ماه محرم در ملارد قدیم
http://malardiha.blogfa.com
معین الدین محرابی
اهالي ملارد از سال
هاي دور در برگزاري مراسم ماه محرم اهتمامي شايسته داشته
اند. بنا بر روايت معمرين و سالخوردگان ملارد، پدرانشان در برگزاري مراسم محرم و صفر و عزاداري سالار شهيدان پيوسته پيشتاز بوده
اند. مثلاً مصطفي
خان صادقي يکي از کدخدايان ملارد که در سال۱۳۲۵ وفات يافت، از حدود سال۱۳۱۰ به بعد همه ساله ده روز اول محرم را در منزل خود مجلس روضه
خواني داشته است.
به عبارتي در ملارد قديم هر يک از خانواده
هاي ثروتمند و متشخص در ايام ماه محرم و صفر به مدت ده روز يا کمتر در منزل خود مجلس روضه
خواني برگزار مي
نمودند و تمام اهالي براي ثواب در يکايک مجالس حضور مي
يافتند.
شماري از کساني که همه ساله مجلس روضه
خواني برپا مي
داشتند عبارت بودند از: مصطفي
خان صادقي، حاج غلامحسين کاظمي، قاسم آقا کاظمي، حاج حبيب
الله کاظمي، حاج ابوالقاسم سليمي، ناصرخان صادقي، محمود آقا افشار، حاج ابوالحسن شفيعي، پرويزخان بيات، علي اوسط
خان بيات. و...
در سال
هايي که حاج شيخ عباس سمرقندي زعامت روحاني ملارد را برعهده داشت، در دو ماه محرم و صفر نماز ظهر و عصر را ساعت ۳ بعد از ظهر به بعد مي
خواندند تا مردمي که براي نماز مي
آمدند غذاي ظهرشان را خورده و براي خوردن غذا به خانه
باز نگردند و بتوانند از منبر و روضه
خواني مخصوص اين دو ماه بيشتر استفاده ببرند و اگر زمان برداشت محصول بود، منبر و روضه
خواني به بعد از نماز مغرب و عشاء موکول مي
گرديد.
در آن سال
ها براي رونق مجالس عزا يکي از روحانيون فاضل موسوم به سيد اسماعيل حسيني نيز حضوري فعال داشت. همچنين از دو روضه
خوان موسوم به شيخ احمد و شيخ اسماعيل محقق نيز که هر دو با اسب مي
آمدند دعوت مي
شد.
در محرم سال۱۳۴۰ زماني که مسجد ملارد را بازسازي مي
کردند، چون هنوز سقف مسجد را نزده بودند؛ اهالي براي بهتر برگزار نمودن مراسم محرم و صفر، از تهران چادر برزنت کرايه کرده سقف مسجد را با آن پوشاندند و اين اهميت ماه محرم و صفر را براي اهالي ملارد نشان مي
دهد.
۱. عَلَم
در ملارد قديم و روستاهاي پيرامون آن علمات نبود. ولي هر روستايي براي خود يک عَلم داشت. عَلَمي که خاص ملارد بود خيلي بلند و پنجه
اي فلزي بر سر داشت و پارچه
هاي زيادي نيز به آن بسته مي
شد که وزن آن
را بسيار سنگين مي
نمود.
عَلَم را پيوسته پيشاپيش عزاداران به حرکت در مي
آوردند و کسي که در سال
هاي دور عَلَم ملارد را حمل مي
نمود، مرحوم ورقه رضايي بود. اگرچه تا سال
هاي اوليه جنگ جهاني دوم، براي حمل عَلَم کمربند خاصي به کار برده نمي
شد، ولي بعداً کمربند عَلَم
کِشي تهيه ديده شد، تا از فشار سنگيني آن کاسته شود.
شايان ذکر است به عَلَم دو طناب نيز بسته مي
شد که اين طناب
ها را از دو سو افراد ديگر در دست داشتند تا در مواقع ضروري بتوانند آن
را کنترل نمايند.
۲. حمل تابوت
در ملارد قديم، همه ساله در روزهاي تاسوعا و عاشورا حمل نمادين تابوت انجام مي
گرفت. تابوتي را به نيت تابوت حضرت علي
اکبر يا حضرت قاسم سياه
پوش مي
کردند و روي تابوت يک جفت چکمه، يک سپر و يک شمشير مي
گذاردند و آن
را حمل مي
نمودند و آناني که در پشت سر تابوت حرکت مي
کردند اشعار سينه
زني حضرت علي
اکبر يا حضرت قاسم را مي
خواندند و سينه مي
زدند.
۳. سينه
زني
در ملارد قديم فقط سينه زني و قمه زني رواج داشت. ولي در چند دهه اخير زنجير زني نيز به آن اضافه شده است. دسته
هاي سينه
زني و قمه
زني در روز تاسوعا و عاشورا از ملارد به کرد
آباد مي
رفتند و با پيوستن دسته
هاي عزادار کرد
آباد به آنان، همگي به سمت چهارراه ملارد به حرکت در مي
آمدند. در آن
جا مدتي به سينه زني مي
پرداختند و با رسيدن دسته
هاي سينه
زني روستاهاي قشلاق، لم
آباد و بيدگنه، همگي به سمت امامزاده ابراهيم به حرکت در مي
آمدند. وقتي به امامزاده مي
رسيدند عزاداري شور و حال بيشتري مي
گرفت و دسته
هاي سينه
زني پس از چند دفعه که دور امامزاده مي
چرخيدند به ملارد باز مي
گشتند.
نوحه
ها بيشتر به زبان ترکي خوانده مي
شد و پيشاپيش دسته
هاي سينه
زني، ريش
سفيدان، بزرگان و سادات با حالت عزا حرکت مي
کردند
۴. قمه زني
در ملارد قديم قمه زني رواج داشت. کسي که قمه مي
زد، ابتدا موي قسمت جلو سر و يا تمام موي سر را با تيغ مي
تراشيد و بر قسمت جلو سر قمه مي
زد.
کساني که قمه مي
زدند جملگي کفن مي
پوشيدند و در دو رديف روبروي هم مي
ايستادند و در هنگام قمه زدن، به صورت جمعي و با صداي بلند، يک گروه مي
گفت: <حيدر> و گروه ديگر مي
گفت <صفدر>. پس از دقايقي حيدر و صفدر گفتن؛ يک گروه مي
گفت: «شاخ
سِين» و گروه ديگر مي
گفت: «واخ
سِين» يعني: شاه حسين، واي حسين. دقايقي بعد مجدداً «حيدر» و «صفدر» مي
گفتند و باز «شاخ
سِين» و «واخ
سِين»؛ و...
بعضي از قمه
زنان پس از چند بار قمه زدن فقط به همراهي با گروه قمه
زن مي
پرداختند و در اين زمان فقط پهناي قمه را بر سر خود مي
زدند. اما گروه ديگر دمادم با قمه بر فرق خود مي
زدند تا زماني که از شدت درد و خون
ريزي بي
هوش مي
شدند.
براي بهبود حال آناني که زخم
هاي زيادي برداشته و بي
هوش شده بودند، مقداري از تربت کربلا را که معمولاً در خانه
ها پيدا مي
شد بر محل زخم مي
پاشيدند تا زخم هرچه زودتر مداوا شود و علاوه بر آن، شربتي از گلاب درست مي
کردند و مقداري تربت کربلا در آن ريخته، آن
را به خورد کساني که قمه زده بودند مي
دادند. قمه
زني از اوايل انقلاب منسوخ گرديد.
۵. زنجيرزني
در ملارد قديم فقط سينه
زني و قمه
زني رواج داشت. بعدها و از حدود سال۱۳۳۷ زنجيرزني نيز در ملارد رونق گرفت. هيئت زنجير زني متوسلين به حضرت ابوالفضل پايه
گذار زنجيرزني در ملارد بود. با ساخته شدن مسجد حسينيه، اين مسجد محل اجتماع زنجيرزنان ملارد گرديد.
۶. شب سوم و شبِ هفتِ امام
در ملارد قديم براي شب سوم و شب هفتم امام حسين يعني شب دوازدهم و شانزدهم محرم نيز مراسم سينه
زني برگزار مي
گرديد که به آن شب سوم امام و شبِ هفتِ امام گفته مي
شد. از هفت امام به بعد، فقط روضه
خواني برپا مي
شد.
۷. نوحه
خواني در کرد
آباد قديم
به روايت حاج
علي
اصغر عبدالملکي تا حدود سال
هاي1320 شمسي اهالي کرد
آباد نوحه خواني بلد نبودند و براي مرثيه سالار شهيدان دست يکديگر را
گرفته و دور درخت توتي که در وسط حياط مسجد کرد
آباد قديم قرار داشت مي
چرخيدند و فقط مي
گفتند حسين
حسين، حسين
حسين. ولي بعدها کساني که به مدرسه رفته و سواد آموخته بودند، از روي کتاب
براي آنان نوحه مي
خواندند و آنان سينه مي
زدند.
در روز تاسوعا و عاشورا دسته سينه
زني کرد
آباد تا آمدن دسته
هاي سينه
زني ملارد که از کرد
آباد رد مي
شدند منتظر مي
ماندند و آنگاه به اتفاق، به چهارراه ملارد و از آن
جا به امامزاده مي
رفتند.
۸. غذاي نذري
از قديم
الايام در ملارد و کرد
آباد و روستاهاي پيرامون در تاسوعا و عاشورا غذاي نذري مي
دادند و مردم اعتقاد زيادي به خوردن اين غذا داشتند و آن
را در شفاي بيماري
ها و سلامت خانواده مفيد مي
دانستند.
مثلاً ناصرخان صادقي در شب عاشورا و محمود آقا افشار در ظهر عاشورا غذاي نذري مي
دادند و يا حاج ابوالقاسم سليمي در يکي از روزهاي ماه صفر نذري مي
داد. البته تعداد افرادي که نذري مي
دادند بيش از افراد ياد شده است.
۹. از آداب تاسوعا و عاشورا در ملارد
ـــ در ملارد قديم کسي در شب و روز تاسوعا و عاشورا نمي
خنديد و زنان و مردان از شانه زدن به مو و جويدن سقز و خوردن تخمه خودداري مي
نمودند.
ـــ زنان از آرايش و استفاده از زيور
آلات پرهيز مي
نمودند.
ـــ در روز تاسوعا و عاشورا چند نفري به ياد تشنگي شهداي کربلا، سقّا شده مشک و يا کوزه به دوش انداخته، مردم را آب مي
دادند.
ـــ عده
اي بنا بر نذري که داشتند در روز تاسوعا و عاشورا بر سر و روي عزاداران گلاب مي
پاشيدند.
۱۰. تعزيه و شبيه خواني
تعزيه و شبيه خواني يکي از مراسم نمايشي ايران است. در تعزيه که به آن شبيه خواني نيز گفته مي
شود، وقايع کربلا و حوادثي که بر سر شهدا و اسراي کربلا آمده نمايش داده مي
شود.
در سال
هاي دور، و پيش از سال1340 که هنوز مسجد قديم ملارد داير بود؛ تعزيه
خوان
هاي دوره
گرد با اسب و به صورت گروهي به ملارد مي
آمدند و يک راست به مسجد مي
رفتند. شيپورچي شيپور مي
زد و اهالي را خبر مي
کرد که مثلاً امروز عصر تعزيه اجرا مي
شود. زن و مرد روستايي براي تماشاي آن جمع مي
شدند. مردها در حياط و بيرون مسجد و زنان و کودکان از راه
پله
هاي باريک مسجد به پشت بام مي
رفتند و از آن
جا به تماشا مي
پرداختند.
تعزيه
خوانان در هنگام تعزيه
خواني متناسب با نقشي که اجرا مي
نمودند لباس مي
پوشيدند. نقش
هاي آنان عبارت بود از: امام حسين، حضرت ابوالفضل، حضرت زينب، حرّ، دو طفلان مسلم، شمر، يزيد، و... .
تعزيه
خوان
ها پس از دو سه روز اقامت و جمع
آوري پول و لباس و آذوقه مي
رفتند و بساط تعزيه
خواني را در روستاي ديگري برگزار مي
نمودند. تعزيه خواني در ماه محرم و صفر رونق بيشتري داشت.
از حدود سال۱۳۴۰ به بعد ساکنين ملارد نيز اقدام به برگزاري مراسم تعزيه و شبيه
خواني نمودند که تا اوايل انقلاب ادامه داشت. از جمله کساني که نقش
هايي در تعزيه برعهده مي
گرفتند مي
توان از سيد محمد قاسمي و عباس قرباني ياد نمود.
۱۱. پرده خواني يا شمايل خواني
در ملارد قديم، هر چند گاه يکي دونفر پرده
خوان و شمايل
خوان سوار بر اسب، در حالي که پرده
اي لوله شده از نقاشي شهداي کربلا را که بر روي پوست نقاشي
شده بود همراه داشتند وارد ملارد مي
شدند.
شمايل
خوان، ابتدا در نقطه
اي که قصد آويختن پرده را داشت ميخي مي
زد و سپس جهت اعلام حضور خود، با صوتي حزين به خواندن ابياتي در وصف شهداي کربلا و مظلوميت آنان مي
پرداخت و بدين طريق مردم را از حضور خود آگاه مي
نمود. هنگامي که تعدادي زن و مرد جمع مي
شدند؛ پرده را با سلام و صلوات بر ديوار مي
زد و باز هم به خواندن ابياتي در مصائب شهداي کربلا مي
پرداخت. وقتي مطمئن مي
گرديد که جمعيت به حد کافي جمع شده است، اقدام به پرده
خواني مي
نمود.
پرده
خوان با صدا و لحني خاص پرده
خواني را آغاز مي
نمود و با چوبي که در دست داشت وقايع کربلا و شهداي آن
را از روي پرده به مردم نشان مي
داد و ترسيم مي
نمود و هرچند گاه دو دست خود را محکم به هم زده و با نشان دادن لشکر امام حسين و يا لشکريان شمر و بيان برخي از رجز خواني
هاي دو لشکر، مثلاً مي
گفت: اينو که مي
بيني ابوالفضل علمدار کربلاست که داره مشک
هاشو ازآب پر مي
کنه... اينو که مي
بيني يزيد ملعونه که با چوب خيزران داره بر سر و صورت جانم به قربانشون شهداي کربلا مي
زنه... و...
و به اين طريق سيل اشک را از ديدگان مردم جاري مي
ساختند و مردم که حالي پيدا کرده بودند؛ در حد وسع خود، نان، گندم، پنير، ماست و خشکبار به آنان مي
دادند و بعدها که داد و ستد با پول رواج عام يافت، پول داده مي
شد.
پرده
خوان پس از گذران نيمي از روز، آنچه را که نصيبش شده بود به اسب مي
بست و پرده را برداشته به روستاي ديگر و يا محلي که از آن
جا آمده بود مي
رفت.