در منقبت و رثای مولای متقیان علی (ع)

 

 

 

در منقبت و  رثاي مولاي متقيان امام علي (ع)

 

  کاش قنبر  زنده  بود  و  من  غلامش  بودمي

                                         تا  بدينسـان  از  غــلامــان   امامــش  بودمي

  اي فلک، اي کاش روزي که امامم کشته شد

                                         من  در  آن  محراب خونين  زير گامـش بودمي

  کاش  آن شبها که مولا رازها با چـاه داشت

                                         من  گُلـي  روئيــده  از  بـذر   کلامـش  بودمي

  از  بـراي  آنکه  گيـرم  دامـن  او  را  به دست

                                         کاش  هر  دم  فديه اندر صبح وشامش بودمي

  گر  نگشتـم  خاک  پـاي  دوستانش در جهـان

                                         کاش  خار  هر  دو  چشمانِ  خِصامش بودمي

کاش چون  گُل ميزدم  همـواره لب بر لعل او

يا  به  گِـردِ  مرقـد  او  خشـت  خامي  بودمي

 

                                                           شعري از « نجلي » عليه الرحمه

 

 

 

 

 

پاسخ اتوبوسرانی ملارد

 

پاسخ روابط عمومي سازمان اتوبوسراني ملارد و حومه

به مطلب مندرج در وبلاگ ملاردي
ها با عنوان

ضعف مديريت در اتوبوسراني ملارد

 

جناب آقاي معين الدين محرابي

مسئول محترم وبلاگ ملاردي ها

باسلام

احتراماً ضمن تقدير از زحمات جناب عالي و وبلاگ وزينتان در معرفي فرهنگ و ارئه اخبار شهر ملارد بدينوسيله مطالب زير در پاسخ به مطلب مندرج در وبلاگ با عنوان: «ضعف مديريت در اتوبوسراني ملارد»‌، تقديم و مقضي است عين مطلب را جهت اطلاع رساني و تنويرافكار عمومي در وبلاگ منعكس فرماييد.

از آنجايي كه نگارنده مطلب «ضعف مديريت در اتوبوسراني ملارد» احتمالاً و همانگونه كه از مطلب ايشان برمي
آيد براي اولين بار بوده كه از اتوبوس خطوط اتوبوسراني استفاده مي
نمود، لذا لازم است به منظور آگاه سازي ايشان مختصري در مورد تاريخچه اتوبوسراني خط سرآسياب به آزادي ارائه گردد.

همانطور كه شما داراي اطلاعات تاريخي وسيعي در مورد شهر ملارد هستيد يقيناً مي دانيد كه اين خط قريب به سي سال پيش با استفاده از اتوبوس
هاي «ماكروس» دسته دومي كه از ارتش خريداري گرديد و عمدتاً مدل دهه
ي چهل بودند با نظارت شركت واحد اتوبوسراني تهران راه اندازي شد و تا همين يك سال پيش كه مديريت اين خط پس از پيگيري ها و فراز و نشيب
هاي فراوان به اين سازمان منتقل گرديد شاهد فعاليت اتوبوس
هاي اسقاطي در اين خط بوديم كه مردم شريف ملارد به ناچار از آنها استفاده مي
كردند و صداي فرياد اعتراضشان علي رغم انعكاس گسترده آن در جرايد و صداو سيما به گوش كسي نمي
رسيد ، در آن زمان كسي به فكر صندلي راحت و استفاده از كولر در اتوبوس نبود و تنها دغدغه مسافران اين خط سالم به مقصد رسيدن بود. در حالي مديريت خط از شركت واحد اتوبوس
راني تهران تحويل سازمان شد كه عملاً از 54 دستگاه اتوبوس سازماني خط تنها 25 دستگاه از آنها فعال و ازاين تعداد نيز 6 دستگاه فرسوده و  از رده خارج بودند. معهذا سازمان در راستاي وظايف خود كه همانا ارتقا خدمات رساني به مردم شريف منطقه مي
باشد ، از بدو تحويل:

الف ـ با توجه به كمبود اتوبوس
هاي موجود و پاسخگو نبودن آنها به نياز مردم، هشت دستگاه اتوبوس ملكي سازمان را در اين خط به كارگيري نمود.

ب ـ علي رغم تكليف سازمان در خصوص تبديل به احسن نمودن بيست دستگاه اتوبوس اين خط، سي دستگاه اتوبوس مدل بنز 457 كولر دار با اعتباري بالغ بر چهارصد و هشتاد ميليون تومان به ناوگان خط اتوبوسراني سرآسياب به آزادي افزوده شده و درحال حاضر 49 دستگاه اتوبوس نو كه عمر هيچ كدامشان به دو سال نمي
رسد فعال مي باشد.

پس بهتر است علاوه بر درج مطلب تازه مسافر اين خط كه فقط كمبودها و نواقص را ديده به افكار عمومي و نظرات مسافرين با سابقه خط مورد بحث نيز مراجعه گردد. معهذا جدول زير معرف عملكرد سازمان از بدو تاسيس در آبان ماه سال 1382تا پايان سال 1386 مي
باشد كه علي
رغم همه
ي كاستي
ها با حمايت و پشتيباني شوراي محترم اسلامي و شهرداري ملارد و ساير سطوح مديرت بخش و شهرستان مويد رشد قابل توجهي مي
باشد. درضمن در حال حاضر تعداد اتوبوس
هاي تحت نظارت سازمان فعال در خطوط به 119 دستگاه رسيده و در روزهاي آتي نيز 5 دستگاه ديگر به ناوگان افزوده خواهد شد.

                                                   روابط عمومي سازمان اتوبوسراني ملارد و حومه

اولین اتومبیل فیات در ایران

اولين اتومبيل فيات در ايران

 

آيا مي
دانيد اولين اتومبيل فياتي که به ايران وارد شد متعلق به کداميک از رجال درباري بوده است؟

 

اولين اتومبيل فيات در ايران؛ مدل 1923 ميلادي و متعلق به تيمورتاش وزير دربار رضا شاه بود. تيمورتاش به وسيله آن، با همسر روسي خود از اروپا به تهران آمد و چند سال بعد آن را به يکي از اعيان آن زمان فروخت.

    از سرنوشت اين اتومبيل تا سال 1342 شمسي خبري نبود تا اين که در اواسط سال 1342 معلوم گرديد که اين اتومبيل در يک خانه مخروبه در شهر شاهرود قرار دارد. به مجرد درز اين خبر، فردي به شاهرود رفته و اتومبيل را به قيمت گزاف يعني به قيمت هفت هزار تومان از سرايدار آن خانه خريداري و به تهران منتقل نمود. وي پس از تعمير اتومبيل، آن را در منطقه دروازه دولت تهران به نمايش گذاردکه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.

    از جمله کساني که در آن زمان از اين اتومبيل ديدن نموده
اند مي
توان از رئيس کل کارخانه
هاي اتومبيل سازي فيات ايتاليا نام برد. وي درباره اين اتومبيل گفته است که اگر آن را به اروپا بفرستيد يقيناً صدهزار تومان به فروش خواهد رسيد.

    از اين که اين اتومبيل بعداً چه سرنوشتي پيدا کرد خبري در دست نيست.

تأسيس موزه تاريخي در شهر ملارد

تأسيس موزه تاريخي در شهر ملارد

 

خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران ايرنا در تاريخ 19 شهريور1387 گزارش نمود: معاون سياسي انتظامي فرمانداري شهريار بر تأسيس موزه تاريخي در دو بخش ملارد و قدس تأکيد کرد.

 

احمد ربيع
زاده معاون سياسي انتظامي فرمانداري شهريار در تاريخ سه
شنبه 19 شهريور 1387در نشست کارگروه صنايع دستي و گردشگري شهرستان شهريار افزود: اين شهرستان با پيشينه تاريخي چهارهزار ساله، بيشترين آثار باستاني آن در بخش های ملارد و قدس قراردارد.

    وي تصريح کرد: ايجاد موزه تاريخي در اين مناطق نقش اساسي در معرفي بيشتر منطقه به گردشگران دارد.

ربيع زاده گفت: توجه به آداب و سنن گذشتگان مي
تواند در پويايي و خلاقيت نسل
هاي آينده موثر واقع شود.

    همچنين آقاي رضا رحيمي رييس اداره ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري شهرستان شهريار در اين نشست گفت: امسال قطعه زميني به مساحت يک هزار و پانصد مترمربع براي احداث موزه تاريخي اين شهرستان از سوي فرمانداري و شهرداري شهريار اختصاص يافته که کار مطالعه بر روي آن انجام شده است.

     وي تصريح کرد: اکنون قرارداد 810 ميليون ريالي براي خريد وساخت ويترين
هاي اين موزه با پيمانکار منعقد شده است. وي همچنين افزود: 42 تپه باستاني دراين شهرستان وجود دارد که به کاووش نياز دارد.

    ما به سهم خود اين اقدام شايسته را ارج مي
نهيم و براي آقاي احمد ربيع
زاده و آقاي رضا رحيمي آرزوي موفقيت داريم.

ضعف مدیریت در اتوبوسرانی ملارد

 

ضعف مديريت در اتوبوسراني ملارد

 

 

http://malardiha.blogfa.com

moin.mehrabi@yahoo.com

 

يکي از مشکلات شهرهاي حاشيه تهران، مشکل اياب و ذهاب و ترددهاي شهري است. در اين راستا، شهرداري
ها وظيفه دارند با ايجاد سازمان اتوبوسراني اقدام به ارائه خدمات بهينه به شهروندان نمايند. متأسفانه سيستم حمل و نقل اتوبوسراني ملارد بسيار ضعيف عمل مي
کند به گونه
اي که شهر 300 هزار نفري ملارد که داراي سه منطقه پر تراکم ملارد قديم، مارليک و سرآسياب است از اتوبوسراني و تاکسيراني خوبي برخوردار نيست.

    امروز سه شنبه 18 شهريور 1387 ساعت 2 بعد از ظهر از پايانه آزادي به مقصد سرآسياب حرکت کردم و خود را گرفتار يکي از اين اتوبوس
ها کردم. اتوبوسي که من سوار شده بودم، يکي از شاهکارهاي خلقت خودروسازي بود. رنگ اتوبوس نارنجي و از بيرون نماي بدي نداشت، ولي داخل آن که مي
شدي تازه مي
فهميدي که دچار چه مصيبت عظمايي شده
اي. راننده براي اين
که مسافر بيشتري را با اتوبوس خود حمل و نقل نمايد و به جيب خود برکت بيشتري ببخشد، فاصله
ي صندلي
ها را تنگ کرده بود تا هفت هشت صندلي بيشتر در اتوبوس قرار دهد. اين که چيزي نيست پا را از اين نيز فراتر نهاده، يکي از دو درب عقب ماشين را به کلي از دور خارج کرده و دو صندلي در کنار آن پيچ و مهره کرده بود به گونه
اي که فقط امکان باز شدن يکي از درب
ها ميسر بود.

    از تهران تا خود سرآسياب به اتوبوسراني ملارد که اجازه تردد اين قبيل اتوبوس
ها را داده نفرين فرستادم. چرا که وقتي در صندلي نشستي ديگر نمي
تواني جُم بخوري، زيرا پاهايت راحت نيست و زانوانت پيوسته با برخورد به صندلي جلويي آسيب پذير شده است. به هر حال براي اين که شمايي از اين اتوبوس را ارائه داده باشم به همين مختصر کفايت مي
کنم که:

ـ اتوبوس با پر شدن آخرين صندلي حرکت کرد و در ميان راه نيز در حدود ده دوازده نفر مسافر سرپايي سوار نمود.

ـ اينطور به نظر مي
رسيد که موتور ماشين متعلق به سي چهل سال قبل بود چرا که بسيار کند حرکت مي
کرد و مسيري را که يک ساعت و يا يک ساعت و ربع بايد پيموده مي
شد در مدت يک ساعت و پنجاه دقيقه پيمود.

ـ از کولر که از ملزومات مسافت
هاي بيش از يک ساعت است خبري نبود.

ـ صندلي
ها آنچنان تنگاتنگ يکديگر قرار گرفته بودند که آدمي را ياد ماشين
هايي براي آدم
هاي کوتوله مي
انداخت.

ـ و اما . . . جمله عيبش بگفتي هنرش نيز بگوي: و آن اين که، اين قبيل اتوبوس
ها ارزش ويژه
اي که دارند اين است که آدمي را ياد ماشين
هاي چهل پنجاه سال قبل مي
اندازند و انسان به خاطرات دور کشيده مي
شود و تازه مي
فهمد که مردمان قديم براي مسافرت از شهري به شهري ديگر چه رنج
ها که متحمل نشده
اند. آري اين قبيل اتوبوس
ها آدمي را ياد اتوبوس
هاي قراضه
ي تهران ـ قم و بالعکس که تا همين هفت هشت سال پيش نمونه
هايي از آن وجود داشت مي
اندارد. با توجه به اين مسئله که اين قبيل اتوبوس
ها خاطرات گذشته را زنده مي
کنند بايد به دارندگان اين اتوبوس
ها و به اتوبوسراني ملارد که اجازه تردد آن
ها را داده
، جايزه اعطا نمود.

هر کی به فکر خویشه

 

هر کي به فکر خويشه

 

http://malardiha.blogfa.com

moin.mehrabi@yahoo.com

 

هر کي  به  فکر خويشه ، يارو  به  فکر  ديشه

بلبل به نغمه خواني ،  بچه
ش  به  فکر  نيشه

جمعي به فکر ميش و ،  بعضي به فکر نيش
اند

                               يه عده
اي هميشه، وقت و بي وقت تو کيش
اند

« بعضي  به  اسم  ملت ،  اموال  خلق   بردند

                               بردنـد  پـول
 ها  را  در  بانـک 
ها  سپـردند»

بعضـي  شتــر  نشستـه ،  رفتنـد  دولاّ  دولاّ

                               بعضـي  نرفتـه  موندند ،  رفتنـد  پيـش  مـلاّ

بعضي  مــــلارد  مانده ،  از  غصه
ها  رميدند

                               برخي  از  آن  پـريـده ،  چه  غصه
ها  خريدند

جمعي به فکر  آش و ، بعضي به فکر جاش
اند

                               برخي به فکر ماش و، يک عده همچو داش
اند

بعضي  به  اسـم  نـوکـر ،  بردند  آنچه  بردند

                               بعضي  به  اسـم خـادم ، خوردند آنچه خوردند

هر کي  به  فکر خويشه ، يارو  به  فکر  ديشه

بلبل به نغمه خواني ،  بچه
ش  به  فکر  نيشه

 

ماه رمضان و مردم کم درآمد

 

ماه رمضان و مردم کم
درآمد

 

http://malardiha.blogfa.com

moin.mehrabi@yahoo.com

 

ماه رمضان ماهي که ثروتمندان با سفره
هاي جور واجور افطار، اشرافيت خود را به معرض نمايش مي
گذارند و خانواده
هاي کم
درآمد بعضاً از خريد خرما و پنير سفرهي افطار عاجر مي
مانند.

 

زبانحال مردي کم
درآمد

رمضان آمده است

و چه خوشحالم من

که همه مردم شهر

جمله يکسان شده
اند

وقت و بي وقت نمي
لُمبانند

چه کسي بود صدا کرد مرا

دل من هُرّي ريخت

مرغ دل بال کشيد

چه کسي بود صدا کرد مرا

همسرم مي
غُريد

که چه مي
گويي مَرد

همگان يکسانند؟

تو عجب ساده دلي

تو مگر هيچ نديدي هر سال

اغنيا سفره
ي افطار گشايند که تا

بفروشند به هم فخرِ و ببندند دهان هم را

و صدا مي
آمد

همسرم مي
غُريد

وقت افطار ببايد بخري

آنچه در سفره
ي افطار ببايد چيدن

__________

به خيابان شده
ام

آه ... خرما چند است؟

يا حليمي که به آن محتاجم؟

و دلم مي
خواهد

که پنيري بخرم

چه گران است پنير

وه چه بايد بکنم

جيب
هايم خالي است

ضرب المثل های قدیم و جدید

 

تعبيري نو  از برخي ضرب
المثل
ها

 

http://malardiha.blogfa.com

moin.mehrabi@yahoo.com

 

قديم مي
گفتند: دود از کُنده بلند مي
شود.

امروز مي
گويند: دود از اتوبوس
ها و ميني
بوس
هاي قراضه بلند مي
شود.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است.

امروز مي
گويند: ماهي را هر وقت بگيري گران است.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: خَرِ  ما از کُرگي دم نداشت.

امروز مي
گويند: ماشين ما از قديم ضبط صوت نداشت.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: آب که سربالا برود قورباغه ابوعطا مي
خواند.

امروز مي
گويند: آب که سربالا برود به آن مي
گويند فواره.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: يارو فکر ميکنه که علي
آباد هم براي خودش شهري است.

امروز مي
گويند: يارو فکر ميکنه که ملارد هم براي خودش استان شده.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: گربه دستش به گوشت نميرسه، ميگه پيف پيف چه بو ميده.

امروز مي
گويند: گربه دستش به گوشت نميرسه، ميگه تازه شدم مثل صاحبم.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: شاهنامه آخرش خوش است.

امروز مي
گويند: شاهنامه آخرش جلد است.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: حسني به مکتب نمي
رفت، وقتي مي
رفت جمعه مي
رفت.

امروز مي
گويند: حسني به مدرسه نمي
رفت، وقتي مي
رفت از شلوغي جاي نشستن نداشت.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: کار را که کرد، آن که تمام کرد.

امروز مي
گويند: کار را که کرد، آن که کار پيدا کرد.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: تخم مرغ دزد، آخرش شتر دزد ميشه.

امروز مي
گويند: چون شتر پيدا نميشه، تخم مرغ دزد، آخرش شيشه و کراک مصرف ميکنه.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: دنيا رو آب ببره، يارو را خواب مي
بره.

امروز مي
گويند: آب پيدا نميشه که يارو را خواب ببره.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: آهسته برو آهسته بيا که گربه شاخِت نزنه.

امروز مي
گويند: آهسته برو آهسته بيا که با ماشين تصادف نکني.

- - - - - - - - - - - - - - -

قديم مي
گفتند: چوب معلم ار بود زمزمة محبتي؛ جمعه به مکتب آورد طفل گريز پاي را.

امروز مي
گويند: معلم اگر جرأت دارد به بچه
هاي کلاس چپ نگاه کند. 

اهالی ملارد هنوز از بانک و عابر بانک خیری ندیده اند

 

اهالي ملارد هنوز خيري از بانک و عابر بانک نديده
اند

 

 

http://malardiha.blogfa.com

moin.mehrabi@yahoo.com

 

آقايان بانکداران محترم ، شمايي که هر از چند گاهي از دولت الکترونيک و فوايد عابر بانک و مسائلي از اين قبيل سخن به ميان مي
آوريد. ما به شما مي
گوييم که ما مي
دانيم که دولت الکترونيک بيشتر براي رضاي حال ثروتمندان جامعه فراهم شده است. ما مي
دانيم که جا به جا کردن پول از بانکي به بانکي آنهم از طريق تلفن و اينترنت، بيشتر به درد ثروتمندان مي
خورد تا طبقات پايين اجتماع.

    اما کارمندان و طبقه پايين اجتماع که درآمد کمي دارند اگرچه هزار بار باشرف
تر از کساني هستند که مورد حمايت شما هستند، ولی به خاطر اين که ثروتمند نيستند ناگزیر از تحمل هزار جور تحقير هستند و يکي از اين تحقيرها اين است که اول ماه که مي
شود ناگزيرند همه
ي حقوقشان را يکجا از بانک بردارند تا با آن، پول اجاره، بدهي
ها و مخارج ماه را تنظيم کنند. اما به دليل کمبود شعب بانکي و نبود عابر بانک مجبورند يک هفته تا ده روز اول ماه، پيوسته جلو بانک
ها و عابر بانک
ها صف بکشند تا حقوقشان را بردارند. اما عابر بانک
ها يا پول ندارند يا ارتباط آنان با مرکز قطع است و يا دستگاه آنان خراب است و وقتي داخل بانک مي
روند آنجا نيز به دليل ازدحام جمعيت، بديهي است که امکان اکرام ارباب رجوع وجود ندارد.

    آقايان بانکداران ، شمايي که براي جمع کردن شندر غاز پول خلايقِ کم درآمد، از عنوان حساب قرض
الحسنه بهره مي
گيريد و براي اين
که به هدفتان برسيد آنان را با جوايز جور واجور سرِ کار مي
گذاريد، تا به برخي از مسائل ريز بانکي سر و ساماني بدهيد، لااقل انصاف داشته باشيد و بر شعب بانکي و عابر بانک
ها بيفزاييد.

    مردم اين را مي
دانند که براي بانکداران فقط آن بخش از جامعه اهميت دارند که ثروت بيشتري دارند. مردم اين را مي
دانند که بانکداران براي اکثريت جامعه که ثروتي متعارف و معمولي دارند و يا فقير هستند اهميتي قائل نيستند. از همين روست که مي
بينيم در مناطق ثروتمند نشينِ تهران و شهرهاي بزرگ، بانک
ها در کنار هم دفتر و دستک و شعبه دارند ولي در مناطق فقير نشين و نيز در حاشيه
ي شهرهاي بزرگ که محل اسکان خانواده
هاي کم درآمد است نه تنها از کثرت بانک
ها خبري نيست که بعضاً اصلاً شعبه
اي از بانک وجود ندارد.

    با اين مقدمه مي
رسيم به شهر ملارد و بخصوص ناحيه ملارد قديم. در ناحيه ملارد قديم با داشتن جمعيتي بيش از 50 هزاز نفر، فقط دو بانک صادرات و سپه فعال است  

     بانک صادرات نخستين بانکي است که در ناحيه ملارد قديم و در دهه
ي چهل افتتاح گرديده است. بانک سپه نيز پس از انقلاب اسلامي شعبه خود را در ملارد داير نموده و در واقع ناحيه ملارد قديم همين دو بانک را دارد.

    اين نيز گفته آيد که براي مدتي بانک تجارت نيز شعبه
اي در ملارد داير نمود که بعداً به سرآسياب انتقال يافت. شعبه
اي از بانک ملي نيز از همان اول در بيرون ملارد قديم و در جوار شهرداري ملارد داير گرديده که چون با ملارد قديم فاصله دارد، بايد گفت اين بانک به جاي اين
که کارگشاي مسائل بانکي همه
ي مردم باشد، بيشتر حلّال مشکلات کارکنان شهرداري است.

   در واقع بايد گفت در ناحيه ملارد قديم دو بانک وجود دارد؛ بانک صادرات و بانک سپه.

    آقايان بانکداران محترم ، شما که تبليغات جايزه
دارتان گوش فلک را کر کرده و فعاليت سالم بانکي را با جايزه
هايتان به مضحکه کشيده
ايد؛ به جاي اين همه تبليغات، قدري هم به فکر مردم باشيد، بياييد ببينيد کجا نياز به تأسيس شعبه
هاي جديد دارد. بياييد کار مردم را راه بياندازيد و با تأسيس شعبه
هاي جديد، اهالي ملارد قديم را از مسائل و مشکلاتي که کمبود شعب بانکي ايجاد نموده نجات دهيد. بياييد براي يک دفعه هم که شده براي رضاي خدا کاري انجام دهيد. بياييد کار مردم را راه بياندازيد.

    آقايان بانکداران محترم ، مردم از خود مي
پرسند بانک
ها با آن همه ثروتي که از طريق مردم به خزانه
هايشان وارد شده آيا تا به حال کار خيري هم براي مردم انجام داده
اند. آيا يک بيمارستان، يک مدرسه، يک مسجد و يا يک مرکز خيريه ساخته
اند که قابل استفاده براي عموم مردم باشد؟

آقاي رئيس بانک براي يک روز هم که شده با آمدن به ملارد،

به  بانک لعنتي يک دم گذر کن              

                                       به  حال  زار  ما  مردم  نظر کن

نگه کن مردمان در صف اسيرند    

                                       ز بانک و جمله عابر بانک سيرند

از کتابخانه های ملارد چه خبر ؟

 

از کتابخانه
هاي ملارد چه خبر؟

 

http://malardiha.blogfa.com

moin.mehrabi@yahoo.com

 

کتابخانه خصوصي بهاءالدين کُهبد (ارباب سابق ملارد) اولين کتابخانه ملارد به شمار ميآيد. اين کتابخانه با چند قفسه کتاب از حدود سال 1345 شمسي در باغ عمارت و در ساختماني که محل آمد و شدهاي کُهبد بود داير گرديد.

    بيشتر کتابهاي کتابخانه خصوصي کُهبد را کتابهاي تاريخي و ادبي تشکيل ميداد. در نخستين صفحات پس از جلد برخي از اين کتابها، امضاي برخي از نويسندگان نيز ديده ميشد که کتاب خود را به کُهبد اهدا کرده بودند. مثلاً امضاي آقاي صدر کشاورز که نسخهاي از يکي از تأليفات خود موسوم به «از رايعه تا پروين» را به کهبد اهدا کرده بود و يا امضاي نويسندگاني چون عزت الله همايونفر، دکتر پرويز ناتل خانلري و ديگران.   

   پس از انقلاب اسلامي دو کتابخانه عمومي در ملارد داير گرديد. يکي متعلق به مسجد جامع ملارد که باني و مؤسس آن مرحوم حجتالاسلام ذاکري بود و ديگري کتابخانه شهيد سليمي که زمين آن را حاج آقا يحيي سليمي به نام پسرش وقف کتابخانه کرده است.

    کتابخانه نخست از سال 1374 که مسجد جامع ملارد به جهت تعريض و توسيع خيابان تخريب گرديد از فعاليت باز ايستاد و تا کنون نيز راه اندازي نشده است.

 

    دومين کتابخانه ملارد يعني کتابخانه شهيد سليمي نيز که از اواخر دههي هفتاد آغاز به فعاليت نموده، کتابهاي تازه انتشار ندارد و بيشتر کتابهاي آن نيز در حد کتابهاي ضعيف است.

    با توصيف آنچه گذشت درمييابيم که در ناحيه ملارد قديم فقط يک کتابخانه فعال وجود دارد و متأسفانه مسئولان محلي ملارد توجهي به تأسيس کتابخانه يا کتابخانههاي ديگر در اين مکان ننمودهاند.

تعبیر اللغات ملاردی

تعبير اللغات ملاردي

http://malardiha.blogfa.com

moin.mehrabi@yahoo.com

النور : آنچه از برق که فقط در برخي از کوچه
هاي ملارد وجود دارد.

الدلال : آن که ميوه باغداران ملارد را به مفت مي
خرد.

الملارد : مکاني در پشت کوه قاف که هنوز زمين
ها و خانه
هايش سند ندارد.

الفرهنگسرا : آنچه تاکنون در ملارد ديده نشده.

البوستان و الپارک : آنچه هيچ آفريده در ملارد نديده.

الآسفالت : نوع وصله پينه
اي آن در ملارد بسيار است.

تعبیر اللغات

 

تعبير اللغات

http://malardiha.blogfa.com

moin.mehrabi@yahoo.com

الانتخابات : آنچه دل کانديداها را قيلي ويلي نمايد.

السور : آنچه در ايام انتخابات به راه ميافتد.

البرق : آنچه که در تابستانها گاهي هست و گاه نيست.

الحلال : آنچه جماعت بازاري ميل به خوردن آن ندارد.

الوقف : امري پسنديده که خيرش به کسي نرسيده.

النويسنده : آن که عقل معاش ندارد.

الخسيس : مالدار.

الوکيل : آن که حق را باطل گرداند.

الکذب : گفته مديران و رؤسا را گويند.

البيمار : تخته مشق اطبا.

الرشوه : کار ساز بيچارگان.

الابله : آن که گفته مديران و رؤسا را باور نمايد.

البانک : خيرخواه ثروتمندان و دشمن فقيران.

العابر بانک : طبل تو خالي.

الکشاورز : آن که همه ساله کار بي اجر و مزد انجام دهد.

البازاري : آن که جز دروغ نگويد.

الشهرداري : آن که با اغنيا راه مماشات دارد و با فقيران راه مخاصمت.

الاسکناس : کاغذ بي ارزش را گويند.

الايران چک : همزاد پول که پيوسته چهار شماره سمت راست آن در حساب نيايد.

النفت : آنچه که تا حالا خيرش را نديدهايم.

البنزين : آنچه گراني همه چيز بسته به اوست.

المحتکر : آنکه از خدا نترسد.