مراسم طلب باران در ملارد قديم

 

 

معين…الدين محرابي

 

http://malardiha.blogfa.com

 

با مطالعه…ي آداب و سنن و باور…هايي که اهالي ملارد قديم داشته اند در مي…يابيم که آنان همواره از خشکسالي و نيامدن باران ترس و واهمه داشته و براي مقابله با اين پديده…، اقدام به برگزاري مراسم و آيين…هاي خاص مي…نموده…اند.

 

روستائيان ملارد قديم، براي چشمه، قنات و رود احترام خاصي قائل بوده… و بر اين باور بوده اند که شب هنگام، چشمه…ها، قنات…ها و رودها، محل آمد و شد موجودات وهمي همچون جن و پري مي باشد.

 

مراسم طلب باران در ملارد قديم به اشکال مختلف برگزار مي…شده که عبارتند از:

 

 

١. نماز باران يا نماز استسقا

 

اين نماز در بيرون از روستا، در مکاني که عالم و روحاني ملارد تشخيص مي…داد خوانده مي…شد. آنچه سالخوردان ملارد در خاطر داشتند اين بود که از سال…هاي ١٣٠٠ شمسي به بعد فقط چند بار نماز باران خوانده… شده است.

 

 

٢. مراسم چمچه خاتون

 

هنگامي که مدتي باران نميباريد و احتمال خطر کم آبي مزارع و باغات را تهديد ميکرد، شماري از خانواده…ها جمع شده، بچه…هاي خود را براي برگزاري مراسم چمچه خاتون آماده مي…کردند. ابزار مورد نياز براي اين مراسم عبارت بود از:

 

١. يک قاشق بزرگ چوبي که به آن «چمچه» گفته مي…شد.

٢. دوختن و فراهم نمودن عروسکي پارچه…اي.

 

پس از اين که عروسک آماده مي…شد، قسمت پهن چمچه را در لباس عروسک قرار داده، آن را به شيوه…اي خاص مي…دوختند تا چمچه از عروسک جدا نشود و سپس دسته…ي چمچه را در اختيار کودکان قرار مي…دادند تا مراسم را اجرا نمايند.

 

نکته قابل توجه در چهره سازي اين عروسک اين بود که زناني که چهره…ي عروسک را سوزن دوزي مي…کردند، تلاش عمده…ي خود را در زشت و عبوس نشان دادن عروسک به کار مي…بردند و اين شايد نشان و نمادي از چهره…ي خشن و عبوس خشکسالي بوده باشد.

 

وقتي چمچه خاتون در دست کودکان قرار مي…گرفت، آنان به صورت گروهي در کوچه پس کوچه…هاي ملارد و کردآباد راه افتاده، با هاي و هوي کودکانه خود، جلوي هر خانه…اي که مي…رسيدند اين ترانه ترکي را ميخواندند:

 

چمچه خاتون نه ايستير

اللـهدن  ياغيش ايستير

اَلـي  قاليـب  خميـــرده

بيرجه قاشق سو  ايستير

 

ترجمه: «چمچه خاتون چي ميخواد؛ از خدا باران ميخواد؛ دستش مونده تو خمير؛ به اندازه يک قاشق آب ميخواد».

 

هنگامي که بچهها جلوي خانهاي ميرسيدند و اين ترانه ترکي را ميخواندند، اهالي خانه در را باز کرده و با کاسه يا پارچ و يا هر وسيله ديگري روي عروسک و بچهها آب ميپاشيدند. شليک خنده بچهها و کساني که آنان را ميديدند بلند ميشد و بچهها با لباسهاي خيس راه افتاده خود را به جلوي خانه ديگري ميرساندند و دوباره همان ترانه را با صداي بلند ميخواندند و اهل خانه آب بر آنان ميپاشيدند و بدين ترتيب اين ترانه را جلوي درب بيشتر منازل ميخواندند و رسم رايج نيز آب پاشيدن بر روي عروسک و بچهها بود.

 

 

٣. آش باران

 

هنگامي که با نيامدن باران احتمال آسيب به مزارع و باغات شکل مي گرفت. زنان ملارد به فکر پختن آش باران مي افتادند. وقتي تصميم قطعي مي شد؛ به اتفاق نظر، حياط يکي از خانه هاي نزديک به مسجد قديم ملارد را به پختن آش اختصاص مي دادند. سپس هر يک از زنان روستا، به اندازه وُسع خانواده خود، بخشي از ملزومات پختن آش را فراهم مي آورد. عده اي نيز ظرف و ظروف را تدارک مي ديدند. با پخته شدن آش، آن را به مسجد منتقل نموده و تمامي اهالي هنگام غروب براي صرف آن به مسجد مي رفتند.

 

ابتدا با تلقين روحاني روستا، دعاي باران را مي خواندند و آنگاه آش باران خورده مي شد. پس از آن، هر زني مقداري آب در کاسه، کوزه و يا پارچ ريخته به پشت بام مسجد مي رفت و ضمن آرزوي آمدن باران، آن را در کنار ناودان مي ريخت تا قطراتي از آن، از ناودان مسجد بر زمين بريزد. ريختن آب از ناودان، نمادي عيني از درخواستي بود که آنان از خداوند داشتند.

 

 

۴. دعاي باران

 

در زماني که نيامدن باران مردم را نگران مي…ساخت، اشعاري ساده و بي بيرايه به زبان فارسي يا ترکي توسط زنان ملارد زمزمه مي…شد که عموماً با انجام کارهاي روزانه همچون پختن نان، شير دوشي گوسفندان، نظافت خانه، پختن نان و آماده نمودن غذاي اهل منزل همراه بود. اين اشعار اکنون از خاطره…ها رفته و به فراموشي سپرده شده است.

 

از جمله سروده هايي که همراه با انجام کارهاي روزانه بمانند دعا خوانده مي شده:

 

تانـري بيـزه لطف ايله

ياغيشده يوخ، وار ايله

قوجـهلره  عمـور ور

جوانلري شاد ايله

بيز بنده…يوخ، گنهکار

اوشاقلارا رحم ايله

 

 [ترجمه: خدايا به ما لطف کن؛ باران نيست، هوا را باراني کن؛ به پيران عمر طولاني بده؛ جوانان را شاد کن؛ ما بندگان گنهکاري هستيم؛ اما تو به کودکان ما رحم کن].

 

و يا اين ترانه ساده که کودکان در بازی هاي کودکانه خود مي خوانده اند:

 

خدا خداجون بارون کن

بـارون  بي پـايـون  کن

آب، رو زميـن روون کن

درختـــارو   جـوون  کن

بهار اومده شنگه نيست

قزياغي و  پونه نيست

 

زنان و کودکان روستايي ملارد، با خواندن ترانه‌هايي از اين قبيل، جاري شدن باران را انتظار ميکشيدند و خداوند به پاکي قلب آنان، باراني زلال از الطاف الهي خود را به آنان هديه ميداد.