه به پشت مي
گرفت و مي
گفت: آفتاب مهتاب چه رنگه و آن ديگري مي
گفت: سرخ و سفيد دو رنگه. اين
بار کودک ديگر آن ديگري را وارونه به پشت مي
گرفت و همان سئوال را مي
نمود. اين بازي نوعي ورزش کودکانه نيز به شمار مي
آمد.
اتل متل توتوله
بچه
ها در يک رديف روي زمين مي
نشستند و پاهاي خود را دراز مي
کردند و يک نفر با دست روي پاهاي آنان مي
زد و مي
گفت:
اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره، نه شير داره نه پستون، گاوشو بردن هندستون، يک زن کردي بستون، اسمشو بذار عم قزي، دورِ کُلاش قرمزي، آچين و واچين، يک پاتو ورچين.
در اين هنگام کسي که جمله «ورچين» به او مي
رسيد، بايد همان پايش را جمع مي
کرد. و بازي به همين ترتيب ادامه مي
يافت. کسي که در آخر بازي يک پايش باقي مي
ماند برنده محسوب مي
شد.
الک دولک
بازي چهارنفره در دو گروه دونفره. براي اين بازي چوبي کوچک به بلندي ده سانتيمتر که دو طرف آن
را کمي با چاقو تراشيده بودند و نيز چوبي بلند در حدود نيم متر لازم بود. با چوب بلند بر يک سوي چوب کوچک که روي زمين
بود مي
زدند، و اين موجب مي
گرديد چوب کوچک مقداري به هوا بلند شود سپس با چوب بر آن مي
نواختند تا به مکان دوري هدايت شود. يکي از افراد گروه مقابل بايد تلاش مي
کرد تا چوب را پيش از برخورد به زمين بگيرد که در اين صورت گروه وي برنده به
شمار مي
آمد و جاي خود را با بازيکنان اول عوض مي
کردند. اما اگر چوب را در هوا نمي
گرفتند و به زمين مي
خورد، چند روش براي ادامه بازي وجود داشت و از جمله: از همان نقطه
اي که چوب به زمين خورده بود مجدداً بر چوب زده و چون چوب به هوا برمي
خاست بر آن مي
نواختند؛ اگر چوب را دسته مخالف در هوا مي
گرفتند که برنده بودند و الاّ، گروه بازيکن مي
بايست چوب کوچک را از همان نقطه
به مکاني که بازي آغاز شده بود پرتاب مي
کردند و چنان
که در فاصله کمتر از دو وجبي نقطه آغاز به زمين مي
خورد؛ بازي مجدداً آغاز مي
شد و الاّ آن گروه بازنده مي
شد. اين بازي چند روش ديگر نيز داشته است.
تاب بازي
در ملارد قديم تاب بازي يکي از بازي
هاي کودکان بود. والدين طنابي بلند را برداشته و به دو درخت نزديک به هم مي
بستند و در محل قوس طناب، بالش کوچکي قرار مي
دادند و کودکان بر آن نشسته تاب مي
خوردند.
توپ آغاجي
بازي دوازده نفره که در دو گروه شش نفره انجام مي
شد. اين بازي در زميني نسبتاً بزرگ انجام مي
گرفت. هر گروه در نقطه
اي از زمين استقرار مي
يافتند. يک نفر توپي را به نقطه
اي که گروه مقابل قرار داشت پرتاب مي
کرد. گروه مقابل بايد با چوبي که در دست داشت به توپ ضربه وارد مي
کرد. اگر نمي
توانست، او کنار مي
رفت و مجدداً توپ به طرف آنان پرتاب مي
شد و نفر ديگر بايد با چوب به توپ ضربه وارد مي
کرد. اگر چوب با توپ برخورد مي
کرد، گروه آغاز کننده
ي بازي بايد توپ را پيش از برخورد با زمين مي
گرفت که در اين صورت برنده به شمار مي
آمدند و الا بايد بازي را به گروه مقابل واگذار مي
کردند.
حمومک مورچه
داره
بازي چهارنفره. کودکان دونفر دونفر يارگيري مي
کردند و سپس با آب دهان سنگ صافي را خيس کرده مي
گفتند: تر يا خشک؟ و پس از معلوم نمودن اين
که تر يا خشک آن متعلق به چه گروهي است، سنگ را يک متري بالا انداخته و آن
را مي
گرفتند و بدين طريق بازيکن اول را معلوم مي
نمودند.
بازي بدين صورت بود که کودکان به اندازه يک کاسه بزرگ خاک نرم را به صورت کُپه روي هم مي
ريختند و با کاسه روي آن فشار مي
دادند تا قالب کاسه را بگيرد. آنگاه به آرامي و با حوصله روي آن
را آب مي
پاشند تا همه
ي اطراف بيروني آن خيس شود سپس دستان خود را خيس کرده با دست روي آن مي
ماليدند تا خاک چسبنده شود.
هنگامي که مطمئن مي
شدند همه جاي آن خيس شده است، آن
را خانه يا حمامي کوچک فرض کرده، براي آن يک در و دو پنجره مي
گذاردند. طريقه در و پنجره گذاردن آن نيز بدين صورت بود که از سطح زمين به ارتفاع پنج شش سانتيمتر و عرض سه تا چهار سانتيمتر، سطح خيس خورده را به آرامي با چاقو و يا وسيله ديگر برش مي
دادند و آن قسمت را به عنوان در بر مي
داشتند. پشت لايه خيس خورده، توده خاک خشک و نرم قرار داشت. سپس دو نقطه حمومک را نيز در اندازه
هاي سه تا چهار سانتيمتر به عنوان پنجره برش داده بر مي
داشتند. اين کار که تمام شد، خاک نرم درون آن را با چوب و انگشت از راهِ در تخليه مي
کنند و بدين صورت حمومک و يا خانه
اي گِلي با يک در و دو پنجره درست مي
کردند.
هنگامي که بچه
ها مشغول درست کردن حمومک بودند؛ آن دو بچه که در گروه مخالف قرار داشتند به طور مداوم مي
خواندند: «حمومک مورچه داره، بشين و پاشو خنده داره؛ حمومک مورچه داره، بشين و پاشو خنده داره».
وقتي کار يک گروه تمام مي
شد، گروه ديگر شروع به کار مي
کرد و برنده گروهي بود که حمومک آنان بدون عيب و نقص به پايان مي
رسيد. وقتي حمومک هر دو گروه ساخته مي
شد، پيدا شدن يک موي سفيد يا سياه در لاي گِل يکي از اين حمومک
ها مي
توانست نقصي براي آن به شمار آيد، زيرا در هنگام کشيدن آن مو ممکن بود بخشي از حمومک خراب شده و سازندگان آن بازنده به شمار آيند.
دختره گريه مي
کنه
بچه
هايي که در اين بازي شرکت مي
کردند دختر بودند و تعداد آنان کمتر از چهار نفر نبود. يک نفر از بچه
ها با گفتن ده، بيست، سي، چهل... فردي را که شماره صد به او مي
افتاد برمي
گزيد و سپس بقيه بچه
ها دست به دست هم داده دايره
اي را دور آن يک نفر تشکيل مي
دادند. بچه
اي که در وسط دايره قرار گرفته بود زانوانش را بغل گرفته سرش را پايين مي
انداخت و به آرامي صداي گريه در مي
آورد. بچه
هايي که دور او، دايره
وار حلقه زده و دست در دست هم گرفته
بودند، به آرامي دور او مي
چرخيدند و دسته جمعي مي
خواندند: «دختره اينجا نشسته، گريه مي
کنه، زاري مي
کنه، يکي
شو بزن از براي من».
در اين هنگام، دختري که در وسط نشسته و سرش به پايين بود، يکي از بچه
ها را به آرامي و بدون اين
که بداند کيست با دست مي
ز و سپس از جا بلند شده، دست در دست ديگر بچه
ها در دايره قرار مي
گرفت و بچه
اي که دست به او خورده بود از دايره جدا شده در وسط مي
نشست و زانو در بغل گرفته گريه مي
کرد و بچه
ها دست در دست هم در حالي که دور او مي
چرخيدند مي
خواندند:
«دختره اينجا نشسته، گريه مي
کنه، زاري مي
کنه، يکي
شو بزن از براي من» و بازي به همين طريق تکرار مي
گرديد.
شاتار پاتار
بازي دو نفره يا چند نفره. هر بازيکن چوبي به بلندي نيم متر را که يک طرف آن را تيز کرده بودند به بازي مي
آوردند و در نقطه
اي که خاک نرم قرار داشت جمع مي
شدند و پس از معلوم نمودن بازيکن اول، آن بازيکن چوب خود را در زمين فرو مي
کرد و بازيکن دوم با پرتاب چوب خود بايد به گونه
اي نشانه
گيري مي
کرد که چوب حريف را مي
خواباند و اگر چنين مي
شد برنده به حساب مي
آمد.
شمع، گل، پروانه
طناب بازي سه نفره. دو نفر اين سو و آن سوي طناب را مي
گرفتند و مي
چرخاندند و يک نفر از روي طناب مي
پريد. آن دونفر مي
خواندند: «شمع، گل، پروانه»؛ و تا وقتي که او نسوخته بود «شمع، گل،پروانه» را تکرار مي
کردند.
طناب بازي
بازي يک يا چند نفره. ابزار اين بازي يک طناب بود. چند نفري که در اين بازي شرکت مي
کردند به نوبت دو طرف طناب را گرفته و آن
را به گونه
اي مي
چرخاندند که از زير پايشان رد شود. کسي که بيش از همه مي
توانست اين کار را بکند، برنده محسوب مي
شد.
فِرفِره
نوعي اسباب بازي
که کودکان در قديم بسيار دوست داشتند. ابزار ساخت آن يک چوب مدور همچون چوب ني به بلندي نيم متر، يک پونز و کاغذي با ابعاد 15×15 سانتيمتر که چهار ضلع اين کاغذ را به سمت مرکز برش داده و دو سانتيمتر مانده به مرکز برش را ادامه نمي
دادند، سپس يکي از گوشه
هاي برش خورده کاغذ را گرفته به سمت مرکز مي
بردند و سه گوشه برش خورده ديگر را نيز به همان روش انجام مي
دادند و در آن
جا با پونز همه اضلاعي را که بر روي هم جمع شده بودند بر سر چوب مي
زدند.
کودکان قسمت پايين چوب
را در دست گرفته رو به باد مي
ايستادند تا باد آن
را بچرخاند و يا با دويدن آن
را به گردش در مي
آوردند. به آن فرفرک نيز گفته مي
شد.
قاب بازي
بُجول يا قاب يا آشُق. يکي از هفت قطعه
ي استخوان مچ پاي گوسفند و بز که در فاصله
ي بين دو قوزک قرار دارد و در آناتومي کشکک و در تداول عاميانه آن را قاب، بجول و آشق مي
گويند.
قاب بازي را، بُجول بازي و آشُق بازي نيز مي
گفتند. قاب، شکلي مخصوص دارد و هر کدام از اطراف آن اسمي دارد: جِک (برآمده)، بک (فرو رفته)، خَر (بالا)، بز يا اسب (زير). اين بازي خاص پسران بوده و به صورت چهارنفري، سه نفري و يا دونفري انجام مي
گرفته و هر بازيکن قاب خودش را داشته است.
در اين بازي دايره
اي بر روي زمين مي
کشيدند و سپس قاب
ها را جمع کرده و به حکم قرعه، يکي از بازيکنان آن
ها را در محدوده
ي دايره
اي که بر زمين کشيده
بودند به بالا مي
انداخت. هر کدام از قاب
ها که بر روي سطح جِک مي
نشست، بازي را صاحب آن قاب شروع مي
کرد. وي مي
بايست قاب خود را چنان به قاب
هاي ديگر مي
زد که جک بنشيند و چنان
که قاب کسي جِک نمي
کرد؛ صاحب آن قاب برنده و در دور بعدي بازي را برعهده مي
گرفت. اين بازي به شيوه
هاي ديگري نيز انجام مي
گرفته است.
در ملارد قديم اين بازي نوعي سرگرمي به شمار مي
آمد و معدود افرادي اين بازي را به خاطر بُرد و باخت انجام مي
دادند.
قايم باشک
در ملارد قديم بچه
ها اين بازي را قايم موشک مي
گفتند. اکنون اين بازي عموميت يافته و در سراسر ايران مورد استفاده قرار مي
گيرد. اين
که خاستگاه اين بازي کجا بوده معلوم نيست.
قايم باشک با بيش از دو نفر شکل مي
گرفت و تعداد آنان هرچه بيشتر، گرماي بازي بيشتر بود. در اين بازي بچه
ها قايم مي
شدند و يک نفرآنان را مي
يافت.
براي انتخاب نخستين نفري که بايد همبازي
هاي خود را مي
يافت، بچه
ها دور هم جمع شده و با گفتن ده، بيست، سي، چهل... فردي را که شماره صد به او افتاده کنار مي
زدند و اين کار را آنقدر ادامه مي
دادند تا يک نفر باقي بماند. فرد باقي مانده بايد رو به ديوار مي
ايستاد و چشمانش را مي
بست و از يک تا شماره
اي که از پيش تعيين شده بود مي
شمرد. وقتي شمارش پايان مي
يافت؛ به جستجوي بچه
ها مي
پرداخت و به محض ديدن هر بچه
اي مي
گفت ديدمت و به محل اول خود باز مي
گشت و دست خود را به ديوار و يا درختي که رو به آن ايستاده بود مي
زد. اگر يکي از بچه
ها پيش دستي کرده زودتر از او دستش را به آن
جا مي
زد، او باخته و مجدداً بايد رو به ديوار مي
ايستاد و بازي را ادامه مي
داد.
کُوْشَک
بازي چند نفره. يکي از بچه
ها همانند رکوع رفتن خم مي
شد، و ديگران بايد از روي او خيز برداشته مي
پريدند. هر کس نمي
توانست از روي او بپرد مي
سوخت و آن
که سوخته بود بايد خم مي
شد تا ديگران از روي او بپرند.
گردو بازي
اين بازي توسط دو نفر يا بيشتر انجام مي
گرفت. نفر اول چند گردو را دو به دو به فاصله
ي معين در کنار يکديگر قرار مي
داد و نفر دوم گردويي را به وسيله هر دو انگشت سبابه خود به طرف گردو مي
غلطاند. اگر به گردوي حريف مي
خورد برنده و اگر از آن مي
گذشت، بازي را به مي
بايست به حريف واگذار مي
نمود. البته انجام اين بازي به شيوه
هاي مختلفي بوده است.
لِي
لِي بازي
بازي چند نفره که با کشيدن هفت مربع بر روي زمين در اندازه
ي تقريبي30×30 سانتيمتر انجام مي
گرفت. شش خانه آن به صورت جفت در سه رديف و يک خانه آن تک بود. بچه
ها قطعه سنگي صاف را داخل يکي از اين مربع
ها که به آن خانه گفته مي
شد مي
انداختند و سپس بازي را با يک پا انجام مي
دادند.
وقتي که يکي از بچه
ها در حال بازي بود، بچه
هاي ديگر براي اين
که او بازي را ببازد و يا به قول آن
ها بسوزد، کف مي
زدند و يک
صدا مي
خواندند: «خونه
ي ما مار داره، عقربِ دُم
دار داره، ايشاالله بسوزي، ايشاالله بسوزي».
يه
قُل دوقُل
بچه
ها پنج سنگ کوچک به اندازه پسته يا فندق پيدا مي
کردند و بر اساس قرعه
کشي بازي را شروع مي
نمودند. بازي در دو قسمت بود و قسمت اول آن چند مرحله داشت.
در مرحله اول کسي که بازي را انجام مي
داد، سنگ
ها را در کف يک دست ريخته و از ارتفاع ده بيست سانتيمتري روي زمين مي
ريخت. سپس يکي از آن
ها را برداشته و به ارتفاع30 تا 50 سانتيمتر بالا مي
انداخت و در همين فاصله يکي از سنگ
هايي را که روي زمين ريخته بود با همان دست از زمين بر مي
داشت و سنگ بالا انداخته شده را پيش از رسيدن به زمين در هوا مي
گرفت. اگر نمي
توانست سنگ را بگيرد بازي را باخته و نفر بعدي بازي را شروع مي
کرد و اگر مي
توانست سه سنگ باقي مانده را نيز به همين ترتيب از زمين بردارد، مرحله بعدي بازي را شروع مي
نمود.
مرحله دوم از قسمت اول بازي تا حدودي به همان ترتيب سابق بود و آن اين
که بازيکن، سنگ
ها را در کف دست قرار داده و روي زمين مي
ريخت و يکي از آن
ها را برداشته و چهار سنگ باقي مانده را دوتا دوتا بر مي
داشت. اگر اين مرحله را هم مي
گذراند؛ مرحله سوم آغاز مي
گرديد و آن اين که سه
تا از سنگ
ها را در يک مرتبه و يکي را هم در يک مرتبه برمي
داشت. در مرحله چهارم، مجدداً سنگ
ها را روي زمين مي
ريخت و اين بار يکي از آن
ها را بالا مي
انداخت و در همين فاصله چهار سنگ روي زمين را برمي
داشت و سنگ بالا انداخته شده را پيش از برخورد با زمين مي
گرفت. اگر تا اين
جاي بازي را پيش مي
رفت، قسمت دوم بازي شروع مي
شد.
قسمت دوم بازي بدين صورت بود که بازيکن، دو انگشت شصت و سبابه را به صورت باز روي زمين مي
گذارد که به آن دروازه گفته مي
شد. سپس با بالا انداختن يکي از سنگ
ها، ديگر سنگ
ها را يکي يکي از دروازه رد مي
نمود و در آخر همان سنگ را بالا انداخته، با سرعت، چهار سنگي را که از دروازه رد کرده بود بر مي
داشت و سنگ بالا انداخته شده را در هوا مي
گرفت. کسي که تمام اين مراحل را مي
گذراند برنده بازي به شمار مي
آمد.
|
مأخذ يادداشت
هاي فوق: تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386. يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 227 ـ 235 کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com نيز الزامي است. |
ادامه مطلب


