عيـد نـوروز در ملارد قديم

 

معين الدين محرابي

 

http://malardiha.blogfa.com

 

مراسم عيد نوروز

ملارديها در استقبال از عيد نوروز بسيار فعال و شادمانه عمل مينمودند. زنان علاوه بر گردگيري و رُفت و روب خانه، جامههاي نو براي خود و اهالي خانه تهيه ميديدند و از ده روز مانده به عيد، سبزه ميگذاردند. يعني بذري همچون گندم، عدس، ماش، شاهي و خاکشير را خيس ميکردند تا سبزه آنرا در زمان تحويل سال در سفره هفتسين بگذارند.

 

چهارشنبه سوري

اهالي ملارد قديم در غروب آخرين سهشنبه سال که به آن چهارشنبه سوري گفته ميشد، چندين پُشته هيزم تهيه کرده، جلوي خانههاي خود روشن ميکردند و چندين خانهي همجوار جمع شده و پس از آرزو نمودن، يکي يکي از روي آن ميپريدند.

 

يادآور ميشود اهالي ملارد قديم بر اين باور بودند که روشن کردن آتش در شب آخرين چهارشنبه سال از نشانههاي قيام حضرت مختار عليه دشمنان و قاتلين حضرت حسين (ع) و يارانش بوده است.

 

 

مراسم قاشقزني

 چند روز مانده به عيد نوروز، مراسم قاشقزني اجرا ميگرديد و صاحبخانهها در حد وُسع خود به کساني که قاشقزني راه انداخته بودند خوراکي و نقل ميدادند.

 

سمنو پزان

پيش از فرا رسيدن عيد نوروز، اهالي ملارد اقدام به سمنوپزي ميکردند و آن برپايه نذر يکي از اهالي شکل ميگرفت.

 

خانوادهها براي سهيم شدن در اين نذر، ابتدا آرزو کرده و سپس مقداري آرد به خانهاي که در آن سمنو پخته ميشد ميفرستادند و از شب تا صبح با به هم زدن آن، مانع از ته گرفتن سمنو ميشدند.

 

براي اينکه آرزوهاي همه برآورده شود مقداري بادام پوست نشده نيز درون سمنو ميريختند تا در هنگام پخش سمنو نصيب اين و آن شود و اعتقاد داشتند کسي که بادام نصيبش ميشود بايد ابتدا آرزو کرده و سپس اقدام به شکستن بادام و خوردن آن نمايد تا به آرزوهايش برسد.

 

سفره هفت سين

پارچهاي نو در قطع مربع يا مستطيل بر روي زمين گسترده ميشد و وسايل هفت سين شامل: سيب، سنجد، سمنو، سير، سکه، سماق و سبزه درون آن گذارده ميشد و علاوه بر آن در اين سفره، قرآن، آينه، گلاب، نقل، شيريني، کلوچه و تخممرغهاي رنگي نيز قرار داده ميشد.

 

يکي از مراسم معمول ايام عيد نوروز، پختن تخم مرغ و رنگ کردن آنها به رنگهاي قرمز، زرد، بنفش، آبي و رنگهاي ديگر بود.

 

براي رنگ قرمز از روناس؛ رنگ زرد از کاه؛ و رنگ بنفش از پوست پياز استفاده ميکردند. در همه خانهها يک سبد بزرگ يا کوچک تخم مرغ رنگ کرده در سر سفرهي هفت سين ميگذاردند و هنگامي که کسي به عيد ديدنيشان ميرفت، يکي از عيديهايي که به همديگر و بخصوص به بچهها ميدادند، تخم مرغ بود.

 

تخم مرغ بازي

يکي از بازيهاي ايام عيد نوروز تخم مرغ بازي بود و تخم مرغ بازي، بزرگ و کوچک نميشناخت، چرا که همه در اين بازي شرکت ميکردند و اين بازي به چند طريق انجام ميگرفت:

ـ سر يک تخم مرغ به سر تخم مرغ ديگر زده ميشد.

ـ ته يک تخم مرغ به ته تخم مرغ ديگر زده ميشد.

ـ سر يک تخم مرغ به ته تخم مرغ ديگر زده ميشد.

در اين بازي برنده کسي بود که تخم مرغ او شکسته نشود.

 

عيد ديدني

پس از تحويل سال، عيد ديدني آغاز ميگشت. در روزهاي اول سال نو، بزرگترها در خانه ميماندند تا کوچکترها به ديدنشان بروند و پس از آن، بزرگترها بازديد پس ميدادند.

 

کسي که به عيد ديدني ميرفت از گرفتن عيدي بينصيب نميماند زيرا عيدي دادن يکي از وظايف مهم هر خانواده ملاردي بود. عيديها شامل کلوچه، جوراب و تخممرغ بود و کساني که وضع مالي مناسبي داشتند علاوه بر عيديهاي ياد شده، پول نيز ميدادند.

 

مهمانان پس از خوردن شيريني و چند استکان چاي و گرفتن عيدي از جاي برخاسته به خانه ديگر ميرفتند و بر اثر کم جمعيت بودن ملارد، در همان يکي دو روز اول، همه کوچکترها از بزرگترها ديدن ميکردند و پس از آن نوبت بزرگترها بود که به ديدن کوچکترها بروند.

 

در ديد و بازديدهاي ملارد قديم به کسي که چپق ميکشيد، کيسهاي توتون نيز عيدي ميدادند.

 

پس از ديد و بازديدهاي رايج خانوادگي، ديد و بازديد ديگري نيز شکل ميگرفت و آن بدين صورت بود که ملاي محل راه ميافتاد و مردم نيز دنبال او به يکايک خانهها ميرفتند و مبارکباد سال نو را ميگفتند.

 

وقتي به عيد ديدني خانوادهاي ميرفتند اگر آن خانواده از وضع مالي خوبي برخوردار بود، همه کساني را که براي عيد ديدني آمده بودند به منزل دعوت ميکرد نيمي از افراد را در اتاق و نيمي ديگر را در حياط با چاي و شيريني پذيرايي ميکرد. اگر وضع مالي وي معمولي بود، يکي دو نفر از بزرگان براي چند دقيقه به داخل خانه ميرفتند و بقيه در کوچه ميماندند و جملگي با نُقل پذيرايي ميشدند.

 

دست آخر که به همهي خانهها رفته و مبارکباد عيد نوروز گفته ميشد، در کردآباد به خانه ميرزا عبدالرحيم ناصري و يا فردي به نام ابوطالب رفته و در آنجا مينشستند و تصميم ميگرفتند که در سال جديد چه کسي بايد حمامي، ناخورچي، گوگَل چران و سلماني ملارد باشد.

 

سيزدهبدر

صبح روز سيزدهبدر، اهالي به صورت چند خانوادهاي از خانه خارج شده به مزارع و يا باغهاي خود ميرفتند و با چاي نوشي و آجيل خوردن و با مصاحبت و تعريف از اينجا و آنجا و ساز و دهل زدن و کشتي گرفتن جوانان، شادي را در روح و روان خود زنده ميکردند.

 

مردها هيزم ميآوردند و عدهاي از زنها با قرار دادن چند سنگ بر روي هم، اجاقي سرِپا ميکردند و همانجا غذايي درست کرده با لذت بهاري ميخوردند. عدهاي نيز سبزيهاي صحرايي را که از خواص آن آگاهي داشتند جمع ميکردند و در نهايت، پيش از غروب آفتاب با خاطري آسوده به خانههاي خود باز ميگشتند.