تعبير اللغات

معين الدين محرابي

 

http://malardiha.blogfa.com

 

 

الانتخابات : آنچه دل کانديداها را قيلي ويلي نمايد.

السور : آنچه در ايام انتخابات به راه افتد.

البهتان: آنچه کانديداها به يکديگر گويند.

 

البازاري : آن که جز دروغ نگويد.

الحلال : آنچه جماعت بازاري ميل به خوردن آن ندارد.

الگراني: آنچه بازاريان را خوش آيد و مردمان را اندوه.

الخسيس : مالدار.

المحتکر : آن که از خدا نترسد.

 

الوقف : امري پسنديده که خيرش به کسي نرسيده.

الواقف: آن که نقد مال به خير و غير سپارد.

 

الرئيس: آن که با رشوه سر و سرّي دارد.

الکذب : گفته مديران و رؤسا را گويند.

الابله : آن که گفته مديران و رؤسا را باور نمايد.

الرشوه : کار ساز بيچارگان.

 

البانک : خيرخواه ثروتمندان و دشمن فقيران.

العابر بانک : طبل تو خالي.

الاسکناس : کاغذ بي ارزش را گويند.

الايران چک : همزاد اسکناس که پيوسته چهار شماره سمت راست آن در حساب نيايد.

 

النفت : آنچه تا حالا خيرش را نديدهايم.

البنزين : آنچه گراني همه چيز بسته به اوست.

 

البرق : آنچه در تابستانها گاهي هست و گاه نيست.

القبض برق: آتچه ديدنش به قبض روح مانند است.

 

الطبيب: دستيار ملک الموت

البيمار : تخته مشق اطبا.

 

الکشاورز : آن که همه ساله کار بي اجر و مزد انجام دهد.

الشهرداري : آن که با اغنيا راه مماشات دارد و با فقيران راه مخاصمت.

الوکيل : آن که حق را باطل گرداند.