محله
ها و اماکن ملارد قديم
قلعه ملارد
ملارد قديم داراي قلعه
اي چهارگوش با چهار برج بوده که ساکنان آن را در خود جاي مي
داده است. پهناي ديوارهاي قلعه در حدود دو متر و قطر هر برج نيز حدود چهار متر به ارتفاع تقريبي ده متر بوده است.
اين قلعه دري بزرگ و دو لنگه داشته که ارتفاع درِ ورودي قلعه حدود سه متر و هر لنگه از درهاي آن نيز حدود يک و نيم تا دو متر عرض داشته است. زمان ساخت قلعه نامعلوم و احتمالاً پيش از دوره قاجار ساخته شده باشد.
تا نيم قرن پيش هنوز بقايايي از برج
هاي آن وجود داشت که به مرور ايام توسط مردم خراب و از خاک آن به عنوان شوره که نوعي کود به شمار مي
آمده در باغات و مزارع استفاده شده است.
بنا بر آنچه معمرين ملارد به نقل از پدران خود بيان مي
داشتند، در قديم
الايام با تاريک شدن شب
، دروازه قلعه را مي
بسته
اند. بعدها و به مرور ايام، ديوارهاي قلعه فرو ريخته و فقط چهار چوب دروازه آن باقي مانده بود که آن نيز در گذر روزگار فرو مي
ريزد.
البته چنان
که بعداً خواهيم گفت، قلعه
ي ملارد داراي دري دو لنگه بوده که يک لنگه
ي آن در جنگ جهاني دوم توسط قواي متفقين از ميان رفته، و لنگه
ي ديگر نيز که مدت
ها بلا استفاده باقي مانده بود، بعدها توسط اهالي بر روي جوي آبي قرار گرفته و به عنوان پل از آن استفاده شده است.
برج
هاي قلعه ملارد
اين برج
ها در چهار گوشه قلعه ملارد قرار داشتند. برج شمال شرقي بعدها در منزل عبدالکريم شفيعي قرار گرفت و چنان
که بخواهيم مکان امروزين آن
را مشخص کنيم در سر کوچه پمپ بنزين قرار داشته است. در موازات آن و در سمتي که خيابان اصلي ملارد قرار دارد، برج ديگري واقع گرديده بود که در محدوده زمين
هاي پرويزخان بيات قرار داشته و چنان
که امروزه بخواهيم مکان برج را مشخص نماييم بايد بگوييم در منزل زيور خانم همسر حاج اباصلت يزدي واقع بوده و به طور تقريبي روبروي بانک سپه قرار داشته است.
برج سوم در خانه قمرخانم صادقي که بعدها به خانواده نوروزي تعلق گرفت واقع بوده؛ و برج چهارم در موازات آن در آخر چهارکوچه در انتهاي سمت چپ خانه غلامحسين
خان دهقان
پور و در مجاورت منزل حاج ابوالقاسم سليمي قرار داشته است.
برج
ها از خشت و گِل ساخته شده بود و بلندي هر يک حدود ده متر، و قطر آن حدود چهارمتر بوده است. درون هر برج راه پله
اي دَوَراني قرار داشت که تا قسمت فوقاني آن ادامه مي
يافت. قسمت بالاي هر برج
کنگره
دار بود و در قسمت زيرين کنگره
ها، سوراخ
هايي جهت ديده
باني تعبيه گرديده بود.
درِ قلعه ملارد
چنان
که گفتيم قلعه ملارد دري بزرگ و دو لنگه داشته که ارتفاع درِ ورودي قلعه حدود سه متر و هر لنگه از درهاي آن نيز حدود يک و نيم تا دو متر عرض داشته است. در جنگ جهاني دوم و هنگام گذشتن چند ماشين
نظامي متفقين، چرخ
هاي يکي از اين ماشين
ها
در گِل و لاي مکاني که بعدها گاوداري کهبد در آنجا احداث گرديده فرو مي
رود؛ سربازان متفقين به ملارد آمده، يک لنگه از در قلعه ملارد را از جاي کنده به مکاني که يکي از ماشين
ها در آنجا گير کرده بود انتقال مي
دهند و به اعتراض اهالي ملارد توجهي نمي
کنند و بدينوسيله ماشين را به قيمت شکستگي و تخريب يک لنگه
ي درِ قلعه
ي ملارد از گِل و لاي بيرون مي
آورند.
چندي بعد لنگه دوم در نيز که به صورت غير قابل مصرف درآمده بود، توسط مردم از جاي کنده شده و به عنوان پُل بر روي يکي از جوي
هاي آب قرار داده مي
شود.
محدوده ملارد قديم
در بيان محدوده ملارد قديم بايد گفت از سرکوچه حمام نمره (کوچه شهيد رحيمي) به سمت باغ عمارت تا حوالي سرآسياب و اراضي پشت آن و نيز در سمتي که مسجد جامع ملارد قرار گرفته، از باغ ياحسيني به سمت گاوداري تا حوالي سرآسياب و محدوده پشت آن
را ملارد مي
گفته
اند.
آب انبار ملارد
اين آب
انبار در مجاورت مسجد قرار داشت و از موقوفات حاج ابوالقاسم سليمي و حاج علي کاظمي[1] بود که آن
را در حدود سال1320 شمسي ساخته و در وقف مسجد قرار داده بودند.
سالخوردگان ملارد در توصيف اين آب
انبار چنين روايت مي
نمودند: چون به آن وارد مي
شدي بوي نا و رطوبت را به خوبي احساس مي
کردي؛ پس از گذشتن از هفده هجده پله
ي لغزنده، شير آب
انبار را در آن اعماق زمين مي
يافتي که پيوسته در حال چکّه کردن بود. مردم کوزه يا سطلي در دست آب شُرب خود را از اين مکان تأمين مي
نمودند و پيوسته اجزايي از يکي دو کوزه شکسته که به هنگام آب بردن شکسته بود در آن اعماق ديده مي
شد.
اين آب
انبار که در اعماق چهار يا پنج متري زمين قرار داشت تا حدود سال1340 آب شُرب مردم ملارد را تأمين مي
نمود. چون اين آب
انبار در وقف مسجد قرار داشت، هنگامي که آب آن تمام مي
شد، توسط خادم مسجد و يکي دو نفري که به کمکش مي
آمدند آبگيري مي
شد و شيوه آبگيري آن نيز بدين طريق بود که شب هنگام، زماني که مردم خواب بودند و کسي به آب نهر دست نمي
زد، ابتدا مسير آب را که به آب
انبار امتداد مي
يافت تميز کرده و سپس آب
را به آب
انبار مي
بستند. همچنين پس از چندبار آبگيري، داخل آب
انبار را نيز تميز مي
کردند. اين آب
انبار در حدود سال1340 در تعريض خيابان اصلي ملارد تخريب گرديد.
کوچه
هاي ملارد
در ملارد قديم کوچه
ها نامي نداشتند. معروفيت صاحب يکي از باغ
ها موجب مي
گرديد تا مردم، آن کوچه را به آن نام بشناسند. مثلاً کوچه باغ سيد ابراهيم، کوچه باغ حاج حبيب
الله، کوچه باغ حاج ابوالقاسم و...
چهار کوچه
بنا بر اقوال معمرين ملارد، از هشتاد سال قبل بدين
سو، کوچه
اي را که امروزه در کنار مسجد جامع قرار گرفته و يک سر آن از خيابان اصلي آغاز و تا انتهاي کوچه يعني منزل غلامحسين دهقانپور امتداد مي
يابد و کوچه
اي را که به صورت بعلاوه آن
را قطع مي
کند چهارکوچه مي
گفته
اند و تمرکز اهالي ملارد نيز بيشتر در اين مکان بوده است.
کوچه پمپ بنزين
در ملارد قديم، کوچه
اي را که امروزه کوچه پمپ بنزين ناميده مي
شود، کوچه قلعه فرامرز مي
گفتند زيرا از انتهاي اين کوچه به قلعه فرامرز راهي داشت. برخي نيز کوچه
باغِ سيد ابراهيم مي
گفتند و منظور از سيد ابراهيم، پدر مرحوم سيد محمد قاسمي بود که در سمت راست اين کوچه از حدود سر خيابان به بعد، باغ بزرگي داشت. بعدها با احداث مدرسه در اين کوچه به کوچه مدرسه اشتهار يافت و با احداث پمپ بنزين در سر اين کوچه، به کوچه پمپ بنزين معروف گرديد. در ملارد قديم تعداد منازل اين کوچه انگشت شمار و بقيه آن باغ بود.
کوچه پمپ بنزين در قديم مسير راه قلعه فرامرز، شهنام (خوشنام) و فرخ
آباد بود. بعدها که کهبد گاوداري تأسيس کرد، اين راه را بست و مسير راه را يونجه
کاري نمود و البته از بالاي گاوداري راه جديدي براي آمد و شد به قلعه فرامرز، شهنام و فرخ
آباد احداث نمود.
چول قلعه
در قديم به محله
اي که روبروي مسجد جامع امروزي (يعني خيابان شهدا) واقع بوده و چند خانوار بيشتر در آنجا زندگي نمي
کردند چول
قلعه مي
گفتند و به کساني که در آنجا زندگي مي
کردند چول
قلعه
اي مي
گفتند.
جلوي قهوه
خانه
همان
گونه که از نامش پيداست محوطه بيروني قهوه
خانه ملارد را که روبروي مسجد جامع امروزي قرار داشت <جلوي قهوه
خانه> مي
گفتند.
ساختمان
هاي اربابي
کُهبُد (ارباب ملارد) در کنار عمارت اربابي خود، چندين ساختمان نيز ساخته بود که به آن
ها، ساختمان
هاي اربابي گفته مي
شد.
کردآبادِ ملارد
تا چندين دهه قبل، ملارد و کردآباد دو روستاي مجاور هم بودند. آن قسمت از کرد
آباد که در برِ خيابان اصلي قرار گرفته، از کوچه شهيد رحيمي که به کوچه حمام نمره مشهور است آغاز، و تا روبروي کوچه مخابرات امتداد مي
يافته است. داخل اين محوطه را کرد
آباد مي
گفته
اند.
بر اثر فاصله بسيار نزديک اين دو روستا با يکديگر، بعدها کردآباد به عنوان محله
اي از ملارد تلقي گرديد و در سرشماري
نفوس هنگامي که از جمعيت ملارد سخن به ميان
آمده، جمعيت کردآباد نيز در آن محاسبه شده است.
امروزه کردآباد در ملارد ادغام شده و فقط معمرين محدوده قديم آن
را مي
دانند. در گذشته
هاي دور چنان
که کسي مي
خواست شب هنگام از ملارد به کردآباد برود و يا بالعکس به ملارد بيايد بر اثر خالي از سکنه بودن و نبود برق و خلوتي و تاريکي حد فاصل بين ملارد و کردآباد مي
بايست فانوس و چوب دستي
به دست گرفته اين مسير را بپيمايد.
يادآور مي
شود کردآباد داراي مسجدي است که درباره آن در فصل پنجم اين کتاب مطالبي بيان گرديده است.
همچنين در حدود چهل سال پيش آب
انباري عمومي در کردآباد احداث گرديد که اکنون از ميان رفته است. زمين آن
توسط آقاي علي صيدآبادي وقف گرديد و بناي آن به کوشش حجت
الاسلام ذاکري و کمک
هاي مردمي تکميل گرديد.
در قديم کوچه
اي را که آب
انبار در آن واقع گرديده بود کوچه آب
انبار مي
گفتند ولي چنان
که امروزه بخواهيم محل آن
را معلوم نماييم بايد بگوييم اين آب
انبار در کوچه بيست و سوم قرار داشته است.
وجه تسميه کرد
آباد
بنا بر اقوال برخي از معمرين واز جمله حاج علي
اصغر عبدالملکي که ريشه
اي کرد دارد، برخي از اکراد کردستان در عصر قاجار اقدام به سرپيچي از فرامين دولتي نموده و حکام محلي بنا بر فرامين صادره از پايتخت، ناگزير از کوچ دادن آنان به نقاط ديگر بودند. در اين راستا، در عهد ناصرالدين
شاه چند خانوار کرد به مکاني در جوار ملارد که امروزه کرد
آباد نام دارد و آن زمان ناحيه
اي سرسبز و جنگلي بوده کوچ داده مي
شوند. آنان با تلاش پيگير خود اقدام به ساختن خانه، مسجد و احداث باغ و مزرعه مي
نمايند. در نتيجه، اين مکان بعدها به کرد
آباد اشتهار مي
يابد.
تپه
حاج رحيم کاظمي يکي از معمرين ملارد، از عمه خود نقل مي
کند که او از پدر خود و پدرش نيز سينه به سينه شنيده است که: ساکنين قديمي ملارد در تپه مي
نشستند بعدها زلزله آمد و بيشتر خانه
ها را خراب کرد و اهالي مجبور شدند از آن
جا کوچ کرده کمي آن
طرف
تر يعني در ملارد زندگي کنند. معلوم نيست در آن زمان قلعه قديمي ملارد وجود داشته يا بعداً ساخته شده است.
تپه مورد اشاره، در کنار قبرستان کوچک ملارد و در مسير راهي که در قديم از آن
جا به علي
شاه عوض مي
رفتند واقع بوده است. به عبارتي تپه در نزديکي مکاني که بعدها مسجد حسينيه ساخته شده قرار داشته است. البته برخي از سالخوردگان ملارد، قبرستان کوچکي را که در قديم در محدوده مسجد حسينيه قرار داشته جزئي از همان تپه مورد اشاره مي
دانستند. در همين محدوده برجي نيز وجود داشته که تا حدود سال1325 قسمتي از آن برجاي بوده و بعداً از ميان رفته است.
محلي که در قديم
الايام آن
را تپه مي
گفته
اند، به دليل اين
که در زمان
هاي دور مسکوني بوده، خاکش ارزش شوره
اي داشته و مردم از آن خاک در مزارع و باغات خود استفاده مي
کرده
اند. برخي اهالي در هنگام شوره برداري از اين مکان، بستو و کوزه
هاي گلي مي
يافته
اند که درون آن
ها پر از خاک فشرده بوده و چون احتمال مي
داده
اند که شايد اشياء قيمتي در زير خاک فشرده وجود داشته باشد، اقدام به شکستن آن
ها مي
نموده
اند. گفته مي
شود برخي افراد در سال
هاي دور از اين مکان اشياء قيمتي نيز به دست آورده
اند.
احتمالاً يکي از محصولات ساکنين قديمي تپه، برنج کاري بوده، چرا که در خمره
ها و ظروفي که در قديم از اين مکان به دست مي
آمده، شلتوک وجود داشته است.
خشّاب يا قشّاب
محل اين مکان در موازات امامزاده ملارد و در مکاني که امروزه تصميم بر ساختن دانشگاه آزاد اسلامي گرفته شده، قرار داشته است. به واقع، فاصله آن با امامزاده 200 الي300 متر بوده است.
معمرين ملارد آن
را خشّاب خرابه يا قشّاب خرابه مي
گويند، احتمال مي
رود اين مکان در سالياني بس دور روستايي در پيرامون امامزاده ملارد بوده و قبرستاني که در حاشيه اين امامزاده قرار داشته در واقع مدفن مردگان آن روستا بوده باشد.
اين که اين مکان از چه زماني و تا کي مسکوني بوده معلوم نيست. همچنين دانسته نيست که چه حادثه
اي اين مکان را تخريب نموده و مردمان آن پس از تخريب در کجا ساکن شده
اند.
در گفتگو با برخي از سالخوردگان ملارد دريافتيم که روستائيان، خاک اين خرابه
را به عنوان شوره که نوعي کود به شمار مي
آيد به مزارع و باغات خود برده
اند و در حين خاک برداري پيوسته با ظروف سفالين فراواني مواجه مي
شده
اند که چون از زيبايي خاصي برخوردار نبوده مورد بي
مهري اهالي قرار
گرفته خُرد مي
شده است. مثلاً جوانان و نوجوانان هنگامي که خاک
اين مکان را به عنوان شوره، بار الاغ کرده به مزارع مي
برده
اند، چنان
که تعدادي از اين ظروف را مي
يافته
اند، آن
ها را جمع کرده و با فاصله در يک رديف چيده
و سپس براي نشان دادن توان هدف
گيري خود به ديگران، آن
ها را از راه دور با سنگ و تيرکمان دوشاخه
اي (سنگ قلاب) مورد هدف قرار داده خُرد مي
کرده
اند.
اين که چرا بخشي از خانه
هاي خشّاب در دل زمين قرار داشته معلوم نيست. بنا بر روايت سالخوردگان ملارد، پس از کندن يکي دومتر از سطح زمين، پي و ديواره خانه
هاي قديمي نمايان مي
گرديد و در دومتري زمين، با تنورهايي که بعضاً مقداري ذغال نيز درون آن بوده مواجه مي
شده
اند. ظروف بدست آمده از اين مکان که توسط اهالي از ميان رفته، بيشتر، کوزه، باديه، کاسه، خمره و ظروف سفالين بوده و مورد مصرف برخي از اين ظروف براي اهالي ناشناخته بوده است. همچنين گفته مي
شود که برخي افراد از اين مکان اشياء قيمتي نيز به دست آورده
اند.
معمرين ملارد در سال
هاي دور سنگ قبرهايي قديمي با نقوشي از شمشير و سپر و تسبيح را که اکنون از آن
ها نشاني در دست نيست؛ در قبرستان ملارد که در مجاورت خشّاب قرار داشته مشاهده نموده
اند.
احتمالاً يکي از محصولات ساکنين قديمي خشّاب، برنج کاري بوده، چرا که در خمره
ها و ظروفي که در قديم از اين مکان به دست مي
آمده، شلتوک وجود داشته است.
يادآور مي
شود، در نزديکي قلعه فرامرز رودخانه
اي بوده که به آن رودخانه خشّاب مي
گفته
اند.
وجه تسميه خشّاب يا قشّاب
احتمال مي
رود <خشّاب> يا <قشّاب>، در اصل <خوش
آب> يا <خشک
آب> بوده باشد که در صورت اول، فراواني آب؛ و در صورت دوم خشکيدن آب را در آن منطقه بيان مي
نموده است. بعدها و در طي قرون و اعصار، <خوش
آب> يا <خشک
آب> دچار تحولات گويشي مردمان ناحيه گرديده، به صورت <خشّاب> يا <قشّاب> نمود يافته است.
شايان ذکر است در بررسي برخي از نواحي ايران دريافتيم که مکان
هايي با نام خشّاب در ايران پيوسته وجود داشته است. چنان
که يکي از روستاهاي برازجان خشّاب[2] نام داشته است. همچنين در حدودالعالم از آثار قرن چهارم، از مکاني به نام خشک
آب که در ماوراءالنهر بوده خبر داده شده است[3].
سرآسياب ملارد
دليل اشتهار اين مکان به سرآسياب اين بود که در اين مکان آسيابي قرار داشت که روستاهاي پيرامون و از جمله ملارد، گندم و جو خود را در آن
جا آرد مي
کردند.
تا سال
هاي1345 سرآسياب، بياباني بود که کسي حاضر به زندگي در آن نبود. کهبد در آن زمان تلاش داشت با اهداي زمين به برخي از روستائيان و مهاجران کم درآمد آنان را تشويق به زندگي در منطقه سرآسياب نمايد ولي بدليل نبود امکانات زندگي و ترس از وحوشي همچون گرگ و شغال که در آن منطقه فراوان بود کسي حاضر به زندگي در آن مکان نبود.
کهبد در حدود سال1345ـ1346 زمين
هاي سرآسياب را که در حدود چهار ميليون متر بود به فردي به نام عباس عظيمي فروخت. عباس عظيمي به مناسبت خريد زمين
هاي سر
آسياب، مراسم آش رشته
پزان برپا نمود و عده
ي زيادي را به آن
جا دعوت کرد و در همان مراسم بخشي از زمين
هاي نسبتاً مرغوب سرآسياب را به تعدادي از ثروتمندان دعوت شده، از قرار متري يک تومان فروخت و سپس بخش قابل توجهي از اين اراضي را از قرار متري يک ريال و دو ريال به فروش رساند. آقاي عباس عظيمي نام اين منطقه را ويلاشهر گذارد. ولي نام ويلاشهر عموميت پيدا نکرد و همچنان سرآسياب ناميده شد.
قشلاق ملارد
روستايي بسيار کوچک که ابتدا قوشه قشلاق نام داشته و در قديم، يکي از حومه
هاي ملارد به شمار مي
آمده است. موقعيت آن چنين است: چون از شهريار به چهارراه ملارد رسيديم، دست چپ دو خيابان قرار دارد، اولين خيابان به قشلاق مي
رود.
جمعيت قشلاق در سال1342 بالغ بر 80 نفر و در سال
هاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي در حدود300 نفر بوده است. همچنين در سال
هاي پيش از انقلاب، شماري از کارگران فصلي غير بومي در دو کوره آجرپزي قشلاق که متعلق به کهبد بوده مشغول به کار بوده
اند که تعداد آنان 30 تا 40 نفر بوده و خانواده
هاي همراه آنان نيز به همين ميزان بوده است.
در وسط قشلاق يک مسجد و يک حمام قرار داشته که از قدمت چنداني برخوردار نبوده اند. حمام قشلاق ابتدا خزينه اي و از سال1345 با نظارت بهداشت و سپاه دانش، تبديل به حمام دوش دار گرديده است.
پي نوشت
ها:
1. حاج علي کاظمي در سال 1335 به هنگام زيارت عتبات عاليات در کاظمين وفات يافت و در وادي
السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد.
|
مأخذ يادداشت
هاي فوق: تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم/ تأليف: معين
الدين محرابي و اعظم
السادات قاسمي. چاپ اول: ملارد، ناشر: معين
الدين محرابي، 1386. يادآوري: چنان
که برخي از مطالب فوق، بدون ذکر مأخذ، مورد استفاده قرار گيرد موجب پيگرد قانوني خواهد بود. آنچه مطالعه نموديد در صفحات 31 ـ 40 کتاب تاريخ و فرهنگ شفاهي ملارد قديم آمده است. استناد به وبلاگhttp://malardiha.blogfa.com نيز الزامي است. |
ادامه مطلب


